1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست اجتماعی و فرهنگی
  4. >
  5. عدالت اجتماعی و كیفیت زندگی
  6. >
  7. حمایت و تامین اجتماعی

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

16 خرداد 1394 ساعت 12:58 شماره مسلسل: 7700107

راهبرد گفت‌وگویی برای سیاست اجتماعی و رفاهی

راهبرد گفت‌وگویی برای سیاست اجتماعی و رفاهی

از دوران مشروطیت تاکنون، عمده نخبگان، اغلب بهزیستی را نه برای همگان و عادلانه و جدی، بلکه در قالب‌های بهزیستی گروهی، طبقاتی، قشری و گزینشی جستجو کرده‌اند و وقت آن است که در این اوضاع بحرانی رفاه، نخبگان سیاسی و همه فعالانی که در هیات ‌حاکمه جایگاهی دارند؛ از نمایندگان مجلس گرفته تا قوای قضاییه و مجریه و فعالان اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب، بهزیستی را اصلی‌ترین دغدغه خود قرار دهند.<br/>اکنون نیازمند نوعی وفاق در زمینه اولویت دادن به مسئله رفاه عمومی مردم هستیم و اگر فعالان سیاسی و نخبگان به این امر آنگونه که باید توجه نکنند، دیر یا زود انگشت حسرت و پشیمانی به دندان خواهند گزید.<br/>


سیاست اجتماعی آن گونه که «فیتس پاتریک» در کتاب «نظریه رفاه: سیاست اجتماعی چیست؟» می‌گوید؛ عبارت است از مجموعه تلاش‌هایی که دولت‌ها و سازمان‌های عمومی با هدف ایجاد تحول اجتماعی انجام می‌دهند. این تحول، براساس خواست عمومی جامعه مدرن برای رسیدن به رفاه یا بهزیستی انجام می‌شود. رفاه یا بهزیستی نیز به مجموعه تلاش‌هایی اطلاق می‌گردد که برای تامین نیازهای اساسی و اولیه و ترجیحات عمومی مردم یا گروه‌ها صورت می‌گیرد. رفاه یا بهزیستی به عنوان غایت سیاست ‌اجتماعی، مفهومی است که به ما کمک می‌کند تا بتوانیم جهت کلی سیاست ‌اجتماعی را تبیین و تعریف کنیم. براساس این مفهوم، همه مردم باید بتوانند به حداقلی از فرصت‌ها، امکانات، توانمندی‌ها، درآمد و تمام چیزهایی که لازمه تامین حداقل نیازهای اساسی و ترجیحات آنان است، دست یابند و در عین حال مانع از سقوط افراد در موقعیت عدم رفاه شود. با این ملاحظات، سیاست اجتماعی را می‌توان به نوعی سیاست رفاهی و بخشی از تلاش انسان و جامعه مدرن برای سازماندهی اجتماعی دانست.

با گسترش دولت‌های ملی در تمام جوامع، سیاستگذاری اجتماعی و رفاهی به یکی از مولفه‌های مهم مورد توجه جوامع مدرن تبدیل شد. دولت‌های ملی از همان قرن هفدهم به بعد، به‌ تدریج وظایف و تکالیف مختلفی برای رفاه و بهزیستی شهروندان برعهده گرفتند. سیاست رفاهی را در ایران نیز همانند سایر نقاط جهان، می­توان یکی از اجزای مهم شکل‌گیری دولت – ملت‌ها دانست. اما در تمام دوران معاصر، دولت‌ها همواره با ناکامی‌های گوناگون برای تامین رفاه و بهزیستی مردم روبه‌رو بوده‌اند. اگرچه شرایط امروز مردم نسبت به 100 یا 200 سال پیش به مراتب در بسیاری جهات بهتر شده است.

اما به‌ رغم شکل‌گیری بسیاری از زیرساخت‌های رفاهی در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، همچنان جامعه ما مانند برخی دیگر از جوامع با بحران‌های رفاهی روبه‌رو است. درعین حال، هر روز بر جمعیت کشور افزوده می‌شود. سیاست رفاهی دولت‌های معاصر در 100 سال گذشته، باعث شده است جمعیت 7 میلیون نفری ایران در سال 1300 شمسی به حدود 80 میلیون نفر در حال حاضر برسد. ما اکنون براساس سرشماری سال 1390، چیزی نزدیک به 10 میلیون نفر «بی‌سواد مطلق» در کشور داریم و حدود همین مقدار هم افراد «کم سواد» در جامعه داریم. این آمار به معنای آن است که نزدیک به سه برابر جمعیت 100 سال پیش، افراد بی‌سواد و کم‌سواد در ایران امروز زندگی می‌کنند. همین یک قلم آمار شاید کافی باشد تا دریابیم که به‌رغم همه پیشرفت‌های صورت‌گرفته و زیرساخت‌های فراهم شده، در حوزه رفاه و بهزیستی با مشکلات بزرگی روبه‌رو هستیم.

