1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست اجتماعی و فرهنگی
  4. >
  5. فرهنگ
  6. >
  7. رسانه

نوع مطلب: مقاله سیاستی

24 مرداد 1398 ساعت 12:18 شماره مسلسل: ۷۷۰۰۸۳۷

تحلیلی بر مجموعه تلویزیونی «گاندو»

تحلیلی بر مجموعه تلویزیونی «گاندو»

اهمیت مجموعه «گاندو» فراتر از علاقه یا باورمندی عده ای به محتوا، مجذوب شدن عده ای به اثری پر کشمکش و ماجراجویانه، یا رنج بردن عده ای دیگر از کاستی ها یا نادرستی های بخش هایی از محتوای آن است.

خویشتن نقش دیو می کردند

پس ز بیمش غریو می کردند

چرا مجموعه تلویزیونی "گاندو" مهم است؟

این نوشته چرایی و کیفیت اهمیت مجموعه ای به نام گاندو را بررسی می‌کند؛ مجموعه ای که موضوع اختلاف نظر گروه ها و جناح های مختلف در کشور شده است. برخی با اشاره به ایرادهای فاجعه بار هنری در این مجموعه و برخی با تاکید بر واقعیت های پرونده امنیتی جیسون رضاییان این مجموعه را نه تنها بی‌فایده که به دلیل تحریف واقعیت ها مضر ارزیابی می کنند. در مقابل، عده ای هم هستند که مبتنی بر برداشتی که از جاسوسی، نفوذ و فساد در سطوح مدیریتی جامعه دارند، این مجموعه را کیمیایی تلقی می کنند که طلای حقایق را از مس غفلت بیرون کشیده است.

باور به صحت یا سقم محتوای این مجموعه یا وارد دانستن یا ناروا تلقی کردن برخی ایرادهای فنی یا روایی در آن بطور تام و تمام اهمیت این مجموعه را باز نمی نماید. به عبارت دیگر، معیارهایی مانند صحت یا سقم اطلاعات یا روش ها و رویه هایی که به کشف موارد امنیتی منجر می شود، اصلی ترین معیار برای ارزیابی این مجموعه نیست. تحلیل هنری و زیبایی‌شناختی مانند توجه به کیفیت بازی ها، دراماتیزه شدن واقعیت ها،‌ تدوین،‌ چهره پردازی،‌ پوشش ها و ... نیز به رغم اهمیت فنی مهمترین موضوعاتی نیست که باید بر آن ها تمرکز کرد.

درواقع، اگر این مجموعه را اثری یکتا و مستقل فرض می کردیم می توانستیم به تفصیل درباره موارد فوق حرف بزنیم و معتقد باشیم این کار برای فهم این مجموعه و رسیدن به ارزیابی منصفانه ای از آن کفایت می کند. اما واقعیت این است که تاریخ و جغرافیای تولید و پخش این مجموعه، قاب بزرگتری است که عملا جنبه های فنی و غیرفنی را ارزش‌گذاری می کند: این مجموعه در شبکه سه تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش می شود. این بدان معناست که تنها جنبه های فنی یا صدق و کذب اطلاعات ارائه شده در این مجموعه معیارهای ارزیابی آن نیست. علاوه بر موارد فوق، لازم‌است تولید و پخش آثار ویدیویی مستند و نمایشی دیگر را نیز با این مجموعه در ارتباط قرار داد و آن ها را مانند بخش های ظاهرا مجزا و فی الواقع مرتبطی دید که در یک تحلیل کل‌نگر می‌توان آن را همچون پازلی دانست که راهبردهای ارتباطی یک جریان فکری-سیاسی در کشور در حال ساختن آنست. این آثار نمایشی و غیرنمایشی تلاشی است گفتمانی که در آن "ما" و "دیگری" تعریف و رابطه موجود و مطلوب فیمابین آن ها تبیین می‌شود. در این میان تلویزیون به جای ایفای نقش ملی به مثابه ابزار رسانه‌ای این جریان فکری – سیاسی عمل می کند. در این وضعیت، اقدامات تلویزیون و این تولیدکنندگان که با نیت دفاع از امنیت ملی و آرمان های انقلاب به اجرا درمی آید، در افقی وسیع‌تر ممکن است به ضد خود تبدیل شود و به جای نمایش وحدت و یکپارچگی به ترسیم انشقاق و دوپارچگی ملی بپردازد.

بنابراین، اهمیت این مجموعه فراتر از علاقه یا باورمندی عده ای به محتوا، مجذوب شدن عده ای به اثری پر کشمکش و ماجراجویانه، یا رنج بردن عده ای دیگر از کاستی ها یا نادرستی های بخش هایی از محتوای آن است. مخاطره ای که فضای فکری - رسانه ای جامعه را تهدید می کند مشروعیت پیدا کردن و متداول شدن تولید و پخش آثاری متضمن دیدگاه گروه هایی خاص و پخش آن از رسانه ای است که طبق تعریف مخاطبان آن همه مردم هستند. به بیان دیگر مهمترین جنبه ای که نباید از آن غافل شد پرسش هایی از این دست است: چرا مدیریت رسانه ای که قرار بوده است ملی باشد باید بیانیه و اعلام مواضع یک جریان سیاسی و فکری خاص را در قالب یک مجموعه تلویزیونی ترویج کند؟‌ چرا مجموعه ای که میزان ابتناء آن بر واقعیت راستی آزمایی نشده و صرفا مبتنی بر روایت یک سلیقه خاص فکری از واقعیت ها و اقشار جامعه است و می کوشد تعریف و تفسیری از رابطه مطلوب/نامطلوب بین ایران و خارج از ایران را تفسیر کند و ... این چنین پشتیبانی می شود؟ چرا تولید و ساخت این مجموعه و موارد مشابه آن مورد حمایت های بی دریغ نهادهای فرهنگی قرار می گیرد و تلاش می شود پازلی که در بالا به آن اشاره کردیم، با استفاده از بودجه های عمومی، تکمیل شود؟

در تلاش برای پیشنهاد پاسخ هایی به پرسش های فوق دو موضوع زیر را مرور خواهیم کرد:

- تعیین حدود و جغرافیای سپهر معنایی و معرفتی که این مجموعه بازنمایی و القای می کند؛

- معنای تولید و پخش این قبیل آثار در قاب رسانه‌ی متکی بر بودجه عمومی؛

در گاندو چه می بینیم؟ در تشریح سپهر معرفتی مجموعه گاندو

این مجموعه با عملیات غیرمترقبهء بازگرداندن آقازادی ای آغاز می شود که مخفیانه و با همکاری کارکنان یک خط هوایی بیگانه مشغول خارج کردن مقادیر قابل توجهی ارز و طلا از کشور است. تحقیقات نهادی اطلاعاتی که وزارت اطلاعات نیست نشان می دهد این آقازاده با باندی مرتبط است که فعالیت هایی فراتر از فساد اقتصادی دارد. تدریجا آشکار می شود که این باند به رهبری فردی به نام مایکل هاشمیان (نام دیگری برای جیسون رضاییان) مشغول فعالیت های گسترده جاسوسی است؛ فعالیت هایی که مصادیق آن عبارت است از ارتباط با روزنامه نگاران و صاحبان صنایع، کسب اطلاعات درباره سایت های نظامی و راه های دور زدن تحریم توسط ایران. مایکل هاشمیان آن قدر برای آمریکا مهم است که به ادعای این مجموعه، اوباما رییس جمهور وقت آمریکا پیشاپیش حکم سفارت آمریکا در ایران را در صورت برقراری رابطه میان دو کشور تسلیم وی می‌کند. گروه ضدجاسوسی با استفاده از پیشرفته‌ترین امکانات تکنولوژیک، با تلاش های فراوان افرادی مجرب و همه فن‌حریف (مسلط به زبان‌های مختلف، قادر به هک کردن سیستم های حفاظتی و کسب اطلاعات از طریق سیستم های کنترل از راه دور و بهره گیری از ابزارهای لیزری) در داخل و خارج از کشور موفق می‌شود کل اعضای شبکه جاسوسی را با خسارت‌های اندکی در حد یک مجروح و یک دستگیری در خارج از کشور، دستگیر و شبکه را منهدم کند. پایمردی، غیرت و هوشمندی مسئولان این نهاد اطلاعاتی است که در مقابل فشارهای آمریکا در جریان مذاکرات هسته ای باعث می شود این جاسوس و همسرش در ازای برگردانده شده بخشی از بدهی آمریکا به ایران و آزادی تعدادی از شهروندان ایرانی زندانی در آمریکا، "مبادله" شوند. در کل مجموعه این "جوانان" اطلاعاتی هستند که سالم، قابل اتکا و توانا نمایانده می‌شوند و مابقی مسئولان و دولتیان سالخورده فاسد، فریفته، یا در بهترین صورت ضعیف النفس بازنمایی می شوند.

