1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست خارجی
  4. >
  5. روابط خارجی و دیپلماسی عمومی
  6. >
  7. اروپا

نوع مطلب: مرور سیاست

9 آذر 1395 ساعت 16:31 شماره مسلسل: 3300261

منازعة محافظه‌کاری پدرسالارانه و محافظه‌کاری نو در حزب محافظه‌کار انگلستان

منازعة محافظه‌کاری پدرسالارانه و محافظه‌کاری نو در حزب محافظه‌کار انگلستان

منازعة محافظه‌کاری پدرسالارانه و محافظه‌کاری نو در حزب محافظه‌کار انگلستان یکی از اصناف منازعات گفتمانی تعمیق‌یافته پس از بریکسیت است.

مقدمه

رأی مردم به خروج انگلستان از اتحادیه اروپا علاوه بر اینکه شکاف‌های نسلی، شکاف بین لندن و سایر مناطق کشور و شکاف بین کارگران و بخش‌های نابرخوردار از یک سو و بخش‌های تحصیل‌کرده و برخوردار جامعه را از دیگر سو برجسته کرد، موجبات گسترش شکاف درون احزاب و جریان‌های سیاسی را نیز فراهم ساخت؛ شکاف و تعارضاتی که در درون حزب کارگر انگلستان منجر به برگزاری انتخابات برای تعیین مجدد رهبر حزب شد و در درون حزب محافظه‌کار نیز ازجمله موجب اختلاف در گزینش پارادایم مدیریت اقتصادی کشور و اختلاف در خصوص سازوکار تعاملات پسابریکسیت انگلستان و اتحادیه اروپا شد. البته به‌مانند هر پدیدار اجتماعی و سیاسی، پویش‌های پسابریکسیت در انگلستان نیز تک‌علتی نبوده‌اند و عوامل عینی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در آن‌ها مؤثر بوده‌اند.

بااین‌حال، سهم عامل اختلافات گفتمانی در پویش‌های پسابریکسیت انگلستان قابل‌توجه است. به‌عنوان‌مثال، به نظر می‌رسد اختلافات درون حزب محافظه‌کار، علاوه بر مناظرات گسترده‌تر موجود میان «اروپاگرایان» و «شکاکان به اروپا» در سپهر سیاسی اقتصادی انگلستان، ریشه در منازعة تاریخی میان محافظه‌کاری پدرسالارانه و محافظه‌کاری نو دارد که این منازعات گفتمانی پس از بریکسیت عمیق‌تر نیز شده است؛ مناظرات و اختلافاتی که موجب بروز سردرگمی زمامداران حاکم و عدم قطعیت اقتصادی و سیاسی در دوران پسابریکسیت در انگلستان شده است.

جناح‌های سیاسی در انگلستان

بر اساس مطالعات تاریخ اندیشه، در ایدئولوژی محافظه‌کاری معاصر در غرب و ازجمله در انگلستان، دو جناح پدید آمده است: یکی جناح هوادار سیاست‌های کینزی قدیم یا پدرسالاری محافظه‌کارانه؛ و دیگری جناح هوادار دولت کوچک و سیاست مداخله در عرضة پول (پول‌مداری). در واقع، به‌رغم گرایش محافظه‌کاران متأخر به اصول اقتصاد و بازار آزاد، نگرشی پدرسالارانه به جامعه همواره در اندیشة محافظه‌کاری وجود داشته است. در این نگاه، جامعه بیش از جمع عددی افراد و کلیتی است متضمن وابستگی‌ها و مسئولیت‌های متقابل. از این رو جامعه و دولت اغلب به خانواده تشبیه می‌شوند؛ و به همین دلیل، حکام باید نقش پدر جامعه را ایفا کنند. بنابراین همواره گرایشی اعتدال‌طلبانه و مغایر با سرمایه‌داری در محافظه‌کاری وجود داشته است. در محافظه‌کاری پدرسالارانه، بر مصلحت عمومی، نقش اجتماعی و اقتصادی دولت، نظارت اجتماعی و اخلاقی و سلسله‌مراتب بیشتر تأکید می‌شود. در ضمن، محافظه‌کاری پدرسالارانه، هوادار حمایت دولت از طبقات تهی‌دست بوده و اعتقاد داشته که جامعة انگلیس به علت فقر و فاصلة طبقاتی به دو ملت تقسیم شده و هدف حزب محافظه‌کار باید ایجاد ملتی واحد از طریق کمک به تهی‌دستان باشد. (بشیریه، 1391: 1377- 1376)

