1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست خارجی
  4. >
  5. نهادهای بین‌المللی و منطقه‌ای

نوع مطلب: مرور سیاست

22 خرداد 1396 ساعت 16:20 شماره مسلسل: 33۰۰۳۲7

تنش در روابط عربستان و قطر: ریشه‏‌ها و پیامدها

تنش در روابط عربستان و قطر: ریشه‏‌ها و پیامدها

به نظر نمی‏‌رسد تنش میان قطر و کشورهای عربی به‌خصوص عربستان سعودی در سطح فعلی باقی بماند و روند کاهشی را طی خواهد کرد. مهم‏ترین سناریوی پیش‏ روی این تنش، حل آن از طریق میانجی‏گریِ یک کشور ثالث است.

مقدمه

روز پنجم ژوئن 2017 سه عضو شورای همکاریِ خلیج‌فارس، شامل عربستان سعودی، امارات، بحرین به‌همراه مصر، روابط خود با دولت قطر را قطع کردند. پس‌ازاین اقدام، در سناریویی که شبیهِ سناریوی به‌کارگرفته‌شده علیه جمهوری اسلامی ایران در اواخر سال 2015 میلادی بود، شماری از کشورهای کوچک عربی روابط خود با قطر را قطع کردند. درعین‌حال، کشورهای همسایه قطر ازجمله عربستان سعودی و امارات، تمامی مسیرهای زمینی، دریایی و هوایی با قطر را مسدود کردند که بسته‌شدنِ مرز زمینی عربستان با قطر به‌دلیل‌آنکه حدود 40 درصد واردات غذاییِ قطر از این مرز انجام میشد، سبب شد فشارها بر دوحه، افزایشِ قابل‌ملاحظه‌ای داشته باشد.

اقدامات عربستان علیه قطر، تکرار همان سناریویی است که عربستان در اواخر 2015 علیه ایران به کار گرفته بود.

درحالی‌که انتظار میرفت میانجیگری دولت کویت سبب کاهشِ تنش، به‌خصوص میان قطر و عربستان شود، شیخ «تمیم‌ بن خلیفه آل ثانی»، امیر قطر روز 6 ژوئن 2017 با صدور بخشنامهای به نیروهای مسلحِ این کشور، دستور آمادهباشِ کامل، برای مقابله با هر تجاوزی به خاک این کشور را صادر کرد. درعین‌حال، امیر قطر با پیوستن نیروهای گارد مرزی و ساحلی به نیروهای مسلح این کشور جهت مقابله با هر تهدید نظامی موافقت کرد. در این نوشتار، ضمن اشاره مختصر به روابط گذشته قطر و عربستان سعود، علل، چشمانداز و پیامد تنشِ اخیر موردبررسی قرار میگیرد.

نگاه تاریخی به روابط قطر و عربستان سعودی

اگرچه میان عربستان سعودی و قطر، وجوهِ مشترکِ هویتی، سیاسی و مذهبی وجود دارد، اما ازنظر تاریخی، روابط قطر و عربستان سعودی بر «بیاعتمادی دوجانبه» استوار است. پیش از استقلال قطر در سال 1971، ارتباطات خانوادگیِ پادشاهی سعودی با تجار، اعضای خانواده حاکم و قبایل قطری، سبب نفوذ ریاض در امور داخلیِ قطر شده بود. عربستان سعودی انتظار داشت این نفوذ در سالهای پس از استقلال نیز حفظ شود، اما به‌خصوص از دهه 1990 به بعد نفوذ ریاض در امور داخلی دوحه کاهش یافت.

اختلافهای مرزی میان دو کشور نیز موجب شد بر روابط طرفین، بیاعتمادی حاکم شود. کشته‌شدنِ دو نظامی قطر، در مرز این کشور با عربستان سعودی در سال 1992 سبب تقویت این بیاعتمادی شد. درعین‌حال، کودتای بدون خونریزی سال 1995 «شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی» علیه پدرش که به‌‌قدرت‌رسیدن شیخ حمد را در پی داشت نیز با نارضایتیِ عربستان مواجه شد.