"ما" و "دیگری" در گاندو

در این مجموعه با دنیایی به غایت دو قطبی مواجه هستیم. شخصیت ها یا سیاه مطلق اند یا سفید مطلق. کشمکش دراماتیک در این مجموعه، جدالی است که بین قطب سفید و نور مطلق (نیروهای امنیتی) و سیاه و تاریکی مطلق (خارجی ها و وابستگانشان) در جریان است. این قطب مثبت "ما" و آن قطب منفی، "دیگری" را معرفی می کند. هر کس که با "ما" نزدیک و با آن همنواست، همجنس "ما" معرفی می شود و هر کس که با این "ما" نیست، بر آن و جاده صاف کن آن "دیگری" است. پس، مثلا، تنها مسئولان سالخورده ای مثبت به شمار می آیند، مثل آقای عبدی که فرمانده اطلاعاتی است، که با ارزش های این "ما" تطابق داشته باشد. در غیر این صورت قلبش دیگر صاف نیست؛ قلب او تنها در جوانی، چهل سال پیش، مثل قلب کنونی این جوانان و در واقع "ما"ی مطلوب و خواستنی این مجموعه، صاف و روشن بود. البته این مجموعه در قبال این سوال کاملا ساکت است که چگونه می توان از روشنی قلب ها مراقبت کرد یا این که چرا بسیاری از جوانان قلبی تیره پیدا می کنند و آیا تضمینی وجود دارد که قلب روشن جوانان امروزی تا ایام آتی همچنان روشن و صاف بماند.

مشخصات و نشانه های "ما"

مجموعه گاندو این "ما"ی خداگونه را با صفت هایی این‌چنینی مشخص کرده است:

  • جوانی: جوان بودن یکی از ویژگی های این "ما"ست. اینان افرادی پرانرژی، فعال، و خستگی ناپذیر هستند که می توانند شبانه روز کار کنند و چشم از همه چیز، حتی لذات مجاز، بپوشند. بزرگترهای این گروه درپی رشد دادن این جوانان و سپردن امور به ایشان هستند.
  • تکلیف مداری: پیشران ایشان فقط احساس تکلیف است. اهمیت این امر موجب می شود حتی نزدیکترین کسان آن‌ها در رازهایشان شریک نشوند.
  • تخصص: توانایی حرفه‌ای از ویژگی های دیگر ایشان است. توانایی های ایشان در تسلط بر تکنولوژی های پیشرفته، آشنایی با کامپیوتر و اینترنت و قدرت هک کردن و راندن پهباد و استفاده از لیزر برای شنود و ... متبلور می شود. بر زبان های انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، عبری وعربی و ترکی تسلط دارند و در برقراری ارتباط با دیگران هیچ مانعی جلودارشان نیست؛ این امکانات باعث می شود اگر اراده کنند هر حرکتی زیر نظرشان باشد. این موضوع تنها در ایران اتفاق نمی افتد بلکه در هر جای دنیا که اراده کنند چنین تسلطی خواهند داشت. فرقی نمی کند این جای دیگر کجا باشد: می خواهد یک رستوران در ترکیه باشد یا دفتر رییس جمهور آمریکا که منشی اش منبع اطلاعاتی این جوانان نمایش داده شده است.
  • هوشمندی: هوش فوق العاده ای دارند. بسیاری از موضوعات پیچیده را به سرعت فهم و حل می کنند.
  • دارای قدرت تصمیم گیری: قدرت تصمیم گیری و استقلال رای دارند.
  • سنت مدار بودن: به رغم آشنایی با پدیده های مدرن، در قابی از سنت قرار دارند. مثلا قهرمان فیلم در خانه ای زندگی می کند که اتاق پنج دری دارد، روی زمین می نشیند و می خوابد. هدیه تولد این قهرمان به یکی از کارمندانش انگشتری عقیق است.
  • مودب و متخلق بودن: رعایت ادب در کلام و رفتار، مثلا رعایت احترام بزرگتر، صفت عموم این جوانان است. هرگز کلام تند یا حرف رکیکی از ایشان شنیده نمی شود. اهل سیگار و ... نیستند.
  • شیفته پدیده های مدرن نبودن: به رغم تسلط و بهره گیری از مظاهر تمدن غربی مثل تکنولوژی، با نشانه های فرهنگی جهان غرب، مثلا کراوات یا پوشش جوانان غرب، زاویه دارند.
  • تدین: نشانه های مذهبی بودن را دارند: لباس هایشان ساده و متعارف است. ریش دارند.
  • قانونمندی: این جوانان در عین پایبندی به وظایف و اهداف، قانونمند هستند. این قانون های اطلاعاتی است که به ایشان رازداری و مراعات حیطه بندی ها را آموخته است.
  • نام های مذهبی: نام های ایشان محمد، رسول، داوود، امیر و امثال این هاست.
  • فعالیت های خاص فرهنگی: هیچ یک از آحاد "ما" اهل کتاب خواندن، موسیقی، یا فعالیت های هنری نیست و هیچ موقعیتی برای قرار گرفتن ایشان در معرض این سرگرمی‌ها در مجموعه گاندو فراهم نشده است. باوجود این، اینان اهل گزارش نوشتن و گزارش خواندن هستند. به عبارت دیگر این فعالیت ها که می توان آن ها را فرهنگ تلقی کرد ارزش مستقلی ندارند و ارزش آن ها تابع فایده رسانی آن هاست. اگر نوشتن و خواندن (مسامحتا فرهنگ) چنین باشد، هر امر دیگری را نیز از نظر خالقان این اثر می توان تابع فایده و ابزاری برای تحقق هدفی بخصوص تلقی کرد.
  • مکان های مقبول: آحاد "ما" یا در محل کار دیده می شوند یا در خانه. ایشان ندرتا در محل عبادت یا بصورت نادر که هیچ باید به حساب آید در محل تفریح حضور می یابند. این انواع حضور هم از سر ضرورت و برای پیشبرد کار و حیات ایدیولوژیک است. خانه هم جایی نیست جز محل استراحت. خانه در عین حال محل حضور مادر است، یادگار پدری که شهید شده است. پس، خانه هم محل تجلی و مظهری برای آرمان شهادت است.