با وجود حقایق فوق، در سیاست و حکومت کشورهای غربی در آخرین دهه‌های سدة بیستم، رگه‌هایی از لیبرالیسم و محافظه‌کاری با یکدیگر ترکیب شد و از آن پدیدة راست نو به وجود آمد. شعار اصلی محافظه‌کاران نو، بازار آزاد و دولت نیرومند بود. و تاچر به‌عنوان یکی از سردمداران محافظه‌کاری نو، سیاست‌های لیبرال، همچون خصوصی‌سازی و کاهش هزینه‌های دولتی و تضعیف اتحادیه‌های کارگری را با سیاست‌های محافظه‌کارانه‌ای چون ناسیونالیسم افراطی، مهار کردن مهاجرت، و انضباط اجتماعی شدید درآمیخت. (بشیریه، 1391: 1377- 1376)

امروزه دیدگاهی وجود دارد که معتقد است جناح راست حزب محافظه‌کار به سمت احیای ایده‌های محافظه‌کاران نو در دوران تاچر حرکت می‌کند. مثلاً تیتر یکی از مقالات روزنامه گاردین چنین است: «مارگارت تاچر موجبات بریکسیت را فراهم نکرد ولی بریکسیت تاچریسم را بازخواهد گرداند.» (Beckett, 2016) بازگشت ایده‌های اقتصادی دوران خانم تاچر، ازجمله در قالب «دکترین شوک» نائومی کلاین[1] قابل ارزیابی است. آقای کلاین این دیدگاه را مطرح می‌کند که سرمایه‌داری افسارگسیخته معمولاً از دوره‌های سردرگمی، هرج‌ومرج و ترس حاصل از شوک بحران‌ها، برای بازپیکربندی خود استفاده می‌کند.(Gray, 2007) به‌عنوان‌مثال، نظام سرمایه‌داری به جای بازبینی در رویکردهای خود پس از بحران مالی سال 2008، تلاش کرد از هزینه‌های اجتماعی دولت به‌شدت بکاهد و این مسئله را قبول نکرد که مثلاً خصوصی‌سازی بخش‌های عمومی چون نظام مدارس و دانشگاه‌ها و یا سیستم حمل‌ونقل عمومی، نه به بهبود عملکرد آن‌ها بلکه به تغییرات نهادی نامساعد منجر می‌شود. در واقع همین کاهش شدید هزینه‌های عمومی بود که به‌اشتباه، خشم مردم را به سمت مهاجرین هدایت کرد و موجب رأی مردم به بریکسیت شد ( Hotson, 2016).

در چارچوب این نگاه، بعد از بریکسیت، تلاش جناح راست حزب محافظه‌کار در پرتاب امور به سمت سردرگمی کامل نیز با هدف فوق صورت گرفته است. به این معنا که با رأی مثبت مردم به همه‌پرسی خروج، که با ضعف حزب کارگر همراه بود و به حل مسئله اروپا منجر شد، جناح راست حزب محافظه‌کار فرصت منحصربه‌فردی به دست آورده است که انقلابی را در ابعاد تحولات اقتصادی و اجتماعی دهة هشتاد موجب شود. در این چارچوب است که تلاش برای حذف موانع نظارتی غیرضروری در فضای کسب‌وکار ازجمله در حوزة قواعد محیط‌زیستی و قواعد مربوط به صندوق‌های سرمایه‌گذاری و بازتر کردن دست شرکت‌ها، در دستورکار جناح راست این حزب قرار گرفته است. به‌عنوان‌مثال، تعدادی از اعضای جناح راست حزب، پیشنهاد کاهش پنج‌درصدی مالیات شرکت‌ها را مطرح کرده‌اند. این مسئله در کنار نگرانی‌هایی که در خصوص روندهای دموکراتیک کشور وجود دارد- ازجمله نگرانی از تمرکز مدیریت تحولات پسابریکسیت در دست دولت به قیمت کاهش وزن پارلمان- برخی تحلیل‌گران را به این باور رسانده است که بریکسیت، «بزرگ‌ترین بحران قانون اساسی دوران مدرن» انگلستان را برانگیخته است. ( Hotson, 2016)

