1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست داخلی
  4. >
  5. حكمرانی و مردمسالاری دینی

نوع مطلب: مرور سیاست

21 اسفند 1397 ساعت 22:32 شماره مسلسل: ۴۴۰۰۷۹۱

هشداری نسبت به شکل‌گیری فاشیسم

عقبگرد در فرهنگ سیاسی: نیروها و زمینه‌ها

عقبگرد در فرهنگ سیاسی: نیروها و زمینه‌ها

تاریخ همیشه خطی به سوی پیشرفت و روشنایی نیست؛ ممکن است به صورت‌های مختلف ارتجاع و نظم‌های اجتماعی و سیاسی خطرناک تکرار شود و ما با عقبگرد در فرهنگ و ساختارهای سیاسی مواجه شویم. هشدار تکرار تاریخ و رسیدن به مرزهای خطرناک، وظیفه است.

در بررسی گفتمان‌های سیاسی و نیروهای سیاسی و اجتماعی حامی طی سال‌های پس از انقلاب اسلامی، دو گفتمان سیاسی حضور مسلط دارند: اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی. در گفتار سیاسی یک دهه پیش، این دو گفتمان را «راست» و «چپ» می‌نامیدند. البته این تحلیل در مورد محتوای «ایده‌ها» است و اینکه «پراتیک سیاسی» نیروهای حامل هر گفتمان (اصول‌گرایان و اصلاح طلبان) چگونه بوده بحث دیگری است. با نگاهی به تحقیقات اجتماعی در ایران، در فرهنگ عمومی و سیاسی ایران، ایده‌ها و گفتمان‌های سیاسی سکولار غالب نبوده‌اند هرچند گفتمان دموکراسی سکولار، حامیان گسترده ای داشته است. اما تحلیل محتوا در شبکه های اجتماعی و در زندگی روزمره پس از دی ماه 1396، صدای گفتمانی دیگر و متفاوت را بیش از گذشته به گوش رساند: نوعی «دیکتاتوری سکولار» که وجه فاشیستی قوی دارد؛ حال و هوای این گفتمان و جمعیت طرفدار آن، حامل این پیام است که آلترناتیو وضع موجود، نظام سیاسی تک‌حزبی سکولاری است که توسط یک پادشاه یا رئیس‌جمهور سکولار رهبری می‌شود؛ رهبری که «روح کلی جامعه» را نمایندگی می‌کند و مسائل مختلف کشور را حل خواهد کرد.

با وجود اینکه خطر این نوع گرایش سیاسی به دلیل آنکه طرفداران زیادی ندارد جدی گرفته نمی‌شود، اما اهمیت آن از جهت تعداد طرفداران فعلی آن نیست، بلکه از این جهت است که عملکردها و ساختارهایی را که باعث شکل‌گیری و تقویت این نوع گرایش سیاسی می‌شود باید مورد بررسی و اصلاح قرار داد تا به تعداد جمعیت حامی این گرایش سیاسی اضافه نشود؛ تاریخ همیشه خطی به سوی پیشرفت و روشنایی نیست؛ ممکن است به صورت‌های مختلف ارتجاع و نظم‌های اجتماعی و سیاسی خطرناک تکرار شود و ما با عقبگرد در فرهنگ و ساختارهای سیاسی مواجه شویم. هشدار تکرار تاریخ و رسیدن به مرزهای خطرناک، وظیفه است.

