1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست داخلی
  4. >
  5. حكمرانی و مردمسالاری دینی

نوع مطلب: یافته‌های‌ پژوهشی سیاستی

26 آبان 1397 ساعت 19:54 شماره مسلسل: ۴۴۰۰۷۲۱

دولت نظامی و مبانی فکری حکومت دینی

دولت نظامی و مبانی فکری حکومت دینی

در دولت دینی رئیس دولت به شکلِ شخص (مثل پیامبر و امام)، به‌صورت بی‌واسطه یا خاص یا به وصف عنوانی (مثل خلیفه یا ولی فقیه در اندیشه شیعه) با واسطه یا عام از جانب خدا و دین خدا تعیین می‌شود. این در حالی است که در دولت نظامی حاکم یک فرد نظامی و یا گروهی از نظامیان هستند و عملاً نمی‌توانند اجرا کننده احکام دین باشند. لذا هیچ حاکم نظامی شرایط و معیارهای یک حاکم دینی را ندارد.

مقدمه

اصطلاح دولت، در علوم سیاسی، معمولا به دو مفهوم متمایز، ولی مرتبط با هم، اطلاق میشود. گاهی به مجموعه خاصی از افراد و حاکمان گفته میشود که هر یک با خصوصیات و ویژگیهایی اعم از ضعفها و فضیلتهای شخصی، وظایف عمومی را در جامعهای و در زمانی معین انجام میدهند. در این معنی دولت مترادف با حکام و کسانی است که قانون را وضع، اعلام و اجرا میکنند. گاهی نیز، دولت به مجموعه خاصی از نهادهای برتر یعنی به سازمانها و شیوههای منظم و پذیرفته شدهای چون مجلس شورای اسلامی و هیات وزیران گفته میشود که در طول زمان و فارغ از سلیقههای افراد به انجام آن وظایف میپردازند. بدین ترتیب در تعریفی که از دولت در نظر است، هر دو مفهوم فوق ملاحظه میشود. دولت مجموعهای از افراد و نهاد هاست که قوانین فائقه در یک جامعه را وضع و با پشتوانه قدرت برتری که در اختیار دارند، اجرا میکنند. جوامع اسلامی نیز دولت یا دولتهای متناسب با نیازها و الزامات فرهنگ خود ساختهاند و میسازند. با این حال عواملی همچون محیط بینالمللی دوران بعد از جنگ سرد، جهانی شدن، ظهور کنشگران جدید دولتها را تحت تاثیر قرار داده است. در این نوشتار در نظر است این موضوع بررسی شود که آیا دولت نظامی با اندیشه دولت دینی و شرایط و نوع دولتهای معاصر منطبق است ؟

نظر خبرگان سیاسی بر این است که شرایط حال بینالمللی، فناوری اطلاعات، فضای مجازی و تغییر ساختار حکومتمندی در جهان، دیگر فضا را برای این نوع دولتها تنگ کرده است.

دولت نظامی و ویژگیهای آن

دولت نظامی، نوعی حکومت تمامیت خواه است که در آن مدیریت کشور در دستان قوای مسلح است؛ و بر دو نوع میباشد.

  1. استراتوکسی که نوعی دولت مبتنی بر سلطه نیروهای نظامی بر کشور است. در این نوع نظام، نیروهای مسلح با حمایت مردم قدرت سیاسی را به دست میگیرد. یعنی بر خلاف دیکتاتوری نظامی، در این نوع حکومت خود مردم اظهار تمایل میکنندکه حکومت در دستان نظامیان باشد.
  2. دیکتاتوری نظامی که نوعی حکومت مبتنی بر سلطه نیروهای نظامی برکشور است. برخلاف استراتوکراسی، دیکتاتوری نظامی فاقد هرگونه حمایت مردمی است و یک نظام سیاسی کاملاً توتالیتر است. دیکتاتوری نظامی در کشورهای مختلف خصوصیات گوناگونی داشته است، اما چند شاخصه کلی دارد که در آن موارد زیر به صورتی مشترک دیده شدهاند: الف-توتالیتاریسم -ب -مقدس دانستن نیروهای نظامی -ج – تمامی ارکان دولت و حکومت تحت کنترل ارتش است- د-حکومت پلیسی -ه- اقتدار سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی- و- بی روح کردن مردم

