1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست داخلی

نوع مطلب: مقایسه سیاستی

21 شهریور 1397 ساعت 15:16 شماره مسلسل: 4400667

راز توسعه چین: مدل چینی آن چیزی نیست که فکر می‌کنید

راز توسعه چین: مدل چینی آن چیزی نیست که فکر می‌کنید

توسعه چین درس‌های ارزشمندی برای آموختن دارد اما باید مواظب باشیم که این درس‌ها را درست بفهمیم. خودکامگی به‌تنهایی کلید رشد حیرت‌انگیز چین نبود. برعکس، این وارد کردن ویژگی‌های دموکراتیک به درون بوروکراسی عریض و طویل حزب و تمایل پکن برای مجال دادن به بدعت‌ها و هدایت ابتکارات محلی بود که پویایی اقتصادی کشور را ممکن ساخت.

در سال 2016 آنتونی کیپاندو در راس هیئتی از سودان جنوبی وارد چین شد. چیزهایی که او در آن جا دید حیرانش کرد: پارکهای صنعتی مدرن، قطارهای سریع السیر، تاسیسات زیربنایی (سدها، جادهها، فرودگاهها و بنادر) شگرف و مناظر شهری خیرهکننده. بعد از دیدن این مناظر او با ذوقزدگی اظهار داشت «چین محشر بود ... باورتان نمیشود که بگویم چقدر باشکوه است. من هرگز چنین چیزی ندیدهام».

چنین واکنشهایی به این ترس در غرب دامن زد که کشورهای در حال توسعه رفته‌رفته دارند «مدل چینی» را جذابتر از لیبرال دموکراسی میبینند. رهبری چین هم ناخواسته این ترسها را تشدید کرده است. برای مثال رئیس‌جمهور چین، شی جینپینگ، در نوزدهمین کنگره حزب در سال 2017 با اعتماد به نفس اظهار داشت که کشورهای دیگر باید «شیوهی چینی حل مسائل بشری» را الگوی خود قرار دهند. همین دیدگاهها بود که ریچارد مکگرکورِ روزنامهنگار را واداشت در یادداشتی در وال استریت ژورنال بنویسد شی در حال پیشبرد این ایده است که «نظامهای سیاسی اقتدارگرا نهتنها مشروعاند بلکه میتوانند بهتر از دموکراسیهای غربی عمل کنند». هدف اصلی پکن، به گفتهی مکگرگور، «حمایت از گسترش از اقتدارگرایی است».

اما به رغم همهی ترس و واهمههای برخاسته از توسعه چین، بعضی از بنیادیترین پرسشهایی که در این باره وجود دارد کماکان بیپاسخ ماندهاند. مدل چینی دقیقا چیست؟ شکی نیست که چین در حالی به شکوفایی اقتصادی رسیده که از پذیرش دموکراسی غربی استنکاف ورزیده، اما آیا این بدان معناست که اقتدارگرایی مسئول موفقیت کاپیتالیستی چین است؟

واقعیت این است که طی چند دههی اخیر، مناطق مختلف چین از مسیرهای متفاوتی به توسعه اقتصادی و اجتماعی رسیدهاند. مدل چینی بسته به این که کِی و کجا دنبالش بگردیم [یعنی نقطه شروعش را چه زمانی و چه منطقهای بدانیم] تغییر میکند. از این مهمتر، یکسان گرفتن مدل چینی با اقتدارگراییهای مرسوم تصوّری نادقیق و در واقع گمراهکننده است. مبنای سیاسی توسعه اقتصادی چین از زمانی که در سال 1978 رهبر وقت این کشور، دنگ شیائوپینگ، بازارها را گشود، نه خودکامگی، بلکه خودکامگی با خصایص دموکراتیک بوده است. دنگ با اصلاح بوروکراسی چین، ویژگیهای دموکراتیک و به طور مشخص پاسخگویی، رقابت، و محدودیت دورهای بر قدرت را وارد نظام تک‌حزبی کشور کرد. تجربه چین در دوران اصلاحات نشان میدهد که حتی واردکردن نسبی و محدود ویژگیهای دموکراتیک به یک نظام اقتدارگرا میتواند ظرفیت نوآوری و انطباقپذیری عظیمی به ارمغان آورد. دموکراسیهای غربی نباید از مدل چینی بترسند. برعکس، آنها باید نگران بدفهمیهای گستردهای باشند که دربارهی این مدل در غرب، جهان در حال توسعه و حتی میان نخبگان سیاسی خود چین وجود دارد.