گفته شد که این گرایش سیاسی نوعی از فاشیسم از جنس سکولار است. فاشیسم در اروپا محصول بحران‌های اقتصادی و اجتماعی بود؛ در میانه اعتصابات، شورش‌ها، نارضایتی‌های عمومی و نهایتاً رسیدن جامعه به مرحله آشوبناک، فرصتی فراهم شد تا «فاشیسم» به عنوان «راه‌حل» ظهور کند. زمانی که بحران‌های اقتصادی و اجتماعی بر هم انباشته می‌شوند و «برنامه‌های سیاسی» برای حل این بحران‌ها از نظر مردم امیدوارانه به نظر نمی‌رسد، همیشه این خطر وجود دارد که باورمندان فاشیسم از این فرصت استفاده کنند تا ایده‌هایشان را تبلیغ کنند و وانمود که کلید حل همه مسائل، برافتادن نظام کنونیِ پر هرج و مرج و ناکارآمد (از نظر آن‌ها) و جایگزینی آن با نظامی تک‌حزبی است که در رأس آن یک پادشاه یا رئیس‌جمهور قدرقدرت نماینده اراده کلی و عمومی کشور است و همه مسائل و مشکلات کشور را «به یکباره» حل می‌کند. فاشیسم یک ایدئولوژی سیاسی و یک روش حکومت است که بر حکومت فردی خودکامه، قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطی استوار است و تجربه آن در اروپا نشان می‌دهد که با محدود شدن آزادی فردی، خشونت، حذف و ترور مخالفان همراه بوده است. حال باید دید که به لحاظ محتوایی، این گرایش سیاسی که از آن سخن گفته می‌شود، چه ویژگی‌هایی دارد. اگرچه نمی‌توان از همه عناصر محتوایی این گرایش جمع‌بندی ارائه داد اما عناصر عمده را می توان تشخیص داد. به طورکلی ویژگی‌های این گرایش سیاسی- فکری عبارت اند از: اعتقاد به حکومت ملی مطلقه متکی بر فرد و دولت قدرقدرت با حمایت توده های مردم؛ برای این منظور، فعالیت آن ها در راستای تخریب و براندازی وضع موجود است؛ ضدیت با نظام سیاسی ایران به هدف براندازی؛ تخریب‌گری و سیاه‌نمایی فضای سیاسی اجتماعی و اقتصادی ایران و انکار هر نوع دستاورد در نظام سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی؛ دشمنی با هرگونه اصلاح دینی و سیاسی در ایران به منظور اصلاح‌ناپذیر نشان‌دادن نظام؛ طرفداری از سیاست‌های رادیکال علیه ایران در سطح بین المللی مانند تحریم های آمریکا و حتی حمله نظامی علیه ایران؛ مخالفت شدید با سیاست‌های خارجی به ویژه سیاست منطقه‌ای ایران در فلسطین، سوریه، یمن و لبنان (این مخالفت، به ناسیونالیسم افراطی و سکولار نیز مربوط است چرا که تصور می‌شود سیاست منطقه‌ای ایران بر اساس پایه‌های دینی و ایدئولوژیک نظام استوار است). در میان ویژگی‌های اقتصادی این گرایش، راستگرایی اقتصادی و دفاع از نئولیبرالیسم دیده می‌شود. از ویژگی‌های فرهنگی آن، ضدیت با دین و دینداری و مظاهر آن از جمله حجاب و روحانیت است؛ همچنین ناسیونالیسمی که از سوی بسیاری از طرفداران آن تبلیغ می‌شود، رنگ نوعی از نژادپرستی دارد؛ در «باستان‌گرایی» برخی از فعالان این گرایش، «خلوص‌گرایی نژادی و قومی» و چیزی به نام خلوص «قوم آریایی» یافت می‌شود.

برای نمونه به برخی فعالیت‌های این گرایش سیاسی در فضای مجازی اشاره می‌شود: در شبکه‌های اجتماعی، هر «هشتگ» اگر توسط تعداد زیادی از افراد ترویج شود، یک «ترند» یا «روند» می‌شود و کاربران بیشتری را به بحثی که از آن هشتگ استفاده می‌کند، جذب می‌کند. روند شدن با تولید محتوا توسط کلیدواژه یا هشتگ‌ مشترک در یک بازه‌ زمانی مشخص (که حجم محتوا و مهم بودن آن را نشان می‌دهد) رخ می‌دهد. به همین دلیل کاربران اینترنتی از هشتگ برای راه اندازی «کمپین‌ها» یا «کارزارهای اینترنتی» استفاده می‌کنند.

«در فردای آزادی» یا «در فردای براندازی»، از هشتگ‌هایی بود که توسط فعالان این گرایش سیاسی، به یک روند تبدیل شد تا «معنای خاصی» را برجسته کند. در این هشتگ، افراد با اسامی واقعی و غیرواقعی، فردای براندازی یا فردای آزادی نظام سیاسی در ایران را تصویر کردند. با تحلیل محتوای ساده می‌توان نتیجه گرفت که «در فردای براندازی یا آزادی» در نگاه این جمعیت، نه تنها دینداران جایی ندارند بلکه کسانی که در گفتمان سیاسی و فرهنگی آن ها نمی‌گنجند، حذف خواهند شد. اگر چه در میان راه‌اندازان این هشتگ، افراد مختلفی از سلطنت‌طلب تا افرادی که وابستگی عاطفی به گروه خاصی ندارند دیده می‌شود، اما سلطنت‌طلبان دست بالا را داشته اند. رضا پهلوی، از فردای آزادی سخن می‌گوید و می‌گوید انقلابیون از نظر او، هر فردی را که با نظام سیاسی کنونی ایران همکاری می‌کند نخواهند بخشید [و مجازات خواهند کرد]. بسیاری از طرفداران رضا پهلوی نیز آشکارا رویه ای خشونت‌گرا و حذف‌گرا دارند. این در حالی است که او در گفتگو با «استیو کینگ» (نماینده آیوا و حامی احزاب نئونازی و هوادار برتری نژادی سفیدپوستان)، به طور تناقض‌آمیزی می‌گوید که «مارتین لوتر کینگ» (رهبر جنبش مدنی حقوق سیاه پوستان) از قهرمانان زندگی اوست.