در ادامه این روند، حکومت قطر در سال 1996 ریاض را به تلاش برای یک «ضد کودتا» (Counter-Coup) باهدف ممانعت از به‌قدرت‌رسیدن شیخ حمد بن خلیفه متهم کرد (کافیرو 2012). تأسیس شبکه الجزیره در سال 1995 توسط دولت قطر و سپس تأسیس شبکه العربیه توسط دولت سعودی نیز سبب شکلگیریِ رقابت سنگین رسانهای میان دو کشور شد؛ به‌نحوی‌که رسانههای قطری و عربستانی در به‌تصویرکشیدن اوضاع منفی داخلی کشور دیگر باهم به‌نوعی مسابقه داده بودند که این رقابت رسانهای نیز به وخیمترشدن روابط دوجانبه دوحه- ریاض منجر شد.

این تنش بار دیگر ثابت کرد که ریاض باید نگران سیاست منطقهایِ تهاجمی خود، علیه کشورهای عربی و حتی جنگ نیابتی با جمهوری اسلامی ایران باشد.

بااین‌حال، روابط عربستان و قطر در سال 2007 وارد مرحله تازهای شد. درواقع، روابط حسنه دو کشور از سپتامبر 2007 آغاز شد، وقتی‌که شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر وقت قطر به ریاض سفر و با مقامات سعودی دیدار کرد. ملک عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه وقت عربستان سعودی نیز تنها سه ماه پس‌ازاین دیدار در دسامبر 2007 به دوحه سفر و با مقامات قطری دیدار و گفت‌وگو کرد. طی سالهای 2008 و 2009 نیز مقامات دو کشور دیدارهای دیپلماتیک داشتند و برخی از اختلافهای گذشته را حل کردند. باوجوداینکه روابط دو کشور، روند صعودی را طی میکرد، اما روابط حسنه قطر با ایران همواره مورد اعتراض عربستان سعودی قرار داشت.

وقوع اعتراضهای عربی، توقفِ روند صعودی روابط عربستان و قطر را در پی داشت. اعتراضها در خاورمیانه و شمال آفریقا به‌منزله پایان «جداانگاریِ» اعراب (Exceptionalism) و این ایده بود که همه دنیا تغییر میکنند اما عرب تغییر نمیکند. (قرنی، 1391، 5)

تغییرنکردنِ رهبران سیاسی در جهان عرب و پس از دههها حکومت و انتقال آن به پسرانشان موجب شد برخی از تحلیلگران برای توصیف این پدیده از عبارت «جٌملکه» استفاده کنند که ترکیبی از جمهوریه (جمهوری) و مملکه (پادشاهی) است. (قرنی، 1391، 273)

باوجوداین، برخلاف اغلب کشورهای عربی به‌ویژه عربستان که خواستارِ حفظ وضع موجود در جهان عرب بودند، قطر، تنها کشور عربی بود که اعتراضهایِ ضد حکومتی و تغییر وضع موجود در خاورمیانه را، نه یک «تهدید» بلکه یک «فرصت» قلمداد کرد. درواقع، دولت کوچک قطر در موج نوین اعتراضهای عربی سودای رقابت با عربستان سعودی باهدف تبدیل‌شدن به یک کشور رهبر در جهان عرب را داشت، اما کودتای سال 2013 و برکناری شیخ حمد بن خلیفه از قدرت، نشان داد که دولت قطر نه‌تنها برای تبدیل‌شدن به یک رهبر در جهان عرب، بلکه حتی برای رهایی از نگاهِ قیممآبانه عربستان سعودی نیز مسیر دشوار و شاید غیرممکنی در کوتاه‌مدت، پیشرو دارد.

تنشهایی که در ژوئن 2017 میان قطر و عربستان سعودی رخ داد و قرارگرفتن قطر در تنگنای جغرافیایی به‌خصوص احتمالِ مواجه‌شدن با ناامنیِ غذایی نیز مؤید این است که تنش پرشدت میان قطر و عربستان سعودی نمیتواند منافع دوحه را تأمین کند.