امروزه اگرچه در پرتو توسعه زیرساخت‌ها و دانش و علوم جدید و رشد تکنولوژی، برای میلیون‌ها نفر ثروت‌های بزرگ و نوعی جامعه وفور ایجاد شده است، اما در عین‌حال چندین برابر آن جمعیت، افراد جامعه در زیر خط فقر زندگی کرده و توان رفع نیازهای اولیه و اساسی خود را ندارند. وقتی گفته می‌شود امروز بیش از 2.5 میلیون نفر جوانان سنین فعالیت و در جست‌وجوی کار، فرصتی برای اشتغال نمی‌یابند به معنای آن است که امروز بیش از کل جمعیت فعال کشور در سال 1300 شمسی، افراد بیکار در کشور وجود دارند.

همچنین باید به ابعاد «رفاه ذهنی» مردم نیز توجه کرد. انسان پیشامدرن که در جامعه ایران به کمک آموزه‌های مذهبی و فرهنگی با انواع چالش‌ها و دغدغه‌های روزمره زندگی به نوعی همزیستی مسالمت‌آمیز رسیده بود، امروز در نتیجه تحولات شتابان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، دیگر قادر نیست احساس «محرومیت‌نسبی» خود را مدیریت و کنترل کند و امروز با پدیده «افسردگی جمعی» که در تمام طول تاریخ پیشامدرن جامعه سابقه نداشته است، مواجه است.

ما امروز ناچاریم تا بار دیگر به تجدیدنظر در مفهوم دولت و سیاست‌اجتماعی و رفاهی بپردازیم. ما باید مجدداً درباره اهمیت سیاست ‌اجتماعی و سیاست رفاهی، گفت‌وگویی جمعی و سراسری شکل دهیم. اگر بخواهیم فرآیند شکل‌گیری دولت ملی کامل شود، چاره‌ای جز بازاندیشی در سیاست اجتماعی و رفاهی و نقش و جایگاه دولت در آن نداریم.

در حال حاضر که دولت ایران در نتیجه بحران اقتصادی جهانی از یک سو و تحریم‌های اقتصادی از سوی دیگر، با مشکلات ساختاری عدیده روبه‌رو است و بحران رفاه اجتماعی در هر گوشه‌ای از جامعه به وضوح دیده می‌شود، باید همه روشنفکران، دانشگاهیان، متخصصان و اندیشه‌ورزان رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی را برای دست یافتن به گفتمان رفاهی موثر و کارآمد دعوت و ترغیب کنیم.

مسئله رفاه نه‌تنها بخشی از وظیفه اخلاقی اندیشه‌ورزان است که باید به آن بیندیشند و برای کمک به بهزیستی جمعی چاره‌اندیشی کنند، بلکه به عنوان امری میان‌رشته‌ای، یکی از دستورکارهای گفتمان‌های رشته‌ای در جهان امروز است. باید تلاش کنیم تا رشته‌های علمی و گفتمان‌های دانشگاهی به سوی پاسخگویی به نیازهای مردم در حوزه بهزیستی تحول یابند. علاوه بر این، رسانه‌های تصویری، رادیوها، مطبوعات و سایر نشریات وظیفه دارند تا بیش از هر زمانی در گذشته، مسئله بهزیستی جمعی و رفاه را در دستور کار قرار دهند. واقعیت آن است که اگرچه بهزیستی جمعی مسئله فوری جامعه ما در سال‌های اخیر بوده اما هیچ‌گاه به نحو جدی و فراگیر دستور کار «گفتمان عمومی» نشده است.

رسانه‌ها که سازنده و نماینده افکار عمومی هستند، اگرچه گاه و بیگاه، خبرهای مربوط به کارتن‌خواب‌ها، زنان خیابانی، کودکان کار و خیابان یا برخی دیگر از مسائل اجتماعی را بازنمایی کرده‌اند، اما این کار آنها بیش از آن که شکل‌دهنده نوعی گفتمان در حوزه بهزیستی باشد، بیشتر بر اساس «ارزش‌های خبری» وقایع اجتماعی بوده است. در نتیجه رسانه‌های ما گفتمانی را که درباره بهزیستی شکل داده‌اند، بیش از آنکه سازنده و مفید باشد، به زیان رفاه عمومی تمام شده است. آنها با بازتاب رخدادهای نابهنجار، نوعی «گفتمان عجیب و غریب‌گرایی» را جایگزین گفتمان ریشه‌یابی و چاره‌جویی مسائل اجتماعی و جلب توجه به اهمیت موضوع سیاست رفاهی کرده‌اند.

