1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست اجتماعی و فرهنگی
  4. >
  5. فرهنگ
  6. >
  7. رسانه

نوع مطلب: مرور سیاست

24 مرداد 1398 ساعت 22:22 شماره مسلسل: ۷۷۰۰۸۳۸

تلویزیون و فراغت از فردا

تلویزیون و فراغت از فردا

پخش برنامه ای مناقشه آمیز با نام "قدیس" نشان از آن دارد که تلویزیون نسبت به پیامدهای منطق برنامه سازی و آثار دراز مدت سیاست های کنونی خود بی توجه است.

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا

که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

ناصرخسرو قبادیانی:

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی

بر رست و بر دوید برو بر به روز بیست؟

پرسید از آن چنار که تو چند ساله‌ای؟

گفتا "دویست باشد و اکنون زیادتی است"

خندید ازو کدو که "من از تو به بیست روز

بر تر شدم. بگو تو که این کاهلی ز چیست؟"

او را چنار گفت که "امروز ای کدو!

با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان

آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست"

قائم‌مقام شبکه سه: روزگاری آن‌ها فیلم می‌ساختند و ما به محتواهای آن‌ها اعتراض می‌کردیم. آن‌ها در جواب اعتراض ما می‌گفتند شما هم در جواب، فیلم بسازید. حالا ما هم خدمت دوستان عرض می‌کنیم که چرا از پخش یک اثر این چنین آشفته می‌شوید. شما هم بجای فحاشی فیلم بسازید... روند تولید و پخش این محصولات در شبکه ادامه‌دار خواهد بود.

پخش برنامه ای مناقشه آمیز با نام "قدیس" نشان از آن دارد که تلویزیون نسبت به پیامدهای منطق برنامه سازی و آثار دراز مدت سیاست های کنونی خود بی توجه است. این به اصطلاح مستند سیاسی-اجتماعی-فرهنگی-ادبی-تاریخی و ... بخشی از پازل سیاستی جدید تلویزیونی است که کارکردی مشخص دارد و چنان که یکی از مدیران شبکه سه عنوان کرده است مانیفستی علیه "روشنفکران" است. فارغ از این که پخش این برنامه، مستقلا، چقدر به صواب و صلاح بود، لازم است به پیامدهای دراز مدت این سیاست که مژده تداوم آن را داده اند، توجهی جدی تر کرد. موکدا باید گفت اقبال تلویزیون به جریانات روز به خودی خود می تواند اتفاق رسانه ای مثبتی ارزیابی شود اما آن چه این رویکرد را مشکل آفرین می کند، منطق رسانه ای این قبیل تولیدات است. نوشته حاضر تلاشی برای طرح این موضوع است.

قصه، چندان که تامدتی در فضای مجازی دامنگیر شد، اختلاف نسخه سانسور شده یا نسخه پخش شده نیست، گرچه به نظر می رسد تلویزیون از گرم شدن بحث بر سر تفاوت نسخ بیشتر خوشش بیاید و بیشتر از آن از این خندان و خرسند خواهد شد که عده ای "آشفته" شده باشند. درواقع آشفتگی عده ای که لابد برنامه ریزان و مدیران شبکه سه تصوری از آنان دارند، مطلوب بلاتردید قائم مقام جوان مدیر جوان شبکه سه است. مساله از انطباق آن چه پخش یا سانسور شد با قواعد مستند سازی، فراتر است. موضوع، منصفانه یا درست و غلط بودن محتوای این اثر هم نیست. مساله ملی بودن یا نبودن "تلویزیون" است. موضوع به این برمی گردد که در غیاب نظارت بر سازمان گسترده ای به نام صدا و سیما، جوانان جویای نامی دارند تلویزیون را از مقام خود خلع می کنند و آن را در حد محلی برای گشایش عقده هایی تاریخی تقلیل و تنزل می دهند؛ عقده هایی که گشایش آن ها در این روزگار چندان که فکر می کنند ضروری نیست، عقده هایی که مربوط به زمانی می شود که خود را "اقلیتی" بی ساز و توشه و غیر حاکم می دیدند و اکنون فکر می کنند زمان آن رسیده است که تمام آن کاستی ها را با توجه به انحصاری بودن قدرت پخش، یکسره جبران کنند. این گروه به چیزی که فکر نمی کنند احتمالا این است که اکنون آن ها مدیریت رسانه ای را در اختیار دارند که باید "ملی" عمل کند؛ رسانه ای که باید به فردای خود و مردم بیاندیشد و از اصراف در خود پرهیز کند، رسانه ای که باید تلاش کند بداند رسانه اکثریت چگونه عمل می کند.

