1. اولویت‌های سیاستی
  2. >
  3. امنیت منطقه‌ای و تهدید افراط‌گرایی

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

24 فروردین 1398 ساعت 11:35 شماره مسلسل: 3300798

سیاست خارجی غیررئالیستی ترامپ در خاورمیانه

سیاست خارجی غیررئالیستی ترامپ در خاورمیانه

خط‌مشی دولت ترامپ در مورد خاورمیانه یکی از بارزترین مظاهر رهیافت غیررئالیستی است. خط‌مشی او بر یک جداییِ کاملاً قاطع بین دشمن ازلی یعنی ایران (و آن‌هایی که مثل سوریه روابط حسنه با ایران دارند) و رقبای منطقه‌ای ایران شامل اسرائیل و برخی از دولت‌های عرب-سنی منطقه مبتنی است.

رئالیسم در سیاست خارجی بر این ایده استوار است که منافع کشورها در مواردی با هم ناسازگار و در مواردی با هم همسو است. سیاست خارجی آمریکا چنانچه در رئالیسم ریشه داشته باشد، تمام کشورها را مقاصدی بالقوه برای شراکت و بیشینه کردن منافع ملی آمریکا میبیند. گرچه برخی کشورها در مقایسه با برخی دیگر منافع مشترک بیشتری با آمریکا دارند، اما از نظرگاه رئالیستی این تفاوت، تفاوت در درجه و تاکید است تا یک جدایی قاطع بین دوستان و دشمنانی که برخورد با آنها از روشهایِ از بنیاد متفاوتی پیروی کند.

یک سیاست خارجی غیررئالیستی که بر جدایی قاطعی دوستان و دشمنان تاکید میکند، جز مقابله با آنهایی که برچسب دشمن میخورند و همراهی با آنهایی که برچسب دوست میخورند چیزی نمیشناسد. چنین رویکردی از یکسو فرصتهای همکاریهای‌‌ سودمند با دشمنان را به باد میدهد و به خصومت، تنفر و بیاعتمادی آنها دامن میزند، و از سوی دیگر دست دوستان را کاملا باز میگذارد تا غرق در رفتارهای خرابکارانهای شوند که به منافع آمریکا صدمه میزند.

خطمشی دولت ترامپ در مورد خاورمیانه یکی از بارزترین مظاهر این نوع رهیافت غیررئالیستی است. خطمشی او بر یک جداییِ به غایت قاطع بین دشمن ازلی یعنی ایران (و آنهایی که مثل سوریه روابط حسنه با ایران دارند) و رقبای منطقهای ایران شامل اسرائیل و برخی از دولتهای عرب-سنی منطقه مبتنی است. در حالی که سیاست ترامپ درمورد دشمنِ مقدّر مولفهای جز خصومت آشتیناپذیر و فزاینده نداشته است، برخورد او با آنهایی که دوست انگاشته میشوند به ماستمالی کردن و پشتیبانی سیاسی از رفتارهایی محدود شده که بیشتر جهان قابلاعتراض و حتی غیراخلاقی قلمدادشان کردهاند.

جالب اینجاست که در سیاست خارجی ترامپ در سایر مناطق اثری از این ثنویت مانوی به چشم نمیخورد. برای مثال، تمایل ترامپ به افزایش تنش با روسیه، چنان که در خروج از معاهده سلاحهای هستهای میانبرد نمودار شد، با انگیزشهایِ عمدتا شخصی برای روابط حسنه با پوتین متوازن شده است. در سیاست ترامپ در قبال اروپا اصلا معلوم نیست کی دوست و کی دشمن پنداشته میشود و این رویکرد حتی در برخورد با اعضای ناتو هم صادق است. یک روی سیاست ترامپ درمورد چین جنگ تجاری است و روی دیگر آن میل به رسیدن به یک توافق تجاری. حتی در برخورد با کره شمالی هم سیاست آمریکا بین آتش و خشم از یکسو و نامههای عاشقانه در نوسان بوده است. تنها در خاورمیانه است که دولت ترامپ بر اساس تمایزی قاطع و تغییرناپذیر بین دشمنانی که ریشه همه شرهای منطقه قلمداد میشوند و دوستانی که ناتوان از انجام هرگونه شرارت پنداشته میشوند، رفتار میکند.

پاسخهای ایران

اگر ایرانیها در پاسخ به رفتارهایِ روز به روز خصمانهتر ایالات متحده دست به عصا حرکت کردهاند و واکنششان را به فعالیتهای منطقهای و نشان ندادن تمایل برای بازگشت به میز مذاکره محدود کردهاند، دلیلش این است که آنها به عوض شدن دولت آمریکا در ژانویه 2021 دل بستهاند. تغییر عمده در‌‌ تهران در واکنش به کمپین «فشار حداکثری» تاکنون سیاسی بوده است. متعاقب خروج آمریکا از برجام، تندروهای ایرانی نفوذ پیدا کردهاند. آنها اعتبار بیشتری به دست آوردهاند و میگویند «ماگفتیم» همکاری با آمریکا چه خطراتی دارد. مذاکرهکننده ارشد ایران در برجام، جواد ظریف، همچنان وزیر خارجه ایران مانده است اما این واقعیت که او مجبور شد به استعفا متوسل شود نشان میدهد تا چه حد جایگاه او و جایگاه رئیسجمهور روحانی در برابر تندروها ضعیف شده است.