اگر بپذیریم که مؤلفه ملی‌گرایی در اندیشة محافظه‌کاری نو اهمیت قابل‌توجهی دارد، آنچه «نبرد میان سرمایه‌داری بریتانیایی وابسته به سرمایه‌های خارجی و محافظه‌کاری بریتانیایی» MacShane, 2016)) نامیده شده، بهتر قابل‌درک است. به‌عنوان‌مثال، خانم می در پاسخ به واکنش‌های مرتبط با اعتراض دولت به استخدامِ بیش‌ازحد کارگران خارجی و ارائة پیشنهاد‌های دولت برای گزینش «بهترین و درخشان‌ترین» کارگران خارجی، ابراز داشته است که «اگر فکر می‌کنید که شهروندان جهانی هستید، شما شهروندان هیچ جا نیستید. درکی از معنای شهروندی ندارید». ضمناً در دوران زمامداری خانم می، قوانین روادید دانشجویان و کارگران غیراروپایی بسیار سخت‌گیرانه‌تر شده است (Warrell, 2016).

اگر موارد فوق را ازجمله نشانه‌های گرایش به مؤلفه‌های نئولیبرال و اندیشة محافظه‌کاری نو در دولت انگلستان بدانیم، شواهد مثال زیادی نیز در خصوص لزوم رها شدن محافظه‌کاری از سرمایه‌داری و همچنین توجه به محافظه‌کاری پدرسالارانه در دولت و در ساختار اجتماعی طرفدار حزب محافظه‌کار وجود دارد. به‌عنوان‌مثال این ایده در بخش‌هایی از حزب محافظه‌کار وجود دارد که باید از توهم اینکه منافع سیاسی سرمایه‌داری با منافع محافظه‌کاری یکی است رها شد و به این باور رسید که سرمایه‌داری گاهی دشمن محافظه‌کاری است. در چارچوب این نگاه، اتحاد بین سرمایه‌داری و محافظه‌کاری یک واقعیت سیاسی دائمی نبوده است، بلکه سرمایه‌داران در طول تاریخ از ایده‌های محافظه‌کاری برای حفظ خود استفاده کرده‌اند. (Ian, Sovereignty)

گرایش به محافظه‌کاری پدرسالار نیز در سخنرانی اخیر نخست‌وزیر انگلستان در کنگره سالانة حزب محافظه‌کار هویداست. خانم می در این سخنرانی بریکسیت را نقطه‌عطفی برای آغاز برنامه‌ای جدید معرفی کرد که در آن دولت در اقتصاد مداخله بیشتری کند، حقوق کارگران بیشتر موردتوجه قرار گیرد و شرکت‌های حریص با سخت‌گیری بیشتری مواجه شوند. او ضمناً از شرکت‌هایی که از پرداخت مالیات می‌گریزند و مدیرانی که به دنبال سود سهام عظیم خود هستند حال‌آنکه صندوق‌های بازنشستگی‌شان در حال ورشکستگی است به‌شدت انتقاد کرد. اظهارات خانم می نگرانی این بخش از حزب محافظه‌کار را از «شورش علیه سرمایه‌داری» نشان می‌دهد. در چارچوب این نگاه، درصورتی‌که اصلاحاتی نهادی در اقتصاد انگلستان صورت نگیرد و به‌عنوان‌مثال دولتی قوی‌تر مستقر نشود، بروز بحران‌های اجتماعی دور از ذهن نیست. (Parker,2016)