توضیح قائم مقام جوان مدیر جوان شبکه سه افشای (شاید ناخواسته) یک راهبرد جدید در تلویزیون (= شبکه سه؟) است. سه اثر پر طمطراق (عصر جدید، گاندو، قدیس) در سه قالب متفاوت (مسابقه، نمایش، مستند) با هدف قرار دادن سه گروه متفاوت (دگراندیشان، مدیران و مردم) بخش های مختلفی از یک چشم انداز واحد را تشکیل می دهد که خوبست نگاه دقیقتری به آن بیندازیم. البته این سه گانه در دل دایره ای محاط است که همانا فعالیت های خبری تلویزیون است. بررسی رابطهء این مثلثات و آن دایره را به نوشته ای دیگر موکول می کنیم.

  • مجموعه قدیس روشنفکران (به هر تعریفی که لابد شبکه سه ای ها دارند)‌ را هدف می گیرد و بنا دارد با ایشان تسویه حساب کند، به اعتراض آن ها بخندد و به تمسخر، ایشان را به ساختن فیلم دعوت کند در احوالی که معلوم نیست رقیب (همه کسانی که شبکه سه ای ها تصور می کنند) ‌تا چه اندازه این امکان را دارد. اگر روشنفکران (با همان تعبیری که شبکه سه ای ها دارند)‌ در پاسخ بگویند با کدام امکان برای تولید و با کدام احتمال برای پخش، پاسخ قائم مقام محترم چه خواهد بود؟
  • مجموعه گاندو، با طعمی تند از گسست و بلکه انتقامجویی جناحی - نسلی، یک گردن فرازی دربرابر دولت و قاطبه، اگر نه همه، مدیران کنونی است. این مجموعه، خودمختارانه می گوید ما حتی به رغم همه قواعد حاکم بر ساخت مجموعه های امنیتی، ‌پرونده ای را بنحوی که خودمان تشخیص و ترجیح می هیم، می سازیم تا تاریخ را به شرح مطلوبمان روایت کرده باشیم. دولتیان و مدیران نه چندان گرامی، اگر می خواهند امنیت ملی و قواعد آن را حفاظت کنند، خودشان بروند بسازند! می دانیم مجموعه های امنیتی زمانی ساخته می شود که مدت معقولی از آن ها سپری شده باشد و رسم نیست پرونده هایی که شاید هنوز جاری به حساب می آیند موضوع ساخت مجموعه های نمایشی یا مستند قرار گیرد. حالا اگر دولت (و دستگاه امنیتی آن)‌ پرونده ای دارد که زمان را برای پرداختن به آن (مثلا بنا به مصالح دیپلماتیک، پیامدهای امنیتی یا محتوای آن) مناسب نمی داند مساله خودش است! این پرونده به شرحی که شبکه سه ای ها می دانند برای تامین منافعی خاص (تحت عنوان مقابله با مشی محافظه کارانهء دولتی ها و مقابله با آقازاده پروری) و لذا جلب مخاطب، مناسب است. دلیلی بهتر از این برای راسخ شدن عزم مدیران جوان شبکه سه برای ساخت یک مجموعه لازم است؟ حالا می سازندش و "دیگران" اگر زورشان رسید بروند از یک پرونده ء دیگر فیلم بسازد. البته که آن را پخش نمی کنند و در این میانه اصلا مصالح ملی به چه می ارزد یا به تعبیر جوانانه تر: "مصالح ملی کیلویی چند"!
  • طرف حساب مسابقه عصر جدید همه تاثیرگذاران بر اذواق و ارزش گذاران غایب و حاضر در داخل و بیرون از حوزهء استحفاظیه صدا وسیماست. این مسابقه می گوید: اگر کسانی (سلبریتیها) ‌و امکاناتی (برنامه هایی) دارید که می توانند منبع اثرگذار بر سلیقه ها و سر گرم کننده باشند، ما هم آدم ها (سلبریتی های خودمان) ‌و برنامه های پر آب و تابی داریم که می توانند سر مردم را گرم کنند.