عدم انطباق نوع حکومتمندی معاصر با دولت نظامی

حکومتمندی عصر متافیزیک

اندیشه سیاسی در قالب ساماندهی امر سیاسی و نشانهروی حکومت‌مندی در عصر متافیزیک جلوهایی کیفی و ماورایی به خود میگیرد. فکر متافیزیکی در عرصه سیاست در قالب اسطوره سیاسی، فقه سیاسی، فلسفه سیاسی، حکمت سیاسی، عرفان سیاسی و اندرزنامه سیاسی خود را نمایان میسازد. عصر متافیزیک به لحاظ عنصر کاربردی، تکیه بر سخن و برآمدن آن به صورت سازهای را عرضه میکند. گفتار به لحاظ قداست و پدیدارهای آداب و رسوم عرفی ترتیبات نقشی را بر خود حمل میکند که سامانة اجتماعی را نظم میبخشد. عرصة طبیعی بهصورت بسیار ابتدایی و اغلب با فناوری دستی و ابتدایی بسیار ساده، تک نفره، همگن و برگرفته از متن طبیعت پیرامون خویش از خاک و گل و چوب و آتش و ... در ساختاری قبیلهای یا روستایی استفاده میشد و وجوه خطرناک آن نیز به تقدیر، دعا و نیایش واگذاشته میشود. اسطورهها، فلسفه و مذاهب گوناگون در شکلدهی عملی عرصه سیاسی؛ حکومتمندی بسیار کیفی و هنجاری را خلق کردند. حکومتمندی در این عصر بر اساس سیستم پدر شاهی یا شورای قبیلهای بود. اسطوره در عصر متافیزیک آنقدر روایی و حماسی میشوند، که کمتر متفکری عمل حکومتمندی را جدی میگیرد. زیرا تنها به جمعآوری سخنهای آرمانی و ذخیرهی سنتی از پیشینیان خود مشغولاند که در قالب حاشیه نویسی حکومتمندی را در فلسفه، مذهبها، حکمتی زیبا و پیچیده شکل میدهند.

حکومتمندی عصر فیزیک

اما در عصر فیزیک جریان مشاهده، تجربه کردن و شهود رسیدن به قانون کلی و عامی که بتواند موضوع مطالعه خویش را پیشبینی کند. همیشه در همه و جوهای آگاهی بشر وجود داشته است. اما آنچه را بر قرون جدید از رنسانس به بعد با واژگان روشی علمی نام نوگرایی میدهد. بشر، امور محسوس را مینگرد و کمتر شعر و افسانه را با آگاهی واقعی همدم میسازد و این امکانیت را فناوری عصر فیزیک فراهم کرد. علم نه تنها معرفت و عرضه یک حقیقت که گونهای روش زندگی و جهانبینی است که جهان زیست عصر فیزیک را شکل داده است. حکومتمندی در عصر فیزیک از حالت کیفی، کارگزاری و هنجاری خارج شده و با مبانی ها فلسفه طبیعی و مکانیکی به سمت بایدها و هستی جامعه شناسی سیاسی حرکت میکند. برای اولین بار در عصر فیزیک، حکومتمندی یعنی هنر حکومت کردن و اندیشیدن راجع به سیاست معنی پیدا میکند و چرا که سیاست از کاست و هرم رهبران به سوی مردم، رعیت، توده اما به نام شهروند کشیده میشود. تفکیک ذاتی حوزه و تخصصی شدن مداوم شاخههای درونی و در یک تقسیم بندی کلی جدایی امور معیشتی، زیبایی، اخلاقی، قدسی و .... از یکدیگر در عصر فیزیک به بشر اجازه تنفس فارغ از سایه سنگین یک کلان روایت را داد. حکومتمندی عصر فیزیک در وجه ایجابی خود شهروندان درون مرزهای ملی را فارغ از نژاد، مذهب، رنگ، جنسیت و ... برابر قلمداد کرد و دولتی را با قرارداد اجتماعی به گونهی مختلف از جمهوریها تا دموکراسی نمایندگی بر آنها حاکم کرد. حکومتمندی در عصر فیزیک خود را به صورت گونهی مثبت جمهوریخواهی و حکومت شهروندان دموکراتیک و همینطور دموکراسی نمایندگی نشان داده است.