معرف ها و نشانه های "دیگری"

خارجی ها و وابستگانشان تجسم و تجسد ارزش های شیطانی اند. برخی از ویژگی ها و نشانه های دال بر شیطانی بودن ایشان در مجموعه گاندو به شرح زیر تصویر شده است:

  • میانسالی و سالخوردگی: وابستگان به خارجی ها متوسط سنی بالایی در این مجموعه دارند. فرد جوان تعیین کننده ای در بین آن ها دیده نمی شود. جوانان این گروه دست آموزان و موضوع سوءاستفاده بزرگترها هستند.
  • سفرهای خارجی: بسیاری از ایشان به خارج از کشور سفر کرده اند، آن جا اقامت داشته یا دارند، بستگانشان در آن جا اقامت دارند و با آن جا در ارتباط هستند.
  • علوم انسانی و اجتماعی: تحصیل در شاخه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی و آغشتگی به کتاب و اشتغال به نقد از نشانه های بارز استعداد برای انحراف و بلکه ذات آن‌ است.
  • هنر: اشتغال و علاقه به رشته های هنری از نقاشی و موسیقی گرفته تا تئاتر و عکاسی از نشانه های بیگانگان و وابستگان به ایشان است. آتلیه، گالری، بینال و جشنواره های خارجی از از زمره دامگاه های حادثه معرفی شده است.
  • سبک زندگی: در خانه های مدرن و مرفه و پر تجملات زندگی می کنند. اهل مشروب و سیگار اند، لباس های شیک می پوشند و کراوات و دستمال گردن استفاده می کنند. اهل روابط آزاد و از نظر اخلاقی بی مبالات هستند.
  • مکان های دوزخی تماس : مکان هایی مانند کتابفروشی، آژانس، گالری و مرکز خیریه مکان های منفور و تاریکی است که محل تجمع و فعالیت جاسوسان و رابطان ایشانست.
  • صنعت و صنعتگران: صنعت عرصه خطرناکی است و صنعتگران موجوداتی نادان و هوسران و آماده به انحرافند. صنعت عرصه‌ای است که بیگانگان در آن جا به وفور یافت می‌شوند و عمیقا بدان علاقمندند.
  • ارتباطات: خبرنگار و سایت خبری، لانه عقرب است و آموزش این فعالیت ها ابزار و پوشش نفوذ است.
  • غفلت و حماقت: "دیگری" هوش و مهارت های ذهنی و اجرایی بالایی ندارد و خیلی راحت می توان در او نفوذ کرد و فریبش داد. هوش و ذکاوت آن ها شیطانی است و در مواردی می تواند بروز پیدا کند، اما آخرالامر مقهور و منکوب می شود.
  • نام های شیطانی: نام های ایشان آیدین و شهرام و فرهاد و مهرداد و بهروز و از این قبیل است.
  • التذاذ و انتفاع: غایت این گروه دنیاست و منافع تنها چیزی است که این افراد را برمی انگیزاند. منافع و دنیاطلبی باعث می شود این گروه به هم خیانت و حتی با "ما" همکاری کنند.

ایران در برابر انیران

ایران در مجموعه گاندو موجودیتی ضعیف، شکننده و آسیب پذیر و تقلیل یافته در حد قلمرویی تصویر شده است که اگر تحت حفاظت عبدی و گروه امنیتی او نباشد در مخاطره جدی قرار دارد؛ قلمرویی ارزشمند (بی آن که گفته یا تشریح شود چرا چنین است)‌ است که مسئولان آن بیخیال، واداده، سالخورده، تسلیم فشار غرب و دنیازده اند. تنها اقلیت مطلقی از قدیمی ها مانده اند که قلبی روشن دارند (آقای عبدی، فرمانده نیروهای امنیتی) و در حال تربیت نسل با هوشی از ماموران امنیتی محافظ این ایران هستند. غایب بزرگ در این اقلیم «مردم» است و تنها دل این ماموران امنیتی است که برای ایشان می‌تپد.

تصویری که از جامعه کنونی ایران ارائه می شود تصویری شهری و پیشرفته و آباد است؛ تهرانی با صورتی مدرن و دارای قلمرویی تحت اشراف اطلاعاتی این ماموران امنیتی بیشترین مکان هایی است که در این مجموعه می بینیم. مناطق غیر شهری عمدتا مناطق خطرزا هستند (مثلا حاشیه زاینده رود محل تعقیب و گریز و دستگیری خبرچین های همکار یک توریست جاسوس تصویر شده است). ساکنان این سرزمین، آن هایی که به ما نشان داده می شوند، یا از گروه امنیتی هستند یا غافلانی هستند که دل به دنیا سپرده، مال حرام می خورند و به غربی ها سواری می دهند تا دستشان هرچه بیشتر به جیفه دنیا برسد. موجودات ضعیف النفسی که با "پرستوهای" وطنی به چرخ ارابه های جاسوسی پرچ می شوند و دنبال دلالی و سودجویی هستند.

خارجی و مشخصا اروپایی و آمریکایی بودن در این مجموعه جرم است. اتباع ترکیه ممکن است دوست (همکار "ما") یا دشمن (مقابل "ما" یعنی در جبهه "دیگری") باشند همان طور که قلیلی از اقلیت های آمریکا جزو همکاران نیروهای امنیتی و قهرمانان این مجموعه به شمار می آیند اما هیچ اروپایی قابل قبولی در این مجموعه وجود ندارد. هیچ ایرانی مقیم یا ساکن خارج نیز در جایگاه مثبتی قرار داده نشده است مگر آن که در جریان همکاری امنیتی با "ما" قرار داشته باشد.

ایرانی های خودفروختهء داخل ایران حتما به غرب سفر کرده اند، در آن جا درس خوانده اند و بخشی از خانواده شان در آن جا ساکن است یا برای شرکت و برنده شدن در جشنواره هایی که در آن جا برگزار می شود لابه و تمنا می کنند و خود را در ازای حمایت خارجی ها واگذار می کنند. منشی ایرانی دفتر رییس جمهور آمریکا یک استثناست که به صراحت به عنوان منبع نیروهای امنیتی این مجموعه معرفی شده است! در مجموع می شود این پرسش را مطرح کرد که این چه تصویری است که از جهان بیرون از قلمروی تحت سلطه ایران (و این گروه امنیتی) داده می شود؟ این چه تصویری است که از جهان معاصر داده می شود؟

در این مجموعه، خصومت و دشمنی صفت بلاتردید غربی ها عنوان می شود. تصویر ارائه شده از بیگانگان و بخصوص غربی ها یکی از مسائل مهم درتاریخ معاصر ایران بوده است. در صد و اندی سال گذشته با تصویرهای متفاوتی از غربی ها از "جعفر خانی" که از فرنگ برمی گردد تا "حاجی واشنگتن و دیلماج خودفروخته او" مواجه بوده ایم. در مجموعه گاندو غربی را می‌بینیم که دیپلمات ها و کارگزاران امنیتی جاسوس فرست و جاسوس پرور آن را نمایندگی می کنند. ترویج این تصویر از غرب هیچ جایی برای آشتی، مذاکره، مراوده یا هر شکل معقولی از همزیستی باقی نمی گذارد. غرب دشمنی لازم الاجتناب است. تنها جلوه ای از غرب که قابل قبول است تکنولوژی های مفید آنست که به روایت این مجموعه "ما"، آن ها را در اختیار دارد. البته چون هیچ اشاره ای به چگونگی و چرایی در اختیار گرفتن آن تکنولوژی ها نمی شود پس باید فکر کنیم که آن ها را به شیوه های امنیتی در اختیار می توان گرفت.

به عبارت دیگر سخت افزار های غربی قابل استفاده است اما نرم افزارهای آن به تمامی مردود است. جاسوسان و همکارانشان آلوده به "علوم انسانی و اجتماعی" و "دانش های غربی" و سبک زندگی ایشان هستند. اساسا ارتباط با ایشان جز در صورتی که کاملا مطیع و عامل و عمله "ما" شده باشند (مثل زنی از زمره عمال خودفروخته که منبع می شود یا یک زندانی که حاضر به همکاری می شود) پذیرفتنی نیست. مایکل چون جاسوس است، حتی به رغم خواهش او در زمان خداحافظی، نباید با وی دست داد چرا که خارجی ها و وابستگانشان گرگ های بدطینتی هستند که اساسا نمی شود به آن ها اعتماد کرد.

اگر سیاست های کشور در دوران پهلوی را تحت عنوان بیگانه پرستی (Xenophilism) طبقه بندی کنیم در مجموعه گاندو با شکلی افراطی از بیگانه هراسی (Xenophobism) تعمیم یافته مواجهیم. در این مجموعه شرط اول قدم آنست که هیچ چیز مثبتی در هیچ غربی دیده نشود. تمام کسانی که چنین چیزهایی دیده باشند، خودفروخته، وابسته و آماده جاسوسی هستند. تنها ساکنان غرب که ممکن است چهره ای قابل قبول داشته باشند یکی دو منبع نیروهای امنیتی هستند که آشکارا از اقلیت های ساکن آمریکا هستند. این موضوع یادآور ایدئولوژی قدیمی چپ در قرار دادن کشورهای جهان در یکی از اردوگاه های جهان اول، جهان دوم و جهان سوم است.

