1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست علم، فناوری و نوآوری
  4. >
  5. فناوری
  6. >
  7. آینده‌نگاری فناوری

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

10 مرداد 1393 ساعت 15:14 شماره مسلسل: 6600004

سیاست‌گذاری مشارکتی: تعمیق دموکراسی از طریق برنامه‌های آینده‌نگاری

سیاست‌گذاری مشارکتی: تعمیق دموکراسی از طریق برنامه‌های آینده‌نگاری

امروز که در آستانة تدوین برنامة پنج سالة ششم توسعه هستیم، شاید باید این پرسش را از سیاستگذار داشت که «این شیوة برنامه‌ریزی در کدام کشورهای جهان هنوز وجود دارد که دولت بر آن تأکید می‌کند؟»، «کدام کشورها سازمان برنامه (به شیوة سازمان برنامه و بودجه‌ای که قرار است احیا شود) دارند؟»، «چرا باید ما بر روش‌هایی اصرار داشته باشیم که در دنیای امروز منسوخ شده‌اند و از رویکردها و روش‌هایی چشم بپوشیم که دنیای امروز بر پایة آن برنامه‌ریزی می‌کند؟»؛ آیا تیم برنامه‌ریزی از خود این سئوال را نمی‌پرسد که «چرا دنیا دیگر به این شیوه برنامه‌ریزی نمی‌کند؟» آیا تیم برنامة ششم بهتر نیست در شیوة کار خود بازاندیشی کند؟