حکومتمندی در عصر اطلاعات

حکومتمندی در عصر اطلاعات خود را به ریزترین شکل قدرت در همه ابعاد زندگی جاری میسازد. شهروندان توانایی فرارفتن از مرزهای ملی را پیدا میکنند و در فرایند جهانی شدن قرار میگیرند که استانداردهای بینالمللی قراردادی بر آنها حکمفرماست. از وجه انتقادی به قدرت نیز شهروندان جهانی با حجم انبوهی از اطلاعات مواجه میشوند. حکومتمندی در قالب پاسداشت و تنظیم رفتار سیاسی، اجتماعی شهروندان به نحو انتقادی از ابزارهای فناورانه تلفن، تلویزیون و ماهواره که سلوکی استبدادی و جهان زیستی احمقانه و یک طرفه داشت به سمت موبایل، اینترنت که توانایی مشارکت بالفعل بالاتر و شعور مدنیت بالاتری هستند حرکت کرده است. شهروندان همه عکاس، روزنامه نگار و مفسران محیط اطراف خود هستند. هیچ واقعه و رویدادی از چشم آنها مخفی نمیماند و اطلاعات از دست مراکز قدرت سیاسی و اقتصادی به حالت پخش غیر متمرکز در میان مردم افتاده است. شهروندان فعالان جذاب و تنوع خواه جامعه مدنی جهانی شدهاند که فرایند جمعآوری، ارزیابی و انتقال اطلاعرسانی را چندطرفه، انتقادی و مدام در حال تغییر و اصلاح کردهاند. رایانههای متصل به اینترنت و موبایلهای پیشرفته میتوانند دموکراسی مستقیم دیجیتالی را به صورت انتخاب نماینده، پرسش کردن، زیر سؤال بردن و دادن طرح به دولتمردان ممکن سازند. شهروندان نیاز چندانی به حضور واقعی در حزب، صنف و دولت برای اجرای سیاست ندارند، چراکه از طریق امکانات جدید فناوری اطلاعات هر شهروند با داشتن ذرهای مسئولیت و تعهد میتواند عرصه سیاست را تغییر دهد. بازیهای نمادین در حوزه سایبر با کمی خلاقیت میتوانند اثرگذاری زیادی بر سیاست داشته باشند؛ چرا که زبان، نمادها، تصاویر و اساساً فکر در عصر اطلاعات سیاست است. ویژگی های که باید برای حکومتمندی در عصر اطلاعات نام ببریم عبارتست از: زبانی، سازهای و هوشمند.

حکومتمندی عصر اطلاعات، حکومتهای مستبد، را به زوال و تمسخر جهانی کشیده است و مجبور شدهاند به قواعد و استانداردهای جهانی تن بدهند و عرفهای حقوق بشر را رعایت کنند. فناوری اطلاعات حباب خودشیفتگی و مرکز مداری بسیاری از فرهنگها و تمدن را ریخته است و آنها را با خود مواجه کرده است و پس از این عصر است که خود انتقادگری آغاز شده است. حاشیهها، اقلیتها و بسیاری از تمدنها و هویتهایی که در سکوت عصر مکانیکی به سر می بردند، اکنون به صحنه آمدند و خود را حداقل به شکل ویترینی به دنیا نشان میدهند و از مزایای آن بهره میگیرند. فناوری جدید حکومتمندی سازهای را شکل داده است. شهروندان علاوه بر دیدن کارآمدی و رفاه بیشتر و داشتن وقت آزاد در عصر اطلاعات به دلیل ایجاد شدن خدمات فوری و دم دست در دولت الکترونیک، تجارت و اقتصاد، قدرت مقاومت و خود آگاهی و طغیان علیه ساختار را پیدا میکنند. چشمهای شهروندان خسته از گرد و غبار و دود روغن عصر مکانیک نیست و آنها آزادانه ریز و درشت را مینگرند که زمانی هیچ اهمیتی نداشت اما همه میدانستند که جمع شدن آنها چه استبدادی ایجاد میکند. در نتیجه باید گفت حکومتمندیها عصر اطلاعات با ویژگیی کمی، هوشمند هنوز در حال شکلگیری است، تا تمدنی متساهل، متکثر و دارای عقلانیت خرده روایتی را در سطح جهان ایجاد نماید.