تعریف مدل چینی

این روزها همه دربارهی مدل چینی سخن میگویند. از نظر رسانههای غربی این مدل چیزی نیست جز اقتدارگرایی- ترکیب حکومت تک‌حزبی با مالکیت گسترده دولت بر اقتصاد. خیلی از متخصصین انواع مختلفی از این تفسیر را پژواک میدهند. مکگرگور نظام چینی را «یک حزب لنینیستی با یک فرهنگ بوروکراتیکِ چند صدساله» تعریف میکند. بری ایچنگرین اقتصاددان آن را در «کنترل سیاسی نیرومند» خلاصه میکند.

اما برخی دیگر مخالف این تفسیرند. جاشوا کوپر رامویِ تحلیلگر، اصطلاح «اجماع پکن» را جعل کرد تا مدلی از توسعهی ابتکاربنیاد را توصیف کند که در آن موفقیت اقتصادی «نه با رشد GDP بلکه با پایایی و برابری» سنجیده میشود. مفسر چینی، پروفسور زانگ ویوی، میگوید یک شرایط بسیار مناسب- جمعیت بسیار زیاد، وسعت بسیار گسترده، تاریخ بسیار طویل، فرهنگ بسیار غنی- مدلی را خلقی کرده که با یک اقتصاد ترکیبی، اصلاحات گام به گام، و یک دولت روشننگر بازشناخته میشود. دانیل بل نظریهپرداز هم چین را یک حکومت شایستهسالار میبیند که در آن مقامات به جای انتخابات چندحزبی به خاطر قابلیتشان برگزیده میشوند.

همهی این تفاسیر نسبتا درست هستند اما هیچ یک از آنها کامل نیست. چین کشوری وسیع است که طی چهار دهه گذشته به سرعت تغییر کرده است. در نتیجه، بسته به این که به چه زمانی و چه جایی بنگریم مدلهای پرشمار و گاه متناقضی میبینیم.

برای مثال، یکی از توسعهیافتهترین مناطق استان ژجیانگ را در نظر بگیرید [نویسنده برای نوشتن سایر آثارش از اطلاعات این منطقه به وفور بهره گرفته اما چون بسیاری از دادهها را از طریق مصاحبه با ساکنین گردآوری کرده برای حفظ حقوق آنها تعمدا اسم این منطقه را فاش نکرده است]. بین سالهای 1978 و 1993 زمانی که سرمایهداری خصوصی هنوز ممنوع بود، اقتصاد این منطقه بر بنگاههای اشتراکی متکی بود. به‌رغم فقدان حقوق مالکیت خصوصی، در طول این دوره، تولید محصولات صنعتی 33 برابر شد چرا که برای سوداندوزی واحدهای اقتصادی اشتراکی هیچ ممنوعیتی وجود نداشت. اگر صرفا این تصویر را مبنا قراد دهیم به این نتیجه میرسیم که اصلاحات تدریجی در حاشیههای یک اقتصاد برنامهریزیشده برای به بار آوردن رشد اقتصادی کافی است.

اما داستان به همین جا ختم نمیشود. بین سالهای 1993 و 1995، زمانی که پکن بازارها را بیشتر آزاد کرد، حکومت منطقه همه بنگاههای اشتراکی را خصوصی کرد. گرچه فقدان حقوق مالکیت خصوصی مانع رونق تولید صنعتی نشده بود، اما گسترش و توسعه کسب‌وکار تجاری را دشوار ساخته بود. مقامات محلی با تسهیل خصوصیسازی و خودداری از دخالت مستقیم در اقتصاد به ظهور نسل نخست کارآفرینان خصوصی کمک کردند، کارآفرینانی که چند نفر از آنها غولهای تجاریِ دارای توان رقابت در سطح جهانی شدند. این تصویر دوم «اجماع واشنگتن» را تایید میکند، باوری مبنی بر این که حقوق مالکیت خصوصی و یک حکومت محدود پیششرطهای ضروری رشد اقتصادی هستند.