با وجود این، این دشمن چندان هم هوشمند نیست! الگوی "بعثی احمق" در این مجموعه نیز به نوعی تکرار می شود: در کل در عملیات ضدجاسوسی علیه بزرگترین جاسوس به ادعای این مجموعه، "ما" تنها دو سه زخمی و یک نفر دستگیر شده (در ترکیه) می دهد. در کل، در "ما"، بر خلاف جامعه ایران که پر از جاسوس و شبه جاسوس و عمله جاسوسان است، تنها یک یک نگهبان نفوذی دون پایه وجود دارد که آن هم در ابتدای مزدوری دستگیر می شود. زیرکی، نبوغ و دهای "ما" یک روی سکه است که درشت نمایی می شود و روی دیگر سکه غفلت و حماقت جاسوسان است. اگر چنین برداشتی از صف بندی نیروهای باهوش در برابر نیروهای غافل درست باشد جا دارد پرسیده شود پیروزی بر دشمنی که احمق تصویر می شود و تنها گفته می شود بسیار پیچیده و خطرناک است تا چه اندازه دلچسب و مفید است؟

مثلا، بهرامی تعمدا از زندان فراری داده می شود تا سرنخ های ارتباطی او و در نتیجه شبکه ارتباطی گروه جاسوسان شناسایی شود. هیچ یک از اعضای این شبکه به فرار بهرامی هیچ شکی نمی کنند! مایکل موکدا از خانم سلطان آبادی می خواهد به هرقیمت که شده است بهرامی کشته شود اما او به اتفاق فرهاد در یک خانه تیمی استقرار داده می شود. خانم سلطان آبادی و فرهاد مرتبا به او سرکشی می کنند تا این که بهرامی و فرهاد اتفاقا متوجه می شوند که از طریق عینک بهرامی شنود می شوند. "ما" برای جلوگیری از لو رفتن چتر حفاظتی خود وارد عمل می شود و بعد از درگیری و تیراندازی این دو را دستگیر می کند. بهرامی که در این درگیری زخمی می شود در بیمارستان خودکشی می کند. با تدبیر محمد، فرهاد حاضر به همکاری می شود و به خانم سلطان آبادی می گوید که شمال هستند! هیچ کس هم به این سفر بی هنگام و پرمخاطره شک نمی کند و ماجراها همان طور پیش می رود که با بعثی ها پیش می رفت!

مایکل هاشمیان تنها در آستانه دستگیری است که (بدون آن که بفهمیم چرا و چگونه) نسبت به امنیت خود دچار شک می شود و مبادرت به ضد تعقیب می کند! ناگهان مسیری را برمی گردد و در این جاست که کسی تلفنی به او می گوید که تحت تعقیب است و باید فرار کند. این جاسوس بزرگ که اقرار می کند دوره های زیادی را گذرانده است در طول این مدت حتی یک بار هم به اتفاقات پیرامون خود شک عمل آفرینی پیدا نمی کند. دو مورد تردید و تشکیک او با توجیه مهندس بهروز کاظمی و رییس آژانس هوایی کاملا رفع می شود.

فعالیت های مایکل هاشمیان و عمال وی و پشت پردهء آن

هاشمیان به زعم مجموعه گاندو یکی از جاسوسان بزرگ به حساب می آید اما این موجود خطرناک فاقد حساسیت های لازم برای مراقبت از خود و عمالش تصویر شده است. او هوسرانی بازیگوش و سرخوش است که یک شبکه روابط اجتماعی آشکار دارد: علنا به مراکز فعالی مثل فرش فروشی و‌ آژانس هوایی مراجعه می کند، در میهمانی های دسته جمعی شرکت می کند و در خانه اش میزبان دیگران می شود. او یک شبکه روابط پنهان هم دارد که در خارج از کشور علنی تر می شود: او در ترکیه به دیدار افراد اطلاعاتی می رود و در آمریکا با رییس جمهور آمریکا هم ملاقات می کند. تنها در آستانه دستگیری اوست که متوجه می شویم گروهی مامور پشتیبانی و مراقبت از او هستند، گروهی که وارد عمل می شوند تا برای دفاع از او یا کشتن وی اقدام کنند. این یعنی یک شبکه اصلی و یک عامل و ناظر دیگر در کار است که این مجموعه اساسا درباره آن هیچ صحبتی را درمیان نمی آورد.

کدام یک از فعالیت های مایکل هاشمیان به روایت این مجموعه، با فعالیت های یک خبرنگار مغایرت دارد؟ او به تبعیت از سیاست های نشریه متبوعش آشکارا سرگرم گردآوری اطلاعات است. آیا "ما" و دیگر مطبوعات توقع دیگری از خبرنگاران خود دارند؟ آیا از فرستادهء خود حمایت نمی کنند و مثلا او را به سراغ ذی‌نفوذان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نمی فرستند؟ آیا از منابع ایشان حمایت نمی کنند؟ آیا کشوری که یک خبرنگار را مطابق عرف بین الملل پذیرفته، او را در چارچوب قواعد پذیرفته شده آزاد نمی گذارد؟ آیا به‌شیوه های معمول بر اعمال او نظارت نمی کند؟ به نظر می رسد پاسخ این پرسش ها تا زمانی که موضوع "مقامات سیاسی" و "آقازاده ها" درمیان نباشد، روشن است. آقازاده تصویر شده در این مجموعه و خویشاوندان مقامات سیاسی با ابهامی متناسب با یک بیانیه سیاسی و اعلام مواضع یک گروه خاص تصویر شده اند و نقششان پیشبرد داستانی است که برای مصادره به مطلوب طراحی شده است.

بزرگترین سند ادعا شده در این مجموعه که دال بر "نفوذ" گروه هاشمیان و عمق آنست قرار گرفتن بسته ای آدامس در کنار تسبیح و عینک رییس جمهور است و طرح این ادعا که مایکل هاشمیان آن قدر به رییس جمهور نزدیک شده بود که حتی طعم آدامس مورد پسند وی را می دانست! خسن و خسین دختران که بودند؟ برای ارزیابی این ادعا خوبست بدانیم که این ادعا هرگز راستی‌آزمایی نشده‌است بلکه بنا به نقل افراد نزدیک، رییس جمهور در هنگام برخاستن هواپیما بر خلاف دیگران نه از شکلات یا آدامس بلکه از کندر استفاده می کند!

نزدیک شدن و بلکه نفوذ در تشکیلات رییس جمهور به ادعای مجموعه گاندو از طریق دختر عکاسی که روابط گشوده ای با مایکل، و چند نفر دیگر دارد (شب در خانه فرهاد می خوابد و با بهروز کاظمی بسیار صمیمی است) اتفاق می افتد. این ادعا البته به هیچ وجه تصویر و تبیین نمی شود و در حد همان ادعا می ماند. نه فقط سکانسی حاکی از چگونگی "نفوذ" این عکاس به ما نشان داده نمی شود بلکه حتی از نمایش شات هایی در این خصوص در جریان گزارش آقای عبدی دریغ می شود.

مایکل هاشمیان در جریان خرید قطعات الکترونیکی که مشمول تحریم های آمریکاست قرار می گیرد. این خریدی است صوری که ماموران امنیتی برای پی بردن به فعالیت های مهندس بهروز کاظمی و نهایتا مایکل هاشمیان ترتیب می دهند. مایکل هاشمیان تلاش می کند این معامله پنهانی برای دستیابی به قطعات حساس الکترونیک را افشا کند و آن را به‌صورت یک آبروریزی بین المللی جلوه دهد. البته "ما" در یک زیرکی فوق العاده این واقعه را هدایت و آن را به آبروریزی یک پشتیبان عربستانی تروریزم تبدیل می کند.