از میان حامیان این گرایش سیاسی در خارج از کشور، مؤسسات مورد حمایت افراد و سازمان‌های دست‌راستی حضور دارند؛ مؤسساتی مانند «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» که از تحریم و جنگ علیه ایران حمایت کرده است. این مؤسسه همچنین با حمایت از افراطی‌ترین سیاست های دست‌راستی دولت ایدئولوژیک- مذهبی اسرائیل همچون کشتار مردم غزه با تک تیرانداز همداستان بوده و از آن حمایت کرده است. از تشکل‌های تولدیافته بر بستر این ایده‌ها،گروهی موسوم به «فَرَشگَرد» است که در حوزه اقتصادی و سیاسی راست‌گراست و در حوزه فرهنگی تمامیت‌گری سکولار را دنبال می‌کند. هر چند عنوان فرشگرد معنایی دینی دارد و برخی معتقدند که این ایده می‌تواند نوعی بنیادگرایی زرتشتی را هم به وجود آورد اما آنچه از گفتار و رفتار آنها بر می‌آید، این است که با هر نوع مظاهر دینی مخالف‌اند و البته به طور تناقض‌آمیزی از آزادی عقیده و بیان سخن می ‌ویند. از نظرِ این تفکر، پس از قدرت‌گیری، حذف دگراندیشان فقط نیروهای مذهبی را شامل نمی‌شود بلکه دگراندیشان غیرمذهبی به ویژه چپ‌گرایان، سوسیالیست‌ها و مارکسیست‌ها را نیز دربرمی‌گیرد.

اما آنچه اهمیت دارد، نه حاملان این تفکر خطرناک سیاسی در خارج از ایران، بلکه رشد افراد و اقشاری از درون جامعه است که چنین تفکری را دنبال می‌کنند. به نظر می‌رسد که تفکری این‌چنین که توضیح داده شد در حال رشد است و باید نسبت آن حساس بود. به همین دلیل باید «زمینه‌ها» و «عوامل» شکل‌گیری این فرهنگ سیاسی را مورد ملاحظه قرار داد و نسبت به اصلاح آن‌ها اقدام کرد. زمینه های شکل‌گیری، تقویت و اقبال به این نوع تفکر سیاسی متعدد بوده‌اند که در این مقاله فقط به چند نمونه اشاره می‌شود:

- قرائت انحصاری از دین و دینداری و نارضایتی‌هایی که به دلیل پیامدهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن به وجود آمده است.

- ممانعت سیاسی از تنوع اجتماعی و فرهنگی و حضور سبک‌های زندگی مختلف در عرصه عمومی

- ضعف عملکرد نهادهای انتخابی در عمل به وعده‌های انتخاباتی که باعث می‌شود امید به صندوق رأی برای بهبود شرایط کاهش یابد و کنش‌مندی در ساختار و نهادهای موجود را بی‌نتیجه جلوه دهد. سقوط سیاست و سیاست ورزی به‌مثابه سازوکار عقلانی تغییر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در نگاه مردم، می‌تواند باعث تقویت فاشیسم به مثابه راه‌حل شود.

- شکست برنامه‌های اصلاح‌طلبانه، هم به دلیل ضعف عملکرد اصلاح‌طلبان و هم مقاومت نهادها و نیروهای قدرتمند در ساختار سیاسی که نگرش اصلاح‌ناپذیری را رشد می‌دهند. همچنین ناکارآمدی برخی افراد اصلاح‌طلب و در برخی موارد فساد آنها که «ایده اصلاحات» (که نظام به آن نیازمند است) را تخریب می‌کند.

- ضعف تشکل های مدنی و برخورد با جامعه مدنی موجود که باعث توده ای‌تر شدن جامعه و شکل‌گیری زمینه رشد گرایش‌های ذهنی رادیکال می شود آنچنان که محققان در مورد آلمان سال 1933 تحلیل می‌کنند؛ فاشیسم دشمن تشکل‌های مدنی است و از توده‌ای شدن جامعه استقبال می کند.

- تأکید بر تقویت فضای امنیتی و اقدامات امنیتی در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و زیست‌محیطی که باعث می‌شود کنش سیاسی عقلانی و نهادمند را کاهش دهد.