رفاه و بهزیستی جمعی، تنها در پرتو نوعی «راهبرد گفت‌وگوگرایی» تحقق‌پذیر است. وقت آن است که نخبگان فرهنگی، علمی و دانشگاهی به راهبرد گفت‌وگوگرایی تن دهند. جامعه امروز ما نیازمند نوعی حرکت انقلابی و جهش به سوی خط‌مشی، رویه و برنامه‌های مبتنی بر تحقق رفاه جمعی است. تحقق این هدف جز از طریق بسیج منابع فرهنگی، منابع دانشی، منابع تاریخی، منابع اجتماعی و منابع اقتصادی موجود امکانپذیر نخواهد بود.

باید منابع زبانی، منابع ارتباطی، منابع آیینی، منابع دانش بومی، منابع ارزشی و اعتقادی، میراث فرهنگی و دیگر منابع فرهنگی خود را برای توانمندسازی تک‌تک مردم بسیج کنیم. وقتی از این راهبرد سخن می‌گوییم منظور آن است که همه تریبون‌ها و رسانه‌ها را برای تحقق آن بسیج کنیم؛ منظور آن است که فعالان سیاسی در همه گروه‌ها و احزاب و تشکل‌های مردم‌نهاد، به راهبرد گفت‌وگوگرایی برای دست یافتن به بهزیستی جمعی بیندیشند. واقعیت آن است که از دوران مشروطیت تاکنون، عمده نخبگان، اغلب بهزیستی را نه برای همگان و عادلانه و جدی، بلکه در قالب‌های بهزیستی گروهی، طبقاتی، قشری و گزینشی جستجو کرده‌اند و وقت آن است که در این اوضاع بحرانی رفاه، نخبگان سیاسی و همه فعالانی که در هیات ‌حاکمه جایگاهی دارند؛ از نمایندگان مجلس گرفته تا قوای قضاییه و مجریه و فعالان اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب، بهزیستی را اصلی‌ترین دغدغه خود قرار دهند.

اکنون نیازمند نوعی وفاق در زمینه اولویت دادن به مسئله رفاه عمومی مردم هستیم و اگر فعالان سیاسی و نخبگان به این امر آنگونه که باید توجه نکنند، دیر یا زود انگشت حسرت و پشیمانی به دندان خواهند گزید.

در شرایط حاضر تنها راه برای تحقق این آرمان، «ارتقای توانمندی شهروندان» از یک سوی و ایجاد فضا و محیط مناسب برای استفاده از این توانمندی‌ها و مشارکت جدی و واقعی مردم در برنامه­ های رفاهی از سوی دیگر است. باید انگیزش‌ها را ارتقا دهیم و به مردم کمک کنیم تا «ظرفیت آرزومندی» خود را ارتقا بخشند و به آنها بیاموزیم که برای تحقق آرزوهایشان باید به استفاده از قوای خلاقه، استعداد و توان خدادادی خویش بیش از گذشته اتکا کنند. باید به سوی نوعی از توسعه حرکت کنیم که به جای «توسعه اشیاء»، «توسعه انسان» را هدف قرار دهد. باید به این نتیجه برسیم که دولت تنها یکی از منابع رفاهی است و خانواده، بازار، جامعه مدنی، میراث فرهنگی، زبان، دانش‌های بومی و تمامیت فرهنگ ما مهم‌ترین منابع رفاهی هستند. مردم باید آگاه شوند که پول به تنهایی نمی‌تواند ابزار مناسبی برای رفاه باشد و معادنی که می‌توانند از آنها برای خود جواهر به دست آورند، در وجود خود آنها شکل گرفته‌اند. باید به استخراج معادن توانایی‌ها، دانش‌ها، عواطف و احساسات تک‌تک مردم همت گماریم. باید به شیوه‌های نوین تحقق رفاه جمعی توجه کنیم؛ شیوه‌هایی نه برپایه اعانه، یارانه، سوبسید، کمک‌های عام‌المنفعه یا هر روش دیگری از توزیع درآمدها؛ بلکه بر پایه جلب مشارکت موثر و همه جانبه مردم و تنها از این راه است که می‌توان به تحقق بهزیستی جمعی امید داشت.

.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.