نمایش چنین موضوعی این گمان را در مخاطب ایجاد نخواهد کرد که موارد مشابهی که از دست داشتن عربستانی ها در تامین مالی و تجهیزاتی تروریست ها مطرح شده است داستان های ساختگی است که احتمالا نیروهای امنیتی ایران در ساخت و پرداخت آن نقش دارند؟ این همان بازتولید انگاره ای نیست که غربی ها تلاش می کنند از ایران ترویج دهند؟ همچنین، آیا این صورتی از از تقابل"ما"ی برتر با "دشمن احمق" نیست؟ آیا اگر یکی از خبرنگاران ایرانی واقعا از وقوع رخدادی مشابه آگاه می شد به همین ترتیب تلاش نمی کرد آن را افشا کند؟ آیا این تذکری به خبرنگار جماعت نیست که از الگوهای "خبرنگاری پژوهشگرانه" پرهیز کن تا درگیر ماجراهای خطرناک نشوی؟

سنت در برابر طبیعت و مدرنیته

برقراری پیوند بین "سنت" و ماموران امنیتی در حد این همانی ناقص از نکات جالب توجه در این مجموعه است. جز محمد، از دیگر شخصیت های مثبت و گروه امنیتی هیچ عقبه ای مشاهده نمی شود. محمد، قهرمان داستان در خانه ای با معماری سنتی و در اتاقی پنج دری زندگی می کند که نیازمند تعمیرات هم هست. این قهرمان به مناسبت تولد یکی از همکارانش انگشتری عقیق مزین به کلام الهی به او هدیه می کند. همین هدیه البته نشانه ای می شود که آن همکار را در ترکیه لو می دهد و او را در خطر دستگیر شدن قرار می دهد! در این مجموعه دوگانه سنت (با نشانه هایی مانند خانه ای با معماری قدیمی و نشانه های مذهبی مانند محاسن و انگشتر و نوع پوشش) و مدرنیته (تکنولوژی و سبک زندگی و بخصوص نوع پوشش) تقابلی آشکار دارد. نکته قابل توجه اما اینجاست که قهرمان داستان و همکاران او تمام اوقات خود را در محیطی کاملا مدرن صرف می‌کنند. این مامور امنیتی و همکارانش به زور از این محیط خاکستری و تکنولوژیک کنده می شوند و مگر به اضطرار به خانه و زندگی شخصی شان نمی‌روند. به عبارت دیگر جغرافیای کنش و قلمروی استحفاظی ایشان همین محل کاملا مدرن است. این فنآوری مقبول و مطلوب است اما در عوض کراوات منفور و موجب تمسخر یکی از نیروهای امنیتی می شود که برای پوشش و فریب دشمن از کراوات استفاده کرده است. لباس پوششی که مامور امنیتی گسیل شده به ترکیه مجبور به استفاده از آن می شود نیز موضوعی برای طرد و نفی از طریق تمسخر می شود تا خصوصیات فرهنگی مطلوب "ما" نمایش داده شود.

این مجموعه تبیین نمی کند با کدام منطق می توان بین فرهنگ و تکنولوژی غرب تمیز قائل شد، بین آن ها سد سکندر کشید و یکی را کلا مطرود و دومی را یکسره مقبول قلمداد کرد. در این تقابل، فرهنگ با این نشانه ها علامت گذاری شده است: علوم انسانی و اجتماعی (کتاب، کتابخانه و ...)، هنر (تئاتر، نقاشی، عکاسی)، سبک زندگی خطرناک (نگران محیط زیست بودن، فعالیت های سازمان های غیروابسته به دولت از قبیل خیریه و ...). در مقابل تکنولوژی (پهباد، وسایل ارتباطی، ) نه تنها بی شناسنامه، بی‌طرف و مباح تلقی شده است که نظر به منافع، بهره‌مندی از آن را می توان واجب تلقی کرد.

محیط شهر، منطقه ای کاملا تحت نفوذ مقر فرماندهی و محل کار "ما" تصویر می‌شود که کاملا به یمن تکنولوژی کارآمد است. گوشه های خلوت (کنج کتابخانه ها همان طور که پستوی یک شیرینی فروشی) ‌و دور از دسترس (طبیعت) که از این سلطه بیرون است،‌ منفور و مطرود تصویر شده است.

گاندو، نمادی ماخوذ از طبیعت است و در تقابل با شهر قرار دارد. یکی از ابهام های نمادین در این مجموعه "گاندو"ست. از سویی گاندو را می توان نماد کسانی دانست که در یکی از گوشه های دور از کنترل و خارج از اشراف این مقر فرماندهی می بالد؛ کسی که آخرالامر درنده خویی خویش را آشکار و اعمال خواهد کرد؛ بنده و رعیتی که دست آخر ارباب خود را هم گاز خواهد گرفت. محمد، فرزند پدری شهید و ساکن خانه ای قدیمی است، پس ریشه دار و اصیل است. این نماینده اصیل و بالندهء مقر فوق مدرن و مجهز به پیشرفته ترین فنآوری های ارتباطاتی، بی نیاز از مردم و با اتکا به تجهیزات و با مجوز فرماندهی خود، در تقابل با گاندو قرار دارد که نمایندهء باطل و متعلق به طبیعت و جانی بالفطره است.

از سوی دیگر ممکن است گاندو را نماینده ای از طبیعت ایران به حساب آورد و آن را کسی دانست که حتی اگر مدتی تحت سلطه دیگری قرار گرفته باشد بر او خواهد شورید. در هر دو حالت فوق استفاده از این نام پرمساله، مبهم و توهین آمیز است.

آنچه در گاندو نمی بینیم

در این مجموعه بیش از آن که با دنیای جاسوسان و مصادیق جاسوسی آن ها درگیر شویم، با عاملیت نیروهای امنیتی و مهارت ها و زیرکی های آن ها مواجهیم. فعالیت اغیار تا جایی و به نحوی دیده می شود که نیروهای همه جا حاضر و همه فن حریف اطلاعاتی آن ها را کشف کنند. مثلا ما اصلا شاهد توصیف و تحلیل دقیقی نیستیم که مسجل کند فعالیت های بیگانه پرستان "جاسوسی" است. خبرنگاری که نماینده رسمی و قدیمی یک بنگاه مطبوعاتی سابقه‌دار در ایران است چه کارهایی باید انجام دهد جز کارهایی که مایکل هاشمیان می کند؟ چرا باید کارهای او را جاسوسی و نه مثلا تخلف از قواعد و هنجارهای اخلاقی جامعه ایران معرفی کرد؟ چرا نباید دلایل و چگونگی فریب خوردن یا راضی شدن منابع و سرخط های مرتبط با هاشمیان تحلیل شود؟ اگر هدف معرفی چگونگی نفوذ است چرا این مجموعه مخاطبان خود را بشکلی عمیق‌تر بایکی از خودفروختگان مرتبط با هاشمیان درگیر نمی کند تا مردم عبرت بگیرند و در زندگی عادی خود مراقبت بیشتری بکنند؟

بنابراین جا دارد بپرسیم فعالیت های مجاز و غیرمجاز یک خبرنگار بین المللی کدام هاست. گرفتن عکس از تاسیسات غیر نظامی، برقراری شبکه ارتباطی برای کسب آگاهی از افکار و روحیات جامعه، گپ و گفت با ذی‌نفوذان اقتصادی، ‌درگیر کردن آن‌ها در شبکه ای از روابط که مشتاقانه‌تر اطلاعات خویش را عرضه کنند و ... مگر چیزی جز تکنیک های متداول خبرنگاران بین المللی است؟ کدام اقدام ‌را باید مصداق جاسوسی تلقی کرد؟ گردآوری اطلاعات آشکار از منابع آشکار با روشی آشکار یا تامین اطلاعات پنهان از منابع ذی‌نفوذ با شیوه های پنهان؟ مراجعه تعدادی دختر به اطراف یک پادگان نظامی و گرفتن چند عکس که موجب ناراحتی مایکل هاشمیان از بی ارزش بودن آن ها می شود، اقدامی جاسوسی است؟ آیا اساسا جاسوسی صرفا جمع آوری هر نوع اطلاعاتی است؟ ما تقریبا در هیچ بخش از مجموعه گاندو بشکلی قانع کننده گردآوری غیرآشکار اطلاعات را شاهد نیستیم. حتی مجاب نمی شویم صورت‌جلسه هایی که این مجموعه مدعی می شود آن آقازاده فراری از پدرش دزدیده است به عنوان اسناد طبقه بندی شده در اختیار مایکل هاشمیان قرار گرفته باشد. تنها در چین است که شاهد انتقال اسناد طبقه بندی شده هستیم که آن هم ارتباطی انحصاری و وثیق با مایکل هاشمیان ندارد.