با ورود به دهه نخست قرن حاضر، در نتیجهی شکوفایی صنایع محلی، منطقه آشفته و پر از عارضه شد. این قضیه کسبه خصوصی را واداشت که از حکومت بخواهند برای منطقهبندی صنایع مختلف و تهیه برنامههای شهری مداخله کند. برای برآوردن این مطالبات، رهبران محلی چارهای از کوچاندن صنایع و ساکنین ندیدند و در این راه گاه به اجبار متوسل شدند. اما این اقدام اجبارآمیز یک ناحیه تجاری جدید در قلب منطقه ایجاد کرد که در آن شرکتها گرد هم آمدند. گردهم آمدن شرکتها موجب گسترش خدماتی مثل مدیریت مالی و بازاریابی شد که به نوبه خود به روزآمد شدن صنایع کمک کردند. اقدام دولت در جابحاساختن صنایع همچنین ترافیک و کیفیت زندگی ساکنین را بهبود بخشید. چنین اقدامات گستردهای نه فقط تولید را افزایش داد بلکه ساختار اقتصاد را دگرگون کرد، و این چنین منطقه را به سطح جدیدی از رونق و رفاه رساند. این دوره سوم که از 2000 تا 2010 طول کشید شواهدی برای این نظریه فراهم میکند که میگوید مداخله گسترده دولت و برنامهریزی میتواند موجب رشد اقتصادی شود.

در یک منطقه کوچک چین که جمعیتی کمتر از یک میلیون دارد میتوانیم سه شیوهی از اساس متفاوت توسعه ببینیم که هر یک از آنها نقش مهمی در دگرگونی اقتصادی و اجتماعی منطقه بازی کرده است.

بِدعت هدایتشده (directed improvisation)

غالب تفاسیر موجود از مدل چینی ویژگیهایی را برجسته میکنند که تنها در مناطق خاصی در دورههای زمانی خاص حاکم بودند. اما این بدان معنا نیست که چیزی به معنای مدل چینی وجود ندارد. از 1978، منسجمترین ویژگی توسعه چین نظام حکومتی بوده که، اغلب به شیوههای غیرمنتظره، به تغییر مستمر مجال داده است.

این نظام انطباقپذیرِ به ارث رسیده از دنگ چیزی است که من «بدعت یا بداهه نوازی هماهنگشده» مینامم. سه دهه فاجعهبار دیکتاتوری مائو، چشم اصلاحگران بعدی را به محدودیتها و خطرات کنترل بالا به پایین باز کرد. دنگ اگرچه دموکراسی غربی را رد کرد اما همچنین مصمم بود که قیود دست‌وپاگیر ایدئولوژیک را بردارد و باب ابتکار پایین به بالا را در بوروکراسی عریض و طویل چین بگشاید.

با رهبری دنگ، پکن به یک هدایتگر نه دیکتاتور تبدیل شد. به جای تلاش برای تحمیل راه رشد و صنعتیشدنِ سریع مورد نظر خود، اصلاحگران بر ایجاد شرایط مقتضی برای مقامات سطوح پایین جهت برانگیختن توسعه در منطقهشان با استفاده از منابع محلی متمرکز شدند. این به معنای چیزی بیش از صرف تمرکززدایی است. صرف اجازه دادن به مقامات محلی برای انجام هر آن چه که دلشان میخواهد آشفتگی به بار میآورد. پکن در تعیین محدودیتها، آغاز اصلاحات در امتداد حوزههای سیاستگذاری و تعریف معیارهای موفقیت بوروکراتیک به شدت دخالت کرد. بعدها با تشویق انتقال صنعت و سرمایه در داخل کشور برای ایجاد توازن بین مناطق غنی و فقیر هم مداخله کرد.