چالش سیاست فرهنگی دولت نظامی در شرایط معاصر

مهمترین ویژگیهای دولتهای نظامی این است که فاقد هر گونه حمایت مردمی است و یک نظام سیاسی کاملا توتالیتر است. از مهمترین شاخصهای دولتهای نظامی توتالیتاریسم، مقدس دانستن نیروهای مسلح، حکومت پلیسی و حکومت تک حزبی است. در این نوع دولتها قوای مسلح قدرت سیاسی را در دست دارد و نیروی انتظامی در تمام سطوح شهر مسلط هستند و نوعی اختناق در سراسر شهر حاکم است. در تبلیغات رسمی حکومت در دیکتاوری نظامی، نیروهای مسلح به عنوان یک تشکیلات مقدس شمرده میشود.

مهمترین چالشی که یک ساختار دولت نظامی با آن مواجه خواهد بود، سیاست فرهنگی است. سیاست فرهنگی مجموعهای از تصمیمات، برنامهها، رویهها و اقداماتی است که به صورت نهادی و سازمان یافته به وسیله سازمانها اعم از سازمان های مدنی، غیر انتفاعی، عمومی، سازمانهای دولتی و دولتها برای شکل دادن به نوعی نظم نمادین از طریق مداخله در فرایندهای فرهنگی اتخاذ میشوند. مهم ترین کارکرد مورد انتظار از سیاست فرهنگی ایجاد نوعی اتفاق نظر و سازگاری فرهنگی در جامعه از طریق خلق ارزشها و باور های مشترک و مورد پذیرش مردم است. سیاست فرهنگی عرصهایست که در آن از طریق فرهنگ و نه زور و خشونت، نظم اجتماعی استقرار و استمرار مییابد. از آنجا که سیاست فرهنگی در هر جامعه درصدد ایجاد و تثبیت نوعی نظم نمادین است، ارتباط نزدیک و پیوند استوار با نظام سیاسی یا شکل سامان سیاسی در هر جامعه دارد. همچنین با توجه به ضرورت وجود نوعی نظم نمادین برای هرجامعه، در اعمال و الگوهای سیاست فرهنگی جوامع متفاوت است.

به دلیل نوع ساختار دولتهای نظامی که قدرت در دست گروهی خاص میباشد، ایجاد سیاست فرهنگی که بتواند نظم نمادین در جامعه ایجاد کند امکانپذیر نمیباشد، زیرا که با تغییرات جوامع دیگر سیاست فرهنگی به دولتها محدود نیست و سازمانهای عمومی، جامعه مدنی نیز در سیاست فرهنگی مشارکت دارند و از طرفی سیاستهای فرهنگی دیگر محدود به حوزهها و نمادهای هنری، خلاقه و نمادین مانند سیاستهای معطوف به عرصه هنر و فرهنگ محدود نمیشود، بلکه همه اقدامات، رویهها، برنامهها و تصمیماتی که در حوزههای مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اتخاذ میشوند را شامل میشود. بنابر این دولت نظامی مجبور است، برای کنترل جامعه به خشونت عریان روی بیاورد که این امر با توجه به جریان آزاد اطلاعات و فضای مجازی در جامعه عملاً امکانپذیر نیست.

چالش دیگری که دولتهای نظامی در بعد سیاستگذاری فرهنگی که مهمترین عامل همبستگی جامعه است با آن روبرو هستند این است که سیستمهای سیاسی برای اجرای تغییر و یا اجرای برنامههای خود در جامعه میبایست بتوانند بین گفتمان رسمی، اداری و اجتماعی همسنخی و سازگاری ایجاد کنند. اما به دلیل اینکه دولتهای نظامی خود را فراتر از مردم و نظام اداری میدانند، آرمانهای آنان بر اساس نیازها، امکانات و موقعیتهای واقعی و موجود در نظام اجتماعی و جامعه شکل نگرفتهاند و نظام اداری که نقش واسطه و بازوی اجرایی سیاستهای آرمانی را هم بر عهده دارند، نمیتوانند نه خود را با جامعه سازگار کنند و نه با سیاستهای رژیم حاکم. بنابر این در این نوع رژیمها سیاست فرهنگی در سه سطح سیاست فرهنگی مصوب یا آرمانی که سیاست دولت نظامی حاکم است، سیاست فرهنگی محقق یا اجرا شده و سطح سوم سیاست فرهنگی دریافت شده است. سطح نخست گفتمان برگرفته از گفتمان رسمی نظام سیاسی است. گفتمان بروکراتیک یا سازمانی و اداری در جامعه در سطح دوم، جای دارد. سطح سوم تحت تاثیر گفتمانهای اجتماعی در جامعه و نظام اجتماعی است. مهمترین چالش این نوع نظامها در بعد فرهنگی در جامعه گسیختگی بین سطوح سیاست فرهنگی است. منظور از گسیختگی نبود نوعی انسجام، هماهنگی، گفت و گو و تعامل موثر و کار آمد برای اجرای برنامه در نظام اجتماعی است. لازمه هر نوع تغیر این است که بین گفتمان رسمی، اداری و اجتماعی، هم سنخی و هماهنگی وجود داشته باشد. منظور از همسنخی سازگاری و تناسب بین اهداف و نیازهایی است که بین گفتمان رسمی، اداری و اجتماعی، هم سنخی و هماهنگی وجود داشته باشد.