البته ترامپ و اعضای دولتش نمیتوانند این تغییرات را درک کنند، چرا که فرض حاکم بر فهم آنها از ایران این است که تمایل به رفتار شرورانه در خون ایران است. نظر مایک پمپئو دربارهی استعفای ظریف- «ظریف و روحانی تنها نمای بیرونی یک مافیای مذهبی فاسد هستند»- یکی از کوتهبینانهترین دیدگاههایی بود که یک وزیر خارجه آمریکا در تمام ادوار دربارهی یک حکومت خارجی بر زبان رانده است. دیدگاه پمپئو وجود رقابت سیاسی واقعی در تهران را نادیده میگیرد. دیدگاه پمپئو همچنین این واقعیت را نادیده میگیرد که رفتار ایران واکنشی به رفتار دولتهای دیگر از جمله ایالات متحده بوده است.

داستان این کنش و واکنش به قبل از دولت ترامپ برمیگردد. در حقیقت بیشتر سیاست خارجی ایران در چهار دهه گذشته واکنشی به مواضع تهدیدآمیز و اقدامات زیانبار دولتهای دیگر در قبال ایران بوده است. و هر تلاشی از جانب ابران برای همکاری با ایالات متحده، پیوسته با خصومت مواجه شده است. وقتی رئیسجمهور وقت ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی، برای نشان دادن حسن نیّت کشورش با کمپانی نفتی کوکو آمریکا قرارداد بست، دولت کلینتون قرارداد را باطل کرد و با «مهار دوجانبه» به آن پاسخ داد. جرج بوش به همکاریِ پس از یازده سپتامبر ایران برای ساخت یک دولت جدید در افغانستان، با گذاشتن نام ایران در «محور شرارت» پاسخ داد. برخی از رفتارهایی که امروز «شرورانه» یا «بیثباتکننده» نامیده میشوند واکنشی مستقیم به این خصومتها هستند..

دوستان خرابکار

تاثیر مخرب روی رفتار «دوستان» نیز با ترامپ شروع نشده است، گرچه در دولت او به حد بیسابقهای رسیده است. دولتهای متعددی در آمریکا عادتی به چشمپوشی از اعمال «بیدادگرانه»ی «دوستان» یا «متحدان» از خود نشان دادهاند. این قضیه در مورد بسیاری از حکومتهایی که دولت فعلی آمریکا به آنها به چشم متحدان امنیتی خود در خاورمیانه مینگرد، صادق است.

روابط فعلی ایالات متحده با یکی از این متحدین، مصر، محصول حمایت واشنگتن از انور سادات برای برقراری صلح با اسرائیل است. در حال حاضر رئیسجمهور عبدالفتاح سیسی بسی بیرحمانهتر از پیشینیانش عمل میکند، با این حال از حمایت واشنگتن برخوردار است. طبق یک تحلیل جدید سیسی «خیلی بیشتر از حسنی مبارک مصر را به توتالیتاریسم نزدیک ساخته است، و این چنین بیشتر از قبل زمینه بیثباتیِ منطقه را فراهم آورده است».

یک «متحد» محبوب دیگر، عربستان سعودی، طی سالهای اخیر مسیری بیثباتکننده در پیش گرفته که یک جنگ به شدت ویرانگر در یمن، بازداشت نخست وزیر لبنان و قتل جمال خاشقچی فقط بخشی از آن است. سیاست خارجی گذشته آمریکا نایب السلطنه عربستان، محمد بن سلمان، را به این باور رسانده که هر کاری دلش بخواهد میتواند انجام دهد. ترامپ با پشتیبانی سیاسی از بن سلمان از زمان قتل خاشقچی همراهی با عربستان را به سطح جدیدی رسانده است.

اسرائیل «دوست» خاورمیانهای است که بیشترین حمایت را از آمریکا کسب کرده است- چیزی که به قبل از دوره ترامپ برمیگردد اما در دوره ترامپ به مرزهایی نو رسیده است. گسترش ساخت و ساز در کرانه باختری و استفاده مکرر از موادکشنده علیه معترضین در غزه که میتواند مشمول جرایم جنگی شود از مواردی است که آمریکا بر آنها چشم بسته است.

نتیجهگیری

خاورمیانه عرصه تندروها و سیاستهای افراطگرایانه زیادی است. این سیاستها به شکل خصومت نسبت به دولتهای دیگر یا سرکوب مردم به دست رژیمهای حاکم خود را نشان میدهند. فارغ از این که آمریکا چه سیاستی اتخاد کند، خاورمیانه همچنان به نمایش سیاستهای افراطگرایانه ادامه میدهد. سیاست خارجی آمریکا چنانچه از رئالیسم پیروی کند ضمن تصدیق واقعیت بالا، از تمام نفوذش بر دولتهای خاورمیانه استفاده میکند تا از شدت سرکوب داخلی و حدت خصومت خارجی، عناصر بیثباتکننده، بکاهد. متاسفانه رویکرد فعلی سیاست خارجی آمریکا در تقسیم خاورمیانه به بچههای خوبی که هیچ کار بدی بلد نیستند و بچههای بدی که منبع تمام مشکلات هستند، نهتنها دردی از منطقه درمان نمیکند بلکه آن را به مکانی تنازعآلودتر تبدیل میکند.

مأخذ

این مقاله ترجمه‌ای است از یادداشت پائول ار. پیلار (استاد مطالعات امنیتی دانشگاه جرج تاون) به آدرس زیر:

https://nationalinterest.org/blog/paul-pillar/trump%E2%80%99s-unrealistic-approach-middle-east-48647

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.