اگرچه رهبری چین به جامعه مدنی حقوق سیاسی رسمی اعطا نکرد اما این تغییرات، دست بوروکراسی چین، که به اندازهی یک کشور متوسط جمعیت دارد، را برای ابتکار و نوآوری باز کرد. در این فضا مناطق سراسر کشور، متناسب با شرایط و نیازهای محلیشان، انواع بسیار متنوعی از مدلهای اقتصادی پدید آوردند.

هنگامی که این تصاویر را کنار هم میگذاریم، میبینیم که این تنها حکومت تک‌حزبی و مالکیت دولتی نبود که شعلهی رشد اقتصادی حیرتانگیز چین را برافروخت. میدانیم که پکن طی چند دهه گذشته میان بیشتر یا کمتر کردن کنترل در آمدوشد بوده است و رئیس‌جمهور شی اینک بیشتر از پیشینیانش اعمال کنترل میکند. اما تجربه نشان داده است که اعمال نظارت سفت و سخت و تکیه بر دستورات بالا به پایین برای پکن نتیجه معکوس به بار آورده است. برای مثال، در تلاشی برای نجات قیمتهای رو به سقوط سهام، دولت شی مجموعهای از دستورات صادر کرد، از جمله بانکهای دولتی را وادار کرد که سهام را بخرند و آنها را نفروشند. در پایان، این تلاشها نه تنها شکست خورد بلکه میلیاردها دلار را هم تلف کرد. این اتفاق به نخبگان حاکم یادآوری کرد که بازارها را میتوان هدایت کرد اما نمیتوان آنها را دقیقا کنترل کرد.

مدل واقعی چین

صنایع حیرتانگیز و ثروت رو به تزاید شهرهای مدرن چین کسانی که از این کشور بازدید میکند را وسوسه میکند که چنین رونقی را نتیجهی اقتدارگرایی ببینند. اما از زمانی که حزب کمونیست چین در سال 1949 قدرت را به دست گرفت، حکومت تک‌حزبی با ناکامیهای رقتانگیز و نیز موفقیتهای خیرهکننده همراه بوده است. تلاش مائو برای آن که چین را طی هفت سال به سطح صنعتی بریتانیا برساند به بزرگترین قحطی دستساز بشر منجر شد: 30 میلیون دهقان در عرض سه سال از گرسنگی مردند.

لازم است اشاره کنیم که حتی سیاستگذارن چینی هم نمیتوانند در مورد این که مدل چینی چیست به یک اجماع نظر برسند. در پکن، نخبگان کماکان مشغول بحثاند که آیا این مائویسم یا دنگیسم، برنامهریزی متمرکز یا تمرکززدایی، سرمایهگذاری دولتی یا سرمایه خصوصی بود که نقش مهمتری در توسعه چین بازی کرد. رئیس جمهور شی علی‌رغم این که اصرار دارد که کشورهای دیگر باید «حکمت چینی» و «راهحل چینی» را سرمشق خود قرار دهند هیچگاه روشن نمیکند که این شیوه چینی دقیقا چیست. و نه عجب که تلاشهای چین برای به اشتراک گذاشتن درسهای توسعهاش با کشورهای دیگر اغلب به به نمایش گذاشتن مناطق نمونه، متوسل شدن به کنفوسیوسیم، یا ارائه چهرهای ایدهآل از حزب به عنوان «شایستهسالار» محدود میشود.

باری، توسعه چین درسهای ارزشمندی برای آموختن دارد اما باید مواظب باشیم که این درسها را درست بفهمیم. خودکامگی به تنهایی کلید رشد حیرتانگیز چین نبود. برعکس، این وارد کردن ویژگیهای دموکراتیک به درون بوروکراسی عریض و طویل حزب و تمایل پکن برای مجال دادن به بدعتها و هدایت ابتکارات محلی بود که پویایی اقتصادی کشور را ممکن ساخت. به جای اتکا به دستورات بالا به پایین، چین از دانش و منابع محلی بهره گرفت و این چنین به انواع گوناگونی از مدلهای اقتصادی اجازه ظهور داد.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.