در این چشم انداز رسانه ای، برنامه هایی از این دست موظفند که هم گرایش (اوضاع جاری)، هم خاطره (تاریخ) و هم ذائقه و آرزوی مخاطب (آینده) را به رغم رقبا، هدف قرار دهند. به عبارت دیگر این برنامه ها امروز و دیروز و فردای مخاطبان را نشانه گرفته است. طرفه این که مواد و مصالحی را به کار می گیرد که از همان رقبا، همان هایی که موضوع حمله های مستقیم بخش های خبری تلویزیون هستند، وام کرده است:

  • سخت افزار و ابزار جاسوسی و اکشن سازی را از غربی ها و خارجی ها به ودیعه گرفته است تا گاندو را بسازد؛

  • از به اصطلاح خود "روشنفکرانی" علیه شاملو نقل قول می کند که خود، سایهء آنان را با تیر می زند (از فروغ و سایه گرفته تا گلستان و ...)؛ و

  • قالب و فرم و کرشمه های بصری را از امریکنز گات تلنت و ... تقلید می کند.

آن گاه، قائم مقام جوان مدیر جوان شبکه سه، به صراحت عنوان می کند که رقیب اگر می تواند برود با همین قاعده ها و لوازم فیلم بسازد و فحاشی نکند! ایشان احتمالا در ذهن خود، شادمانه، این طور زمزمه می کند: ما هم که امکان تولید و پخش را از ایشان مضایقه کرده ایم پس آن ها نمی توانند بسازند و با این حساب ما برنده می شویم و آن ها بازنده می شوند و لذا ما بازهم می توانیم بسازیم و آن ها چون نمی توانند در پاسخ چیزی بسازند که پخش شود، پس ما بازهم می توانیم بسازیم و چون آن ها ... این رویکرد بیشتر شبیه رفتار و تلقی کودکانی نیست که از پیروزی بر رقیب دست بسته خود قهقهه سر می دهند؟ این، نه تنها رقبای نشان دار و شناخته شده ایشان را هدف می گیرد که هر کس را که مدیران کنونی تلویزیون مراد کنند، شامل می شود.

یک رسانه سرنوشت و جایگاهی دارد که نمی تواند و نمی باید آن را بی محابا با منافع جاری و مصلحت دید مدیران وقتش توفیر کند. از اولویت های بی بدیل یک مدیر رسانه، باید سرنوشت و فردای رسانه باشد. یک مدیر رسانه ای می تواند سر شاخ بنشیند و بن شاخ را، با این تصور که منافع کوتاه مدتش به این شیوه تامین می شود، ببرد. بله! می شود چون در بسیاری از موارد چنین شده است! گیرم که پس از مدتی با سر، سختی زمین را تجربه کند. او ممکن است از این اتفاق درس بگیرد یا نه. ممکن است رسانه را رها کند و سازمان دیگری را تجربه کند. این چندان مهم نیست. آن چه اهمیت دارد اینست که پس از نبودن او چه اتفاقی برای رسانه می افتد؟ باید نگران این بود که آیا رسانه با مدیریت او رشد کرده یا گرفتار افول شده است.

در افتادن با اقشار مختلف جامعه و تلاش برای تدوین ارتدوکسی تندروانه ای که در آن هیچ کس دیگری جز عده ای خاص معقول و مطلوب به حساب نمی آیند، راندن رسانه به گوشه رینگ و مایه زمینگیر شدن آن در تنازعات رسانه ای است. اولین قربانی حمله های بی ملاحظه به زمین و زمان که با تکیه بر توهم قدرت و نفوذ بی حد و حصر رسانه صورت می گیرد، سلب اعتماد مخاطب نسبت به انصاف و عدالت رسانه و درواقع "منطق برنامه سازی" است. "بود" رسانه ای که اعتماد مخاطب از آن سلب شده باشد، از "نبود" آن مضرتر است. رسانه ای که به آن اعتمادی نیست، اگر نباشد ضرری ندارد اما اگر باشد بر عمق دره بی اعتمادی اجتماعی افزوده می شود.