این وضعیت این گمان را القا می کند که چون از نظر خالقان و پخش کنندگان این اثر اصل موضوع جاسوسی پدیده ای محتوم و ثابت شده است نیازی برای تشریح و تبیین آن احساس نمی کرده اند. درواقع، تنها مساله ای که این مجموعه دنبال می کند بازنمایی مطلوب تلاش های "ما"ست نه نمایش و تحلیل فعالیت های جاسوسی "اغیار".(۱)

در این مجموعه تقریبا هیچ یک از مسئولان نیز جز از دریچه چشم ماموران امنیتی، "ما"، دیده نمی شوند؛ گویی هیچ کس جز ماموران امنیتی وجود ندارد که دردمند و دلسوز باشد، کویی اساسا شخص مهم و و موثر دیگری، کسی که محلی از اعراب داشته باشد، در این کشور وجود ندارد. تمام کسانی که به تناسب موضوع مورد مراجعه "ما"، نیروهای امنیتی، قرار می گیرند، از مقامات دولتی گرفته تا مسئولان اجرایی یا قضایی، بالقوه همراه نیستند. این ناهمراهان را یا می شود با اصرار و الحاح مجاب و همراه کرد (مثل قاضی که می شود از او حکم شنود سه ماهه را گرفت) یا موانعی هستند که می شود آن ها را به فرموده از مسیر برداشت (مثل نیروی انتظامی) یا کسانی هستند که دل به اغیار داده اند یا بدتر از آن، کسانی هستند که خود را به اغیار تسلیم کرده اند (مثل مقامات رده بالای دولتی).

البته برای تکمیل تصویر حضور همه جانبه و مراقبت موشکافانه نیروهای امنیتی، غفلت مسئولان از نفوذ دشمن و حتی تسلیم شدن آن ها نیز به‌نحوی نشان داده می شود که کاملا تحت نظر و اشراف نیروهای امنیتی باشد. به عبارت دیگر، مفروض بنیادین این مجموعه دو گزاره اصلی است: "دیگری" به دنبال جاسوسی است از طریق جیسون رضاییان، جیسون رضاییان به دنبال نفوذ و جاسوسی است از طریق وابستگان به خود و خویشاوندان مقامات دولتی. سازندگان گاندو این دو مفروض را پذیرفته اند، پس مخاطب هم باید این دو مفروض را پذیرفته باشد و در ادامه رشادت ها و مهارت ها و پایمردی های نیروهای اطلاعاتی را ببیند و احسنت بگوید. به این ترتیب هدف اصلی ماموران امنیتی (مقابله با و خنثی کردن دسیسه های دیگری)‌ تنها زمانی محقق می شود که موانع و خود فروخته ها اساسا نباشند. این موضوع زمانی بهتر آشکار می شود که دقت کنیم چه کسانی در این مجموعه غایبند.

غیاب برخی اقشار یا فرعی و مانع تلقی شدن ایشان در این مجموعه از عواقب پذیرش دو مفروضه ای است که در بالا به آن ها اشاره کردیم. در طول درام از امدادهای غیبی و از نقش ایمان خبری نیست. کنش های نیروهای امنیتی در محیط زندگی روزمره و متکی بر تجهیزات بسیار پیشرفته اتفاق می افتد. ایشان مسلح به فنآوری های پیشرفته،‌ منظم، و موثر هستند. جز یکی دو صحنه نماز خواندن افسر اطلاعاتی، ردی و نقشی از اعتقادات نیست. همان طور که پیشتر اشاره شد در این مجموعه نه از مردم خبری هست و نه حتی از کسانی که خودی هستند اما جزو نیروهای امنیتی نیستند! گویی این "مای" آرمانی جز در قالب نیروهای امنیتی تحقق نمی یابد؛ گویی برای مقابله با اغیار و حیثیت جاسوسانهء ایشان همه باید آماده گسترش بی رقیب نیروهای امنیتی یا "دولتی متشکل از این نیروها" باشیم.

به این ترتیب می شود گفت این مجموعه در تلاش است با هیاهو دیوی را نقش کند که لازم است همه از آن پرهیز کنند و این پرهیز اتفاق نمی افتد جز با پناه بردن به تنها کسانی که ـ به رغم خودباختگی مسئولان ـ می دانند چگونه باید این دیو را مهار کرد.

غیبت مردم در این مجموعه بسیار جای تامل دارد. اتکای به مردم نقطه اصلی قوت گفتمان انقلابی بوده است. باوجود این در مجموعه گاندو هیچ کجا "مردم" به عنوان یک "کلیت" حضور نمی یابند. "یک خدمتکار زن" که از سر ترس و ضعف تن به همکاری با نیروهای امنیتی می دهد قطعا نماینده ای مطلوب از مردم به حساب نحواهد آمد. جالب این جاست که در کشور ترکیه به روایت این مجموعه نیروهای اطلاعاتی همکار در مقایسه با ایرانیان تصویر شده در ایران بیشتر به مردم عادی می مانند.

پیامدهای مجموعه گاندو: توپوگرافی هراس در قاب تلویزیون

نمایش اهمیت، عاملیت و محوریت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بنحوی که در غیاب آنان کشور بر باد می رود، یکی از اصلی ترین پیام های آشکار این مجموعه است. جا دارد پرسیده شود این اهمیت مگر تا چه اندازه مورد تردید قرار گرفته است که باید سریالی با این هزینه های مادی و غیرمادی و پیامدهای کوتاه مدت و دراز مدت، برای رفع آن ساخته شود؟ اهمیت این نیروها یکی از پیام های آشکار این مجموعه است که بخصوص با توجه به نظرسنجی صدا و سیما و حمایت های به عمل آمده از این مجموعه ابعاد دیگری نیز پیدا می کند. در ادامه به این موضوع اشاره خواهد شد.

اهمیت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی که بخشب از دولت نیستند بلکه در تقابل با مدیران دولتی قرار دارند، به معنای ترسیم وجود دست کم دو دسته نیرو و سازمان اطلاعاتی در کشور و بی توجهی به "وزارت اطلاعات" به عنوان بخشی از دولت نیست؟ به زعم مجموعه گاندو نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در جمهوری اسلامی، دست کم، دو دسته اند: دسته ای که شجاع و هوشمند و مترصد هدم بیگانگان هستند و دولتی نیستند و گروه دیگری که جور دیگری هستند. این نیروهای امنیتی که به تنهایی نمی توانند وجود داشته باشند بلکه حتما کسانی از ایشان حمایت می کنند، کسانی که نقطه مقابل ایشان دولتیان و مقامات سازشکار و غافل و آقازاده پرور و واداده در قبال نفوذ است. پس ما با دو جبهه روبرو هستیم: این نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و بزرگان و پشتیبانان ایشان در مقابل جناجی دیگر که دولتی هستند. بر این اساس، چنین القا نمی شود که مدیریت کشور دچار انشقاق و انشعابی عمیق و بنیادین است؟

دیگر پیام آشکار مجموعه گاندو برقراری تساوی و تناظر بین دشمن و بیگانه است. دشمنی مطلق و بی مرز هر خارجی به معنای قرار دادن کشور و جامعه در جغرافیایی از هراس و دسیسه و بدبینی است. در این جغرافیای هراس یک "ما"ی محبوب تصویر می‌شود که عبارتست از یک گروه امنیتی غیرمرتبط با دولت و همکاران ایشان. در مقابل این "ما"، یک "دیگری" گسترده تصویر می شود که عبارت است از تمام خارجی ها و متعلقات نرم افزاری (یا همان فرهنگ) ‌ایشان و طبعا علاقمندان به این سبک زندگی. گستره حضور این "دیگری" تا پشت و بلکه درون دفتر رییس قوه اجراییه کشیده شده است. ترسیم چنین وضعیتی القا کنندهء هراسی عمیق و همه جانبه است.