برنامة دولت برای مشارکت خبرگان در برنامه‌ریزی‌های کلان کشور و برگزاری آینده‌نگاری ملی چیست؟
واژه‌ها گاه از فرط به‌کارگیری افراطی در فضایِ عمومی، مفهوم و گزندگی خود را از دست می‌دهند. به همین دلیل است که هم واژة «مشارکت» و هم واژة «آینده‌نگاری» واژگانی از درون تهی‌شده می‌شوند. امروزه واژة مشارکت در مفاهیمی مانند «مشارکت عمومی-خصوصی» یا «سیاست مشارکتی» یا «تحلیل سیاست‌های مشارکتی» جایگاه مهمی دارد. مشارکت در این مفاهیم همان درون‌مایة دموکراسی است. امروز دیگر معنای دموکراسی به شرکت در انتخابات و دادن رأی محدود نمی‌شود، بلکه دموکراسی از طریق امکان مشارکت افراد در خلق آیندة خود و جامعة خودشان تحقق می‌یابد. به همین دلیل است که دولت‌ها اصلی‌ترین تلاش‌های خود را در ایجاد نهادهایی مدنی به منظور افزایش مشارکت جامعه متمرکز می‌کنند. زمانی نهادهایی مانند رسانه‌ها یا «سازمان‌های مردم‌نهاد» (سمن) اهمیت زیادی در تحقق دموکراسی داشتند؛ ولی امروزه نهادهایی مدرن‌تر در دنیا شکل گرفته است که می‌تواند (و بهتر است بگوییم باید) جذب‌کنندة مشارکت جامعه باشند. برخلاف آن که واژة «آینده‌نگاری» در جامعة ایران امروز واژه‌ای دستمالی‌شده است که بیش از هر چیزی نزدیک به داستان‌های علمی- تخیلی دانسته می‌شود، در دنیا و در حوزه سیاستگذاری عمومی به فرآیندی گفته می‌شود که در آن برنامه‌های بلندمدت و میان‌مدت (مانند برنامه‌های 5 ساله توسعه در ایران) بر پایة مشارکت وسیع خبرگان به صورت نظام‌مند و روشمند (و نه صرفا با اتکا به آمارهایی مانند دهها هزار جلسة کارشناسی!) جهت خلق آیندة مطلوب کشور، بر پایة ادراک خبرگان تدوین می‌شود. آینده‌نگاری یک مفهوم سه‌وجهی از ترکیب مفاهیم: 1.مدیریت راهبردی، 2.سیاست‌گذاری عمومی و 3.آینده‌پژوهی است. به عنوان نمونه در برنامة آینده‌نگاری ژاپن که هر پنج سال یک‌ بار برگزار می‌شود، در حدود سه هزار خبرة آن کشور مشارکت دارند و نظرات آنان بدون هیچ دخل و تصرف و تفسیری، عیناً برنامة پنج ساله‌ای می‌شود که برای حوزة صنعت و فناوری سرلوحة حرکت است. این نوع از برنامه‌ریزی هم داشتن مسیر توسعه است و هم تعمیق و تحکیم دموکراسی. مقایسة آن با کشوری مانند ایران که در آن داشتن برنامة پنج ساله خودش تبدیل به یک آرمان شده است!، شکاف دموکراسی را نشان می‌دهد.
آینده‌نگاری بر خلاف آن که در جامعه تنها محدود به معنای غایت‌اندیشی و دورنگری دانسته می‌شود، به معنای مشارکت خبرگان در خلق آیندة حوزه‌های تخصصی است. به زبان ساده‌تر، در فرآیند آینده‌نگاری خبرگان هر حوزه (به عنوان نمونه حوزة سلامت) برنامة توسعة آن حوزه (مثلاً توسعة سلامت) را بر اساس انتخاب گزینه‌های مناسب‌تر از میان گزینه‌های متنوع و بدیل، می‌نگارند؛ درست به‌مانند یک فرآیند رأی‌گیری. این برنامه دیگر نه نیازی به ابلاغ دارد، نه نیازی به هزار دستگاه نظارتی که حراست برنامة توسعه را برعهده داشته باشند. اهمیت برنامه‌های آینده‌نگاری را می‌توان در قالب پنج کارکرد اصلی خلاصه نمود:
1. افزایش تعهد به برنامه:
برنامه‌های آینده‌نگاری بر پایة مشارکت خبرگان است و همین مشارکت به همراه خود، تعهد آنان را برای پیاده‌سازی به همراه دارد. زمانی که برنامه توسط خبرگان تدوین می‌شود، این دولت است که برنامة خود را از خبرگان می‌گیرد و نه برعکس. در کشور ما برنامه ابزار اعمال حاکمیت دولت‌ها است. برنامه‌ریزی در وضعیت فعلی، گفتمانی است که در آن حاکمان خود را به‌مثابة چوپانانی می‌بینند که وظیفه دارند تا تودة جامعه را به راه درست هدایت نماید، اما در آینده‌نگاری، این حاکمان هستند که برنامة حرکت خود را از جامعة وسیع خبرگان (و نه محدود به حاکمان) دریافت می‌کنند تا مبادا به اشتباه تصمیم بگیرند.
2. افزایش هماهنگی میان بازیگران:
در برنامه‌های آینده‌نگاری این که چه کسی خبره است و ترکیب خبرگان چگونه باشد، اهمیت زیادی دارد. به زبان دیگر، این که چه کسانی حق رأی و انتخاب گزینه‌های توسعه را دارند، ضرورت دارد. برخلاف آنچه در تدوین برنامه‌ها در کشور ما دیده می‌شود، مشارکت‌کنندگان تنها زینت یک برنامة از پیش مشخص نیستند!، خبرگان تنها وظیفة شرکت در کارگروه‌های طوفان فکری را ندارند، بلکه خبرگان گزینه‌ها را هم طرح و هم انتخاب می‌کنند. خبرگان با ترکیب حدود پنجاه-شصت درصد از بخش خصوصی، سی-چهل درصد از جامعة دانشگاهی-پژوهشی و تنها در حدود پنج تا ده درصد از میان سیاست‌گذاران انتخاب می‌شوند. همین مشارکت در فرآیند برنامه‌ریزی خود منجر به هماهنگی میان نقش‌آفرینان واقعی جامعه می‌شود.
3. شکل‌گیری اجماع:
خبره مفهومی غیرسیاسی است. به همین دلیل است که با مشارکت همة خبرگان (و نه فقط بخشِ موافق دولت)، برنامه‌ها غیرسیاسی تدوین می‌شوند. با تغییر دولت‌ها دیگر مسئولین نمی‌توانند مدعی شوند که برنامة پیشین توسط دولت پیشین تدوین شده و دولت جدید نیاز به برنامة جدید دارد! آینده‌نگاری در ذات خود سیاسی‌زدایی در حوزه‌های تخصصی را به همراه دارد. دیگر نگاه سیاسی به حوزه‌های تخصصی نمی‌شود، چرا که خبرگان خود برای حوزة خود برنامة توسعه می‌نویسند و نه سیاسیونی از بیرون از آن حوزه که در تمامی حوزه‌ها ادعای تخصص دارند! اجماع نتیجة آینده‌نگاری است و نیازی به قانون و دستورالعمل و ابلاغیه و مجازات ندارد. اجماع بر پایة روش‌هایی علمی مانند دلفی یا سناریوها و مشارکت خبرگان شکل می‌گیرد. به این ترتیب برنامه‌ریزی خود ابزار ایجاد اجماع می‌شود و نه اسباب شکاف در جامعه.
4. بهبود ارتباطات:
تخصصی‌شدن روند اجتناب‌ناپذیر دنیای توسعه‌یافته است. این تخصصی‌شدن اما گاه منجر به شکل‌گیری زبان‌هایی تخصصی می‌شود که ارتباطات را به شدت کاهش می‌دهد. به عنوان نمونه متخصصین اقتصاد با زبانی اقتصادی چنان در خصوص برنامه‌ریزی سخن میگویند که خبرگان حوزه‌ای مانند مخابرات نه ادراکی از آن صحبت‌ها دارند و نه برنامه‌ای را که اقتصاددانان می‌نویسند، قبول دارند. در آینده‌نگاری مشارکت بر اساس ابزارهای علمی باید در فرآیندی باشد که خبرگان به انتخاب از میان دیدگاههای بدیل دست بزنند. بر همین اساس لازم است دیدگاه‌های بدیل بتوانند به ساده‌ترین زبان مفاهیم خود را برای خبرگان آن حوزه ارائه دهند تا رأی لازم را کسب نمایند. در آینده‌نگاری درست به مانند یک فرآیند رأی‌گیری و انتخاباتی دیدگاه‌های توسعه باید وارد رقابت شوند و رأی‌دهندگان متخصصین و خبرگان هستند.
5. نگاه بلندمدت:
اگر بر پایة بسیاری از مطالعات بپذیریم که جامعة ایرانی جامعه‌ای کوتاه‌نگر است، اهمیت این کارکرد دوچندان می‌شود. آینده‌نگاری‌ها از یک‌سو، تصویری بلندمدت ارائه می‌دهند و از سوی دیگر، برنامه‌هایِ اقدام کوتاه‌مدت. شکل‌گیری گفت‌ وگو میان دیدگاههای مختلف توسعه، به صورت ضمنی جامعه را به سمت نگاه بلندمدت سوق می‌دهد. آینده‌نگاری گفتمان بلندمدت‌نگری را در جامعه خلق و تحکیم می‌کند.
امروز که در آستانة تدوین برنامة پنج سالة ششم توسعه هستیم، شاید باید این پرسش را از سیاستگذار داشت که «این شیوة برنامه‌ریزی در کدام کشورهای جهان هنوز وجود دارد که دولت بر آن تأکید می‌کند؟»، «کدام کشورها سازمان برنامه (به شیوة سازمان برنامه و بودجه‌ای که قرار است احیا شود) دارند؟»، «چرا باید ما بر روش‌هایی اصرار داشته باشیم که در دنیای امروز منسوخ شده‌اند و از رویکردها و روش‌هایی چشم بپوشیم که دنیای امروز بر پایة آن برنامه‌ریزی می‌کند؟»؛ آیا تیم برنامه‌ریزی از خود این سئوال را نمی‌پرسد که «چرا دنیا دیگر به این شیوه برنامه‌ریزی نمی‌کند؟» آیا تیم برنامة ششم بهتر نیست در شیوة کار خود بازاندیشی کند؟