راه میانبری که مخاطب "فورا" برمی گزیند، حذف رسانه ای که اعتماد را زائل کرده است، از سبد مصرف رسانه ای است؛ همان که با عنوان ریزش مخاطب از آن یاد می شود، همان که مانند آوار و در هیات موج های متوالی بر سر تلویزیون ریخته است. در غیر این صورت، تماشای تلویزیون های ماهواره ای رقیب که در ابتذال و بطلانشان خلافی نیست، حکایت از چه دارد؟ در افقی وسیع تر می توان پرسید چگونه می شود شب و روز مردم را به اخلاق دعوت کرد اما خود با بی اخلاقی رفتار کرد؟ چطور می شود انتظار داشت وقتی

اولا، منطق برنامه سازی شبکه ای غیر اخلاقی و (به اراده) برانگیزاننده و عصبی‌کننده باشد

ثانیا، آن منطق ساده و تکرار شونده باشد

ثالثا، نزد مخاطب لو رفته باشد

مخاطبان دعوت شبانه روزی آن شبکه به اخلاقی بودن را بپذیرند؟ مگر می شود با بی اخلاقی دعوت موفقی به اخلاقیات کرد؟

شاملو هر چه نبود، شاعر که بود! دست کم از شاعران اغلب سرودهایی که تلویزیون پخش می کند که شاعرتر بود! دست کم "گنجشکک اشی مشی" را به یادگار گذاشت تا پخشش کنید! حالا واقعا چه فایده ای دارد تلاش بغض آلود برای خلع او از شاعری و برجسته کردن شذوذات اخلاقی و رفتاری اش؟ چه منفعتی دارد اگر با توسل به لطائف الحیل ثابت شود او "ظرفیت های رسانه ای" را می شناخت و از آن ها برای بزرگتر نمودن خود، سود می برد؟ مگر ساخت و پخش همین برنامه "قدیس" بهره گیری از همان "ظرفیت های رسانه ای" نیست؟! اگر شاملو به زعم سازنده متهم است که با ترفندهای ژورنالیستی از چیزی که نبود یا چیز بدی که بود چیزها ساخت و "بت" شد، کاری که در مقابله با او دارد می شود چیزی جز همان است که او به انجام آن متهم است؟ بله! البته فرق ظریفی در این میانه وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود: شاملو احدی بود از آحاد جامعه، یک فرد تنها و نه یک تشکیلات عظیم که متکی بر بودجه عمومی و متنعم از انواع و اشکال مختلف و انحصاری قدرت است. آن چه تلویزیون در این میانه در حال هزینه کردن آنست اخلاق و انصاف حرفه ای است. مگر آن که معتقد باشیم می شود با فریبکاری، به جنگ فریب و خدعه و نیرنگ رفت. تلویزیون دارد اعلام و اعلان می کند که برای رسیدن به هدف می شود از هر وسیله ای بهره گرفت. تلویزیون دارد رویه ای را جا می اندازد که خلاف اخلاق است:

  • به بانگ جلی اعلام و اعلان می کند که می شود فیلمی را که به ادعای سازنده اش چیز دیگری بوده سانسور کرد و به میل خود در آن دستکاری و نسخه سانسور شده را پخش کرد. می شود و حتی آب هم از آب تکان نمی خورد.
  • با فریاد اعلام و اعلان می کند که هیچ اشکالی ندارد که تلویزیون مسائل شخصی کسی را که دستش از دنیا کوتاه است در جوف مسائلی از تاریخ ادبیات و سیاست و سینما جاسازی کند تا آبرویی برای وی نماند.
  • جامه دران، اعلام و اعلان می کند که مهم "هدف" است و لذا می شود از هر وسیله و در این جا از هر کسی برای افشا و تخریب هرکسی استفاده کرد، بی آن که تحقیق درباره وثاقت منبع ضروری باشد! وقتی اعلام نمی شود که می توان مثلا "فروغ" را از "حیث شاعرانگی" اش پذیرفت و کاری به دیگر جنبه های شخصیتی او نداشت، چرا در آن چه پخش شد به این باور "تظاهر" می شود؟ چرا در برنامه های ادبی و تاریخی به برخی جنبه های شخصیتی برخی چهره های تاریخی خودمان کاری نداریم؟ مثلا چرا به هزلیات سعدی و خبیثات و مجالس‌الهزل او یا هزلیات سوزنی سمرقندی و ... کاری ندارند. البته گوش شیطان کر مبادا چنین کنند! گرچه به عنوان نمونه ای ترسناک سایت خبری تسنیم جناب عالیجاه حافظ را موضوع طنز بی ادبانه خود قرار داده است و این هراس را پراکنده است که مبادا تخریب سرمایه های فرهنگی این ملت مورد اهتمام برخی ها قرار گرفته باشد.