در چه صورت نیازمند القای این ترس فراگیر هستیم؟ این دیوی که مجموعه گاندو نقش و از ترس منقوش خود غریو می کند تا چه اندازه و در کجا حضور دارد؟ این تصور چه ارتباطی با فی المثل راهبرد "جهان عاری از خشونت" و جستجوی آرامش و صلح دارد؟ آیا این پیام در اذهان ساده انگار زمینه ای برای طرد هر سلیقه،‌مرام و اندیشه ای که کاملا با "ما" منطبق نیست فراهم نمی کند؟

بازنمایی حضور این "دیگری" چه ارتباطی با تعریف «خارجی» به عنوان یکی از دغدغه های ایران در دو سده اخیر دارد؟ آیا این مجموعه در پی تعیین تکلیف همه "خارجی" هاست؟ برقراری این همانی بین خارجی و خصومت تا چه اندازه مقرون به صواب یا حتی مفید است؟

دست اندرکاران رسانه می دانند که هیچ محصول رسانه ای در عالم وجود ندارد که کاملا عین واقعیت باشد؛ آثار رسانه ای بازنمایی واقعیت است. در این بازنمایی بسیاری چیزها به ضرورت درام و فرایند نمایشی شدن افزوده و کاسته می شود. بی شک مجموعه گاندو هم علی رغم ادعای مستند و واقعی بودن آن از این قاعده مستثنی نیست و حذف و اضافاتی در کار کرده است. یکی از موضوعاتی که حذف آن را می توان پیامی آشکار تلقی کرد و دست کم آن را به پرسش کشید غیاب مردم است.

مردم در این اثر به رغم آرمان ها و گفتمان انقلاب هیچ نقش فعال و تعیین کننده ای ندارند. آیا این به معنای آن نیست که در این جغرافیای هراس بهتر است مردم به کار خود برسند و "ما"، نیروهای مجهز و ماموران هوشمندی که به رغم بی توجهی و بلکه وادادگی مسئولان دولتی، امور را تدبیر و از کیان ایران دفاع خواهیم کرد؟ آیا این وعده صلاح و فلاح عمومی به واسطه مساعی گروهی قلیل اما منسجم نیست؟ گروهی که خود می توانند با حفظ ویژگی هایی مانند جوانی، کار شبانه روزی و داشتن قلب هایی صاف کار "دولت" را هم انجام دهند؟ پس احتمالا یکی دیگر از پیام های این مجموعه عبارت خواهد بود از: انقلابی بودن بدون حضور مردم و تعیین کنندگی اقدامات امنیتی و اطلاعاتی بدون مشارکت مردم عامل عزت و افتخار این سرزمین است.

احتمالا بتوان یکی از معانی ضمنی مجموعه گاندو را قائل شدن نقش چریکی و اشتغال به عملیات ایذایی در مقابل دولت دانست. "دولت مزور" با فریبکاری اعلام کرده است یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار حق مردم ایران را بازپس گرفته است در حالی که این مجموعه مدعی است تنها و صرفا پایمردی و الحاح این گروه بوده که موجب اعاده حق مردم شده است. پس دولت نقش غالب و حاکم کذاب و این گروه نقش اقلیتی برحق، صادق و قادر به کسب نتیجه مطلوب را دارد، گروهی که با تصمیمات دولتی ها از سر مخالفت برمی خیزد و نقشه های آن را نقش برآب می کند.

به این ترتیب، شقاق ملی از پیام های آشکار این مجموعه است که می تواند پیامدهای درازمدت و مخربی داشته باشد. وقوع اعمال مجرمانه (جاسوسی) در محیط هایی مانند کتابفروشی ها و مرتبط با فعالیت های هنری (مانند عکاسی، تئاتر، گالری، آتلیه و ...) یا گردشگری و محیط زیست این موضوع را به ذهن متبادر می سازد که این ها محیط های ممنوعه ای هستند در دل جامعه که باید از آن ها اجتناب و دست اندرکاران آن را افراد بالقوه خطرناکی قلمداد کرد. این نوع ارزشگذاری جغرافیایی امنیتی و توپوگرافی هراس آوری را از سطح جامعه اعم از شهر و طبیعت ارایه می دهد: هم در شهر و هم در طبیعت مخاطرات جدی وجود دارد و دام های لغزش گسترده است. بدین ترتیب ما ملتی خواهیم شد که نه در وطن و نه از سوی بیگانه در امان نیستیم. نتیجه چنین محیط ناامنی احتمال غلطیدن به دامن امنیت آفرینان خواهد بود.

گاندو در قاب بازتولید رسانه‌ای

بسیج نیروها برای حمایت از این سریال به چه منظور و برای تامین کدام هدف است؟ مروری کوتاه بر بیانیه برخی نمایندگان مجلس(۲) نکات قابل توجهی را به دست می دهد:

  • تلاش برای تثبیت اهمیت، ‌توفیق و بصیرت افزا بودن صدا و سیمای مورد اعتماد مردم
  • استقبال مردم از این مجموعه به رغم مشکلات اقتصادی یعنی ایستادن پای انقلاب
  • تقدیر از تولید کنندگان و پخش کنندگان این مجموعه
  • حمایت از ساخت چنین مجموعه هایی به رغم "هجمه های سنگین رسانه های معاند و اذناب داخلی آن ها"

تلاش صداوسیما برای جلب مخاطب و حضور فعال‌تر در عرصه رسانه ای کشور یکی از اقداماتی است که در سال های اخیر با شدت و حدت در حال پیگیری است. این هدف با تغییر در استراتژی و تاکتیک های تلویزیون دنبال می شود. سیاست نهی شدهء تجاری سازی تلویزیون با تمسک به بخت آزمایی عمومی، سیاست جدید مدیریت سلبریتی ها، توجه به برنامه های سرگرمی (از قبیل "ستاره شو" و "عصر جدید")، ساهت و پخش مستندهایی مانند "قدیس" از زمره ترفندهای متاخر است.

از منظر رقابت های رسانه ای شاید بتوان تولید و پخش مجموعه های نمایشی از قبیل گاندو را تدبیری تندروانه برای تثبیت جایگاه تلویزیون در میان مخاطبان سنتی آن و حضوری تهاجمی‌تر در عرصه فعالیت های رسانه ای دانست. در واقع تلویزیون با پخش این مجموعه به صراحت بیشتری در کنار موسساتی قرار می گیرد که به تولید و نشر آثار مستندی مانند "من روحانی هستم"، "اقتصاد رفاقتی با لندکروز" و ... اقدام کرده اند. این تدبیر در کنار اهتمام به تولید برنامه های سرگرم کننده (مانند "ستاره شو" و "عصر جدید")‌ صورت کاملتری از سیاست های جدید صدا و سیمای را به دست می دهد؛ صدا و سیمایی که هم به سرگرم سازی و آرامش بخشی و هم به افشاگری و تعیین حدود قلمروها با بهره گیری بی پرده از تلبیس های رسانه ای اشتغال دارد.

به این ترتیب شاهد اردوگاهی رسانه ای هستیم که از صدا و سیما، برخی سایت های خبری، برخی موسسات تولید فیلم، و برخی روزنامه ها تشکیل می شود. این اردوگاه رسانه ای با حمایت جریان های سیاسی که قاعدتا در تامین بخشی از هزینه ها برای تولیدات بعدی مشارکت فعالتری خواهند داشت ظاهرا به بازی دو سر بردی اشتغال می یابند: از سویی صدا وسیما به بودجه عمومی دسترسی سهلتری پیدا می کند تا تلاش بیشتری برای تثبیت و جلب مخاطب کند. از سوی دیگر جریانات فکری و سیاسی برای پیشبرد آمال و تحقق منویات خود عرصه گسترده تری در اختیار خواهند داشت.