ریشههای تنش اخیر در روابط عربستان و قطر

علل مختلفی را میتوان درخصوص تنش اخیر میان قطر و عربستان سعودی که به روابط قطر با کشورهای دیگر ازجمله امارات و مصر نیز سرایت کرد، برشمرد، اما نگارندة این تحلیل بر این باور است که دو دلیلِ زیر در زمره مهمترین دلایل محسوب میشوند:

شورای همکاری خلیج‌فارس بیش از هر زمان دیگری به تجدید ساختار نیاز دارد زیرا اختلاف‌ها در میان اعضای کنونی این شورا بیش از اشتراک‌ها است.

1- نگاه تحتالحمایگی و برتریجویانة عربستان سعودی در چارچوب شورای همکاری خلیج‌فارس

نگاه تحتالحمایگی و برتریجویانة عربستان سعودی در چارچوب شورای همکاری خلیج‌فارس، یکی از مهمترین دلایلِ رویکرد خصمانه و تحت‌فشارقراردادنِ دولت قطر است. عربستان سعودی باگذشت حدود نیم قرن از استقلالِ اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس، هنوز نپذیرفته که این کشورها مستقل هستند و تحتالحمایة آل‌ سعود محسوب نمیشوند. درواقع، یکی از راهبردهای اصلی آل‌ سعود در شورای همکاری خلیج‌فارس، استفاده از این شورا برای برجسته‌ساختن هژمونی خود، در میان جهان عرب است زیرا مهمترین کشورهای عربی که به‌خصوص در شاخصهای اقتصادی، وابستگی به عربستان سعودی ندارند، عضو این شورا هستند و طبیعتاً تبعیت و همسوییِ اعضای این شورا، از سیاستهای عربستان سعودی میتواند زمینه تبعیت شمار دیگری از کشورهای عربی را نیز فراهم کند. درواقع، ریاض درصدد است این پیام را در سطوح منطقهای و جهانی منتقل کند که هدایتکننده جهان عرب است. تحت‌فشارقراردادنِ قطر از طریق قطعِ روابط دیپلماتیک، بستن مرزها به‌خصوص مرز زمینی و ایجاد ناآرامیِ داخلی به‌منزله این است که آل‌ سعود به‌چالش‌کشیدنِ نگاه تحتالحمایگی و برتریجویانه را نمیپذیرد.

2- سیاستهای منطقهای ناهمسوی قطر با عربستان سعودی

سیاست منطقهای قطر آشکارا با سیاست منطقهای عربستان سعودی در تضاد است. نمونههای متعددی نیز میتوان برای این تضاد مطرح کرد.

نخست، درحالی‌که دولت قطر اعتراضهای ضدحکومتی سال 2011 به بعد در خاورمیانه و شمال آفریقا را «فرصت» در نظر گرفت، عربستان سعودی مهمترین مخالف این اعتراضها بود و آن را «تهدید» میدانست و برای به‌شکست‌کشاندنِ این اعتراضها، هزینههای هنگفتی انجام داد.

دوم، عربستان سعودی، جنبشهایی نظیر اخوانالمسلمین را یک تهدید میداند زیرا اخوانالمسلمین به‌نوعی در قالبِ یک نیروی جایگزین برای دیکتاتورهای عربی ظاهر شد. ازاین‌رو، عربستان سعودی در تروریستی ‌اعلام‌شدنِ اخوانالمسلمین نقش اصلی را ایفا کرد. این در حالی است که دولت قطر از مهمترین حامیان جنبشِ اخوانالمسلمین محسوب میشود؛ به‌نحوی‌که حمایت قطر از اخوان سبب شد عربستان، امارات و بحرین در سال 2014 سفرای خود را از دوحه فراخوانند.

سوم، بدون شک یکی از مهمترین علل اختلاف میان قطر و عربستان سعودی مربوط به نوع نگاهِ دو کشور به جمهوری اسلامی ایران است. عربستان سعودی، مهمترین هدف سیاست خارجی خود را «ممانعت از تغییر توازن قوا به نفع جمهوری اسلامی ایران» قرار داد و تا پیش از توافق هستهای سال 2015 یکی از مهمترین حامیان راهبرد «ایرانهراسی» دولت آمریکا بود. باوجوداین، توافق هستهایِ سال 2015 جمهوری اسلامی ایران با 1+5 به‌منزله شکست راهبردِ «ایرانهراسی» آمریکا بود. لذا عربستان سعودی از مهمترین مخالفانِ توافق هستهای بود.