عدم انطباق دولت نظامی با شرایط بینالمللی

محیط امنیتی بینالمللی دوران بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و به خصوص بعد از یازده سپتامبر به شدت تحت تاثیر تغییر در نوع نظام بین الملل، چرخه، چیدمان و سلسله مراتب قدرت، رویکرد کنشگران به انواع قدرت و شیوه بهکارگیری آن و ظهور کنشگران جدید با کار ویژههای جدید در عرصه تعاملات امنیتی فراملیتی فرادولتی قرار گرفته است. از طرفی جهانی شدن فرایندهای روابط اجتماعی و وابستگی متقابل جوامع را در سطح جهانی تشدید کرده است. یکی از مسایلی که این فرایند برانگیخته، تاثیر بالقوه و بالفعل آن بر حاکمیت و استقلال ملی به ویژه در عرصه فرهنگ و تولیدات فرهنگی و توسعه تکنولوژی ارتباطی است. بدیهی است با گسترش ارتباطات فرهنگی از اختیارات دولت‌‌های نظامی در حوزهی رسانههای جمعی، کنترل هنرها، مطبوعات و هر آنچه که در زمینه کنترل و نظارت در عرصه فرهنگ باشد کاسته شده است. دولت به مثابه پدر جامعه یا بهترین خویشتن جامعه، لااقل در حوزه فرهنگی، دیگر معنی خود را از دست داده است. نفوذ رسانههای بینالمللی از یک سو و گسترش کنترل آنها بر گونههای متنوعی از فرهنگ جهانی نظیر فیلم و سینما و موسیقی از سوی دیگر دولتهای ملی را تحت فشار قرار داده است.

واکنش همسایگان و جامعه جهانی

ایجاد دولت بر مبنای ترس و وحشت دیگر مطلوب جامعه جهانی نیست. در هم تنیدگی جهانی و تاثیر تمام نقاط جهان از یکدیگر دیگر نمیپذیرد که در نقطه ای از جهان حکومتی خارج از عرف بینالمللی وجود داشته باشد. خشونت جهانی در طول تاریخ رویهای نزولی داشته و به تبع آن تعداد دیکتاتورهای نظامی هم کاسته شده است. از دهه 70 میلادی برخی از دیکتاتورهای آمریکای جنوبی و اروپای شرقی برچیده شدهاند. فروپاشی شوروی سابق نیز کمک کرد تا دیکتاتوری کمتر شود. امروزه نمیتوان نظامهای دیکتاتوری را بهراحتی توجیه کرد. یکی از ویژگیهای دیکتاتوری نظامی ایجاد دشمنی با همسایگان برای سرپوش گذاشتن بر نا کارآمدی داخلی است. بنابر این کشورهای همسایه نیز علاقهمند به چنین سیستمی نیستند.

عدم انطباق دولت نظامی با اندیشه حکومت دینی

دولت در جامعه اسلامی نه تنها بیانگر وجود مجموعه ای از نهادهاست، بلکه حاکی از وجود نگرشها و شیوههای خاصی از اعمال و رفتار است که منحصراً مدنیت اسلامی خوانده شده، در واقع جزئی از تمدن اسلامی محسوب میشود. میتوان گفت که سیاست و دولت به گونهای ظریف در قسمت عمده زندگی ما نفوذ و رخنه میکند. دولت در فرهنگ اسلامی، نه امری تصادفی و اتفاقی است و نه سازمانی انفالی و بیطرف که بتوان نادیده گرفت. دولت اسلامی دارای برخی مختصات هندسی و ویژگیهای منحصر به فرد است که هر چه بهتدریج در طی زمان شکل گرفته اند، فهم کامل شکل و ساخت دولت عمدتاً نیازمند درک چنان نظریههای کلامی و فقهی است که در آن هندسه و خصوصیات مندرج هستند.