- ساختار و سیاست‌های اقتصادی که باعث تقویت «نابرابری اقتصادی- اجتماعی» شود، تفکر فاشیسم به عنوان راه حل ایجاد برابری و عدالت را تقویت می‌کند. به نظر برخی از تحلیل‌گران، سرمایه‌داری در آلمان یکی از دلایل برای به وجود آمدن فاشیسم و تداوم آن بود. سرمایه‌داری که در جمهوری وایمار وجود داشت، سبب بحران اقتصادی بود که در دهه 1330 باعث رکود اقتصادی و فقر بسیاری از مردم شد و فاشیسم هیتلری، راه‌حلی برای برون‌رفت از بحران سرمایه‌داری بود اما برخلاف ادعای سوسیالیستی (نام حزب هیتلر، ناسیونال سوسیالیسم بود) نوعی از سرمایه‌‌داری را سامان داد که متکی بر نیروهای نظامی و امنیتی بود.

- کاهش امید اجتماعی باعث این احساس عمومی می‌شود که تغییری به سمت بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی در کشور ایجاد نخواهد شد. کاهش امید اجتماعی، به افسردگی اجتماعی و عمومی می‌انجامد که زمینه‌های رشد تفکر فاشیستی را تقویت می‌کند. همچنین کاهش ‌اعتماد عمومی به حوزه سیاسی و بی‌اعتباری حوزه سیاسی در نگرش عمومی، از زمینه های رشد تفکرات فاشیستی و شبه فاشیستی است.

- ایجاد اضطراب و فضای روانی ملتهب برای جامعه ایران توسط رسانه‌های فارسی خارجی؛ متشنج کردن و هیجانی کردن فضای جامعه، از اهداف مشترک تحریم ها و تبلیغات رسانه‌ای شبکه‌های خارجی فارسی‌زبان بوده است. هدف این جنگ روانی- رسانه ای طی یک سال گذشته این بوده است که اثر تحریم‌ها را بیشتر کنند و از این طریق، فضای غیرعقلانی و احساسی در جامعه ایران ایجاد کنند. برخی از این رسانه‌ها، از فرصت بحران‌ها سوءاستفاده می کنند و سعی دارند تا هر نوع دستاورد در جمهوری اسلامی را انکار کنند و برخی ناکارآمدی نظام سیاسی - اداری موجود را برجسته نموده و از رژیم پیشین، تصویری کارآمد و مدرن ارائه کنند.

نتیجه‌گیری

هژمون شدن نگرش فاشیستی با ابزارهای «پوپولیسم» و «تبلیغات» ممکن می‌شود و این امکان نیز در گروی آمادگی شرایط اجتماعی و افسردگی عمومی است. در وضعیت کنونی، هر اندازه اصلاحاتی که بهبود عمومی را نوید دهد و امید اجتماعی را تقویت می‌کند، به تأخیر افتد، افسردگی عمومی رشد می‌کند و شرایط اجتماعی اقبال به نگرش فاشیستی مهیا می‌شود. هر اندازه برخورد سخت با نیروهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی «مدنی» بیشتر می‌شود، نیروهای غیرمدنی با نگرش فاشیستی تقویت می‌شوند. هر اندازه تعقل در حوزه فرهنگی و رسانه‌ای کشور کاهش می‌یابد، تفکر و فرهنگ سیاسی فاشیسم سکولار تقویت می‌شود. (یکی از موارد آن، اعتراف‌گیری تلویزیونی از دختر نوجوان بود که در اینستاگرام کلیپ‌های رقص خود را منتشر می کرد. پس از این اقدام، حجم عظیمی از محتوا بر علیه اسلام و دینداران در فضای مجازی تولید شد).

مَخلص کلام، هر روز که اصلاحات واقعی به عقب می‌افتد، به تعداد جمعیتی که تفکر غیرمدنی دارند افزوده می‌شود و ایده‌ها و نیروهای سیاسی عقلانی و مدنی تضعیف می‌شوند. باید دقت کرد که فاشیسم به تدریج و طی دوره‌ای طولانی سلطه پیدا می‌کند و در ابتدا رگه‌های فکری و فرهنگی آن نضج می‌یابد. فاشیسم در اروپا طی سال‌های ۱۹-۱۹۱۸ نضج یافت و در دهه ۱۹۲۰ به‌تدریج خود را سازماندهی کرد، در ایتالیا قدرت گرفت، در آلمان در دهه ۱۹۳۰ به قدرت رسید و در بسیاری کشورها به تهدید جدی بدل شد و به آنجا رسید که ائتلاف آن در سال ۱۹۳۹، جنگ دوم جهانی را هدایت کرد.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.
سلیمان ترک زاده

25 اسفند 1397 ساعت 16:23

با سلام
بقول اندیمشمدان علوم سیاسى در رژیم هاى تمامیت خواه هیچ گاه قدرت را واگذار نمى کنند مگر اینکه اینکه مجبور شوند یعنى اینکه با قدرتى برنر از خودشان مواجه شوند که معمولا این انتقال قدرت هم قهرى و با خشونت همراه است آیا ایران هم با چنین وضعیتى روبه رو است