دولت سعودی طی دو سالِ اخیر، تلاش زیادی انجام داد تا ایرانهراسی را به‌تنهایی پیش ببرد و جمهوری اسلامی ایران را همچنان یک تهدید بزرگ نشان دهد؛ موضوعی که اوج آن در نشست عربی-اسلامی ریاض با حضور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوریِ آمریکا بود. برخلاف عربستان سعودی، دولت قطر همواره در روابط با جمهوری اسلامی ایران «مصالحه را بر آشتی، واقعبینی را بر جاهطلبی و عقلانیت را بر بربریت سیاسی» ارجحیت داده است.

در همین راستا، «شیخ تمیم بن حمد آل ثانی»، امیر 37 ساله قطر، به فاصله اندکی پس از نمایش ریاض، در اظهاراتی، ایران را «قدرت بزرگ» نامید و روابط قطر با ایران را «خوب» توصیف کرد. امیر قطر گفت «ایران از اهمیت منطقهای و اسلامی برخوردار است و نمیتوان آن را نادیده گرفت و به همین دلیل تشدیدِ اوضاع با این کشور به‌دوراز حکمت و تدبیر است.» این اظهارات امیر قطر به‌منزله شکست هدف اصلی آل‌ سعود در برگزاری نشست ریاض یعنی ایجاد اجماع علیه جمهوری اسلامی ایران بود زیرا این سخنان در مقابل سخنان ترامپ و ملک سلمان در نشست ریاض قرار داشت که ایران را حامی تروریسم و عامل بیثباتی منطقه معرفی کرد (وینتور 2017).

در همین خصوص «سیمون هندرسون»، در مطلبی که «فارین افرز» منتشر کرد یکی از علل اصلی تنش اخیر در روابط قطر و عربستان سعودی را به نوع رابطه قطر با جمهوری اسلامی ایران که متفاوت از سیاست‌های عربستان سعودی است، مربوط دانست. «سیمون هندرسون» نوشت «نگاه قطر به جمهوری اسلامی ایران سبب شکست ایرانهراسیِ عربستان سعودی از کانال شورای همکاری خلیج‌فارس میشود.» (هندرسون 2017)

پیامدهای تنش در روابط قطر و عربستان سعودی

شدت‌گرفتنِ تنش در روابط قطر و عربستان سعودی که با اعلامیه فوری و پی‌درپیِ شماری از کشورهای کوچک عربی در قطع رابطه با دوحه همراه بود، پیامدهای مهمی در دو سطح داخلی و منطقهای خواهد داشت. این درواقع تکرارِ همان سناریویی است که آل‌ سعود در اواخر سال 2015 علیه جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته بود.

در سطح داخلی، فشارها علیه دوحه و به‌خصوص بستنِ مرز زمینی عربستان سعودی با قطر، سبب تأثیرپذیریِ ثبات داخلی قطر شد؛ به‌نحوی‌که مردم این کشور به دلیل نگرانی از احتمال بروز قحطی و کمبود مواد غذایی به فروشگاههای عرضه مواد غذایی هجوم بردند. علاوه‌براین، تنش موجود خسارتهای اقتصادی زیادی نیز برای قطر به‌خصوص برای شرکتهای هواپیمایی این کشور در پی خواهد داشت. درعین‌حال، گمانههایی نیز درباره احتمال بروز کودتا علیه شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر وجود دارد. این گمانه ازاین‌جهت در شرایط کنونی مطرح شد که یک دیدگاه درباره انتقال قدرت سال 2013 از شیخ حمد بن خلیفه به پسرش شیخ تمیم این است که این انتقال قدرت از طریق هماهنگی عربستان و آمریکا و مجبورساختنِ شیخ حمد به کنارهگیری به نفع پسرش رخ داد.