دولت اسلامی دولتی دینی است که در آن ساخت عمومی قدرت سیاسی یا حداقل شرایط حاکمان با معیارهای ملحوظ در نصوص دینی تعریف میشود. در دولت دینی رییس دولت به شخص(مثل پیامبر و امام)، بیواسطه یا خاص یا به وصف عنوانی(مثل خلیفه یا ولی فقیه در اندیشه شیعه) با واسطه یا عام از جانب خدا و دین خدا تعیین میشود این در حالی است که در دولت نظامی حاکم یک فرد نظامی و یا گروهی از نظامیان هستند.

دولت دینی مبتنی بر احکام شرعی است که توسط پیامبر در جامعه تشریع شده است. در حالی که قوانین دولت نظامی بر اساس منافع گروه نظامی است.

اطاعت از حاکمان در دولت دینی قبل از آنکه فرض مدنی باشد، واجب شرعی است و چه بسا یک چنین اطاعتی معیار و محک ایمان است. مهمترین دغدغه و وظیفه حاکم در دولت دینی اجرای شریعت و اطمینان از رضایت خداوند است.

نتیجهگیری

دولت نظامی نوعی حکومت تمامیتخواه است که در آن مدیریت کشور در دستان قوای مسلح است. دیکتاتوری نظامی فاقد هرگونه حمایت مردمی است و یک نظام سیاسی کاملاً توتالیتر است. دیکتاتوری نظامی در کشورهای مختلف خصوصیات گوناگونی داشته است، اما چند شاخصه کلی دارد که در آن موارد به صورتی مشترک دیده شدهاند:

الف- توتالیتاریسم ب- مقدس دانستن نیروهای نظامی ج – تمامی ارکان دولت و حکومت تحت کنترل ارتش است- د- حکومت پلیسی ه- اقتدار سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و- بی روح کردن مردم

ایجاد دولت نظامی با توجه به ایدئولوژی حکوکت دینی به دلایل مشروحه ذیل ممکن نیست:

1-اولاًحکومتمندی در عصر اطلاعات خود را به ریزترین شکل قدرت در همه ابعاد زندگی جاری ساخته و شهروندان توانایی فرارفتن از مرزهای ملی را پیدا کردهاند و در فرایند جهانیشدن قرار گرفتهاند که استانداردهای بینالمللی قراردادی بر آنها حکمفرماست.

2-نوع حکومتها در قالب پاسداشت و تنظیم رفتار سیاسی، اجتماعی شهروندان به نحو انتقادی از ابزارهای فناورانه تلفن، تلویزیون و ماهواره که سلوکی استبدادی و جهان زیستی احمقانه و یکطرفه داشت به سمت موبایل، اینترنت که توانایی مشارکت بالفعل بالاتر و شعور مدنیت بالاتری هستند حرکت کرده است و بنابراین دولت نظامی دیگر نمیتواند حکمرانی کند.

3- دگرگونی فرهنگی و ارتباطات جهانی به سمتی رفته است که شهروندان همه عکاس، روزنامه نگار و مفسران محیط اطراف خودشدهاند و هیچ واقعه و رویدادی از چشم آنها مخفی نمیماند و اطلاعات از دست مراکز قدرت سیاسی و اقتصادی به حالت پخش غیر متمرکز در میان مردم افتاده است. بنابر این دولت نظامی که مهمترین ویژگی آن تمرکز قدرت است، دیگر با شرایط فرهنگی جدید نمیتواند با انحصار رسانه و القای یک نوع تفکر حکومت کند.