به نظر می رسد اقدام سیاسی برخی نمایندگان مجلس بخصوص با تاکید بر "هجمه های سنگین رسانه های معاند و اذناب داخلی آن ها" تامین آتش تهیه و پوششی هجومی برای جنگی رسانه ای و تمام عیار باشد. طرح ادعای "تلاش دولت برای سانسور این مجموعه" که هرگز هیچ مقام دولتی آن را به گردن نگرفت درواقع فریاد "عسس مرا بگیر" تولید کنندگان این اثر بود که حکایت از تلاش گسترده برای جلب توجه داشت. انتقادهای جسته و گریخته از این اثر، تولیدکنندگان آن را به این رهنمون شد که از "نسخه بدون سانسور" یا "فشار دولت برای اعمال ممیزی در این مجموعه" یا کاهش بودجه صدا و سیما دم بزنند. مخالفت با نقد این مجموعه از سویی هشدار به منتقدان و از سوی دیگر اعلام مواضع و حمایت از تولید کنندگان است.

پیشنهاد ساخت مجموعه های مشابه احتمالا زمینه را برای تشدید نقارها و شقاق ها و به عبارت دیگر رادیکالیزه شدن اختلاف بین جناح های سیاسی و اردوگاه‌های فکری در جامعه مساعد می کند. به عبارت دیگر این پیشنهادها تشویق صدا و سیما به ایفای نقش های تندتر و بازنمایی هرچه بیشتر اختلافات داخلی است. بد نیست به دو پرسش پایانی هم کمی فکر کنیم: "چگونه سازمانی که از بودجه عمومی ارتزاق می کند، این چنین فارغ و رها بر طبل فرقه گرایی می‌کوبد؟"، در شرایط بحرانی کنونی که بیشترین نیاز را به حفظ وفاق ملی داریم، چگونه است بازنمایی شقاق و تشدید اختلاف در دستور کار رسانه ای قرار می گیرد که قرار بوده است "ملی" و "دانشگاه عمومی" باشد؟

پانوشت‌ها

(۱) خبرگزاری تسنیم گزیده ای از نتایج نظرسنجی مرکز تحقیقات صدا وسیما درباره مجموعه گاندو را منتشر کرد. برخی نکات این گزارش قابل توجه و به شرح زیر است:
"از نظر 60.7 درصد از بینندگان، مهمترین پیام سریال «گاندو» نشان دادن قدرت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بوده است و حدود 79 درصد از آنها هم معتقدند این سریال در حد "زیاد" توانسته مردم را با فعالیت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی آشنا کند.
از منظر 82.2 درصد از بینندگان، سریال «گاندو» توانسته است در حد زیاد باعث اعتمادسازی مردم به قدرت و توان نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور شود.
این نظرسنجی از بینندگان خواسته است تا میزان موفقیت سریال «گاندو» را در جنبه‌های مختلف ارزیابی کنند که 91 درصد از آنها این سریال را در نمایش "هوش و ذکاوت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی" در حد "زیاد" موفق دانسته‌اند.
براین‌اساس، 90.3 درصد از بینندگان، این سریال را در نمایش "احساس مسئولیت و تعهد نیروهای امنیتی"، 86.9 درصد در نمایش "به‌کارگیری افراد جوان در شبکه اطلاعاتی و امنیتی کشور"، 86.3 درصد در نمایش "مهارت و توانمندی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی"، 83.5 درصد در نمایش "تجهیزات و امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نیروهای امنیتی" و 80.1 درصد در نمایش "هوشیاری نسبت به پدیده نفوذ" در حد "زیاد" موفق توصیف کرده‌اند.
از بینندگان «گاندو» درخصوص دلایل تماشای این سریال پرسیده شده که 53.6 درصد جذابیت موضوع و داستان سریال را عمده‌ترین دلیل خود اعلام کرده‌اند. همچنین 14 درصد از مخاطبان، واقعی بودن موضوع و 11.5 درصد هم سرگرمی و پرکردن وقت را عامل اصلی دیدن این سریال دانسته‌اند."

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/04/23/2054094/

یکی از بخش های وابسته به پخش کننده مجموعه گاندو درباره این مجموعه نظرسنجی می کند . یکی از سایت های خبری هم که گرایش های سیاسی مشخصی دارد بخشی از نتایج حاصله را درباره پیام و پیامدهای پخش این سریال بازنشر می کند. در این گزارش مهمترین موضوعات گزارش شده عبارتست از: "قدرت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی"،‌"اعتمادسازی به قدرت و توان نیروهای اطلاعاتی"، "هوش و زکاوت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی"، "به‌کارگیری افراد جوان در شبکه اطلاعاتی و امنیتی کشور"، "مهارت و توانمندی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی"، "تجهیزات و امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نیروهای امنیتی" و "هوشیاری نسبت به پدیده نفوذ". می شود تصور کرد که طراحان این نظرسنجی از مسائل مهم پرسش کرده اند و مسایل کم اهمیت! را نپرسیده اند. مثلا نپرسیده اند: آیا در این کشور چند نیروی اطلاعاتی و امنیتی وجود دارد؟ آیا خبرنگاران موفق کار دیگری باید بکنند یا خیر؟ آیا مردم نسبت به هوشیاری و تعهد و هوشمندی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی که وزارت اطلاعات نیستند تردیدی داشته اند که ساخته شدن این سریال در رفع آن تردید ضرورت یافته باشد؟ انبوهی از مسائل دیگر را نیز می توان فهرست کرد که در این نظرسنجی و بازنشر آن بی اهمیت و نامربوط تلقی شده است و لذا پرسیده نشده است.


(۲) خبرگزاری صدا وسیما متن بیانیه حمایت ۱۵۵ نماینده مجلس از ساخت سریال گاندو را منتشر کرد:

"در تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی واقعیتی وجود دارد که یادآوری و تبیین آن برای نسل‌های آینده ضروری است تا بدانند گذشتگان خود چگونه عملکردی داشتند و از آن برای مسیر آینده پند بگیرند. در این میان سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همواره در روشنگری جامعه و بصیرت افزایی نقشی راهبردی، منحصر به فرد و تعیین کننده داشته است و مردم نیز به رغم هجمه سنگین رسانه‌های معاند و اذناب داخلی آن‌ها همواره به رسانه ملی اعتماد داشته و دارند.
مردم در عین اعتماد همواره از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مطالبه بهترین برنامه‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی را دارند که با صداقت و شفافیت آنچه را که باید بدانند و همواره صدایشان را از حنجره رسانه ملی بشنوند، مردم وقتی با همه مشکلات ریز و درشت اقتصادی خود پای مجموعه تلویزیونی با این موضوع می‌نشینند و با آن ارتباط برقرار می‌کنند یعنی اینکه همچنان با اعتقاد پای انقلاب اسلامی خود پس از ۴۰ سال ایستاده اند و به رغم گلایه‌های به حق خود می‌دانند چه گوهری را در عصر کنونی در اختیار دارند.
ما نمایندگان ملت بزرگ ایران اسلامی با قدردانی از بازیگران، عوامل و گروه تولید و تهیه سریال موفق گاندو و همچنین رئیس سازمان صدا و سیما حمایت خود را از تولید چنین مجموعه‌هایی اعلام می‌کنیم و امید آن داریم که جامعه رسانه‌ای کشور با صدور ارزش‌های انقلاب اسلامی از راه تبلیغات صحیح گام‌های محکمی در بالندگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بردارد. ملت شریف ایران اسلامی با بهره مندی از این قبیل اقدامات همواره بر بلندای افتخار بایستند و به ایران اسلامی خود ببالند."

http://www.iribnews.ir/fa/news/2476017

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.