در "قدیس" به گفته های کسانی تمسک شده است که احتمالا سوژه ها و قربانیان بعدی برنامه های غریب کش و بیکس نواز خواهند بود! لازم است یادآوری شود که در قاموس تلویزیون فروغ و سایه و شفیعی کدکنی و ... از بیگانه ترین ها به حساب می آمده اند؟ ابراهیم گلستان و بهنود و ایران درودی و ... که جای خود دارند و بغض عمیق و مجهولی که نسبت به جناب شجریان ورزیده می شود هم که ناگفتنی است. عالی رتبه ترین کسی که تلویزیون او را جزو دگراندیشان به حساب نمی آورد و در این برنامه مرجع صدور فتاوایی درباره نیما و فروغ و شعر معاصر می شود یوسفعلی میرشکاک است که البته در همین مستند اعتراف می کند که چگونه مورد بی مهری برخی (ائمه جمعه آن موقع قم: دقیقه ۵۱:۲۰ از نسخه سانسور نشده!)‌ قرار گرفته است!

دورنمایی که برنامه های اخیر شبکه سه ترسیم می کند، راهی جز از پرتگاه هجمه بر همبستگی ملی سراغ نمی دهد. این قبیل برنامه سازی ایستادن بر شانه های اعتبار رسانه و خالی کردن زیر پای آنست؛ آتش زدن به هرآن چه ملت داشته و پرورده است از طریق ارزشگذاری بر آن از روزنی تنگ است؛ تبدیل کردن خاطراتی است که می شود در عین نقد منصفانه کاستی های آن، با تاکید بر جنبه های مثبت، بذر احساس توانمندی و مکنت و امید را در مردم کاشت؛ می شود صادقانه از ریاکاری هتک حرمت کرد نه این که ریاکارانه دم از صداقت زد. می توان پاکدلانه اسطوره شکنی کرد به شرط آن که از سوی دیگر اصرار بر اسطوره پردازی و اسطوره آفرینی های طور دیگر نداشت.

به یاد داشته باشیم که حمله به سعدی بابت هزلیات منتسب به وی یا تاختن بر مولوی به خاطر داستان کنیزک و خر یا یکسره سوزنی سمرقندی را با محتویات هزلیاتش یکی دانستن، هیچ اقدام عادلانه و مفیدی نیست. مبادا آشفته از باد نخوتی که در سر داریم ابتدا و به تمامی سعدی و مولانا و سوزنی سمرقندی و ... را زندیق و گمراه و شیاد فرض و معرفی کرده باشیم و بعد زمانی که بخواهیم سوزنی را ملوث کنیم از سعدی و مولانا بخواهیم درباره او حرف بزنند یا همین کار را وقتی بکنیم که بخواهیم به حضرت مولانا اهانت کنیم. گیرم که یک بار مردم این کار "هویت"سوز را بپذیرند، آیا می توانید توهم کنید که وقتی بخواهید به سایه بلند شفیعی کدکنی تعرضی کنید بتوانید مثلا از شاملو و گلستان و فروغ شاهد بیاورید و مردم پذیرایتان باشند؟

دقت داشته باشیم که موضوع اصلی عبارتست از وثاقت شیوه نقد و منطقی که رویکرد جدید شبکه سه شده است. آن چه از ورای این مصادیق در اذهان مخاطبان جا می افتد، چیزی جز فرصت طلبی و منفعت جویی است؟ رسانه ای که چنین کند کدام آینده را بر بال بی اعتمادی مخاطب برای خود تصور می کند؟

پانوشت‌ها

1. https://www.irna.ir/news/83414021/

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.