4- شهروندان فعالان جذاب و تنوع خواه جامعه مدنی جهانی شدهاند که فرایند جمعآوری، ارزیابی و انتقال اطلاعرسانی را چندطرفه، انتقادی و مدام در حال تغییر و اصلاح کردهاند. رایانههای متصل به اینترنت و موبایلهای پیشرفته میتوانند، دموکراسی مستقیم دیجیتالی را به صورت انتخاب نماینده، پرسش کردن، زیر سؤال بردن و دادن طرح به دولتمردان ممکن سازند. شهروندان نیاز چندانی به حضور واقعی در حزب، صنف و دولت برای اجرای سیاست ندارند، چراکه از طریق امکانات جدید فناوری اطلاعات هر شهروند با داشتن ذرهای مسئولیت و تعهد میتواند عرصه سیاست را تغییر دهد.

5-حکومتمندی عصر اطلاعات، حکومتهای مستبد، را به زوال و تمسخر جهانی کشیده است و مجبور شدهاند به قواعد و استانداردهای جهانی تن بدهند و عرفهای حقوق بشر را رعایت کنند. فناوری اطلاعات حباب خودشیفتگی و مرکز مداری بسیاری از فرهنگها و تمدن را ریخته است و آنها را با خود مواجه کرده است و پس از این عصر است که خود انتقادگری آغاز شده است.

6- به دلیل نوع ساختار دولتهای نظامی که قدرت در دست گروهی خاص میباشد، مهمترین چالش این دولتها، ایجاد سیاست فرهنگی که بتواند نظم نمادین را در جامعه ایجاد کند است. سیاست فرهنگی عرصه ایست که در آن از طریق فرهنگ و نه زور و خشونت، نظم اجتماعی استقرار و استمرار مییابد. از آنجا که سیاست فرهنگی در هر جامعه درصدد ایجاد و تثبیت نوعی نظم نمادین است، ارتباط نزدیک و پیوند استوار با نظام سیاسی یا شکل سامان سیاسی در هر جامعه دارد. همچنین با توجه به ضرورت وجود نوعی نظم نمادین برای هرجامعه، در اعمال و الگوهای سیاست فرهنگی جوامع متفاوت است. با تغییرات جوامع دیگر سیاست فرهنگی به دولتها محدود نیست و سازمانهای عمومی و جامعه مدنی نیز در سیاست فرهنگی مشارکت دارند و از طرفی سیاستهای فرهنگی دیگر محدود به حوزهها و نمادهای هنری، خلاقه و نمادین مانند سیاستهای معطوف به عرصه هنر و فرهنگ محدود نمیشود، بلکه همه اقدامات، رویهها، برنامهها و تصمیماتی که در حوزههای مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اتخاذ میشوند را شامل میشود. بنابر دولتهای نظامی چون توانایی ایجاد نظم نمادین از طریق فرهنگ مشترک را ندارند، مجبور است برای کنترل جامعه به خشونت عریان روی بیاورد که این امر با توجه به جریان آزاد اطلاعات و فضای مجازی در جامعه عملاً امکانپذیر نیست.

7-با گسترش ارتباطات فرهنگی از اختیارات دولتهای نظامی در حوزههای رسانههای جمعی، کنترل هنرها، مطبوعات و هر آنچه که در زمینه کنترل و نظارت در عرصه فرهنگ باشد کاسته شده است. دولت به مثابه پدر جامعه یا بهترین خویشتن جامعه، لااقل در حوزه فرهنگی، دیگر معنی خود را از دست داده است. نفوذ رسانههای بینالمللی از یک سو و گسترش کنترل آنها بر گونههای متنوعی از فرهنگ جهانی نظیر فیلم و سینما و موسیقی از سوی دیگر حکومتهای ملی را تحت فشار قرار داده است.

8- دولت اسلامی دولتی دینی است که در آن ساخت عمومی قدرت سیاسی یا حداقل شرایط حاکمان با معیارهای ملحوظ در نصوص دینی تعریف میشود. در دولت دینی رییس دولت به شخص(مثل پیامبر و امام)، بیواسطه یا خاص یا به وصف عنوانی(مثل خلیفه یا ولی فقیه در اندیشه شیعه) با واسطه یا عام از جانب خدا و دین خدا تعیین میشود این در حالی است که در دولت نظامی حاکم یک فرد نظامی و یا گروهی از نظامیان هستند، بنابراین هیچ حاکم نظامی شرایط و معیارهای یک حاکم دینی را ندارد.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.
رضا

3 آذر 1397 ساعت 10:38

بسیار عالی. احسن