در سطح منطقهای نیز تنش موجود پیامدهایی خواهد داشت که بیش از قطر منافعِ عربستان سعودی را تحت‌تأثیر قرار خواهد داد. نخست اینکه، رشد تنش میان قطر و عربستان، وحدت در شورای همکاری خلیج‌فارس و همچنین شانسِ اتخاذ یک سیاست مشترک را تضعیف میکند. این در حالی است که عربستان سعودی در نشست ریاض تلاش زیادی انجام داد تا تصویری از وحدت در شورای همکاری خلیج‌فارس به نمایش بگذارد. به‌عبارتی میتوان گفت تنش اخیر ثابت کرد که شورای همکاری خلیج‌فارس بیش از هر زمان دیگری به تجدید ساختار نیاز دارد زیرا اختلافها در میان اعضای کنونی این شورا بیش از اشتراکها است. دوم اینکه، قطر یکی از کشورهایی است که در ائتلاف عربستان سعودی علیه یمن مشارکت دارد. قطع روابط عربستان سعودی با قطر میتواند زمینه خروج این کشور از ائتلاف سعودی علیه یمن را فراهم سازد و یا دست‌کم سبب شود که میزان مشارکت قطر در این ائتلاف مانند 27 ماه گذشته نباشد. دراین¬صورت، جهتگیری فعالیت شبکههای قطری به‌خصوص الجزیره درباره جنگ علیه یمن نیز میتواند تغییر کند و پوشش وضعیت وخیم انسانی در یمن، موردتوجه این شبکهها قرار گیرد که به‌نوعی افزایش فشار و تحریک افکار عمومی علیه عربستان سعودی را در پی خواهد داشت.

نتیجه‌گیری

به نظر نمیرسد تنش میان قطر و کشورهای عربی به‌خصوص عربستان سعودی در سطح فعلی باقی بماند و روند کاهشی را طی خواهد کرد. مهمترین سناریوی پیش روی این تنش، حل آن از طریق میانجیگریِ یک کشور ثالث است. کویت یکی از کشورهایی است که در تلاش است میان قطر با عربستان و امارات میانجیگری کند. باتوجه به اهمیت جغرافیاییِ قطر برای آمریکا و این موضوع که پایگاه العدیدِ قطر، بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در خارج از این کشور است، احتمال میانجیگری دولت آمریکا در این بحران نیز وجود دارد.

باوجوداین، تنش اخیر نشان داد که اولاً در شورای همکاری خلیج‌فارس انسجام سیاسی وجود ندارد و این شورا دچار دوقطبیِ متشکل از عربستان، امارات و بحرین از یک‌ طرف و قطر، عمان و کویت از طرف دیگر است، دوماً کشورهای کوچک خلیج‌فارس نظیر قطر، ضمن اینکه از نگاه قیممآبانه و تحتالحمایگیِ عربستان سعودی رضایت ندارند، درعین‌حال به خاطر «جبر جغرافیایی» ناچار هستند از تنش با ریاض خودداری کنند و سوماً اگرچه عربستان سعودی در تنش با کشورهای کوچکی نظیر قطر دست برتر دارد، اما این تنش بار دیگر ثابت کرد که ریاض باید نگران سیاست منطقهایِ تهاجمی خود، علیه کشورهای عربی و حتی جنگ نیابتی با جمهوری اسلامی ایران باشد. بدون شک، منافع قدرتهای منطقهای ازجمله جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در محیط منطقهای باثبات، بیش از محیط بیثبات تأمین خواهد شد.

منابع

1. قرنی بهجت (1391)، انقلاب در کشورهای عربی، واکاوی ریشهها و عوامل، ترجمه الهام شوشتریزاده، تهران، انتشارات مؤسسه ابرار معاصر تهران.

2. Cafiero Giorgio, (26 September 2012), Saudi Arabia and Qatar: Dueling Monarchies, http://fpif.org/saudi_arabia_and_qatar_dueling_monarchies/

3. Henderson Simon, (5 June 2017), will Qatar's Diplomatic Exile spark the Next Great war?, Foreign Policy, http://foreignpolicy.com/2017/06/05/will-qatars-diplomatic-exile-spark-the-next-great-war-saudi-arabia-trump-iran/?utm_content=buffer65431&utm_medium=social&utm_source=facebook.com&utm_campaign=buffer

4. Wintour Patrick, (25 May 2017), Saudi Arabia and UAE block Qatari media over incendiary statements, The Guardian.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

مطالب مرتبط

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.