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.
محمد مهدی ذوالفقارزاده

7 آبان 1393 ساعت 14:48

سلام علیکم، بسیار متن قابل استفاده ای بود؛ کاملا با شما موافقم در لزوم جاافتادن آینده نگری(نگاری) و مشارکت‌محوری در خط مشی گذاری عمومی و ضرورت خروج از این نسخه به جا مانده از مستشاران آمریکایی در کشور که به خوبی می دانستند که چه میراثی را در اینجا باقی گذارند! درست است که هدف ضمنی نویسنده محترم آن است که برای خروج از این مدل ذهنی رسوب کرده در برنامه ریزی در کشور نیازمند وارد آوردن تلنگری شدید به ایشان در این خصوص است، اما همان نقش حدود 10 درصدی سیاستمداران و تصمیم گیرندگان که در متن نیز به آن اشاره شده است نباید طوری بیان شود که گویی نقشی ندارند و همه کارها توسط خبرگان به انجام و سرانجام می رسد (چیزی مه ناخودآگاه پس از خواندن متن به ذهن مخاطب متبادر می شود). اتفاقا اگر نقش مناسب ستادی ایشان نباشد، اگر حمایتهای مناسب آنان نباشد، اگر قدرت تلفیق و جمع کنندگی در آنان نباشد، اگر تبیین درست اولویتها از یک سو و محدودیتهای راهبردی کشور از سوی دیگر از طرف ایشان به خبرگان ارائه نشود و...؛ خبرگان به رغم تمام خبرگی قابل احترامشان یا نمی توانند دور هم جمع شوند و یا در عمل هم ره به جایی نخواهند برد! خلاصه آنکه ضمن ابراز موافقت مجدد با این نوشتار مختصر و مفید و درّگونه، پیشنهاد تکمیل کننده برای آن دارم که نقش سیاستمداران در این نوشتار هم در همین مدل آینده‌نگرانه مشارکت‌محور هم باید تبیین شود؛ این نقش اتفاقا در همان تجربیات موفق کشورها نیز به خوبی نمایان است و صرفا نباید بر نقش خبرگان تأکید شود؛ هر چند که به دلیل 1- حجم بالای مشارکت خبرگان در عمل و 2- فاصله بسیار مدلهای ذهنی ما با این الگوها، برای ما این نقش بیشتر جلوه می کند. موفق