همان‌گونه که گفته شد، مناظرات گسترده‌تر موجود میان «اروپاگرایان» و «شکاکان به اروپا» در سپهر سیاسی اقتصادی انگلستان که در درون دولت انگلیس نیز وجود داشته است بر پویش‌های تصمیم‌گیری اقتصادی این کشور اثر گذارده است. مسئله‌ای که البته بی‌ارتباط با اختلافات دیدگاه دو طیف طرفدار محافظه‌کاری نو و محافظه‌کاری پدرسالار در دولت هم نیست. به‌عنوان‌مثال در درون دولت شاهد بروز اختلاف افرادی چون وزیر دارایی از یک سو و وزرایی چون وزیر بریکسیت، وزیر تجارت بین‌الملل و وزیر دفاع از دیگر سو در خصوص نحوة مدیریت تعاملات پسابریکسیت انگلستان با اتحادیة اروپا هستیم. به‌عنوان‌مثال، درحالی‌که گروه اول با شروطی، اصل آزادی حرکت شهروندان را می‌پذیرند، گروه دوم خواستار اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر مهاجرتی هستند. ضمناً در شرایطی که گروه اول به دنبال خروج نرم انگلستان از اتحادیه اروپا و ادامه حضور انگلستان در بازار واحد این اتحادیه هستند، گروه دوم به دنبال خروج سخت و تبدیل کامل انگلستان به طرف ثالث اتحادیه اروپا هستند.

ملاحظات راهبردی برای ایران

همان‌گونه که گفته شد، منازعه محافظه‌کاری پدرسالارانه و محافظه‌کاری نو در حزب محافظه‌کار انگلستان یکی از اصناف منازعات گفتمانی تعمیق‌یافته پس از بریکسیت است. تقابل اروپاگرایان و شکاکان به اروپا، رقابت آتلانتیک‌گرایان و اروپاگرایان، منازعة جهان‌گرایان و درون‌گرایان و منازعة طیف‌های چپ و راست حزب کارگر از دیگر شواهد مثال بروز شکاف‌های گفتمانی در انگلستان هستند. به نظر می‌رسد تعمیق گسل‌های گفتمانی در انگلستان، آثاری عملی به همراه خواهد داشت که باید موردتوجه سیاست‌گذاران و تصمیم‌سازان کشور قرار گیرد:

1- اگر بپذیریم که ایده‌ها و گفتمان‌ها ازجمله مهم‌ترین برسازندگان نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند، به نظر می‌رسد بتوانیم ادعا کنیم که با وجود دارا بودن سطحی از ساختار حکمرانی فراگیر و نسبتاً باثبات در انگلستان، منازعات گفتمانی مورداشاره، سطحی از عدم قطعیت در حوزه سیاست‌گذاری در انگلستان را حداقل در کوتاه‌مدت موجب خواهند شد. در این چارچوب، هرگونه تصمیم‌گیری پیرامون سازوکارهای گسترش همکاری‌های سیاسی و به‌ویژه اقتصادی ایران با انگلستان، باید با درنظرگرفتن این موقعیتِ عدم قطعیت در سپهر سیاسی و اقتصادی این کشور صورت گیرد.

2- دوره‌ی گذار نهادی در انگلستان احتمالاً با مخاطرات اقتصادی همراه خواهد بود. این مسئله، فرصت‌ها و تهدیداتی را برای ایران فراهم خواهد کرد که باید موردتوجه قرار گیرد. اول آنکه در این دوره، تمرکز بیشتر بر جنبه‌هایی از ایده‌های موجود که به بودجة عمومی انگلستان کمک کند دور از ذهن نیست. مثلاً تمرکز بر سیاست‌های مرکانتالیستی در حوزه فروش اسلحه ممکن است یکی از سازوکارهای خروج از بحران انگلستان در نظر گرفته شود. افزایش فروش اسلحه به کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس نیز در این نگاه محتمل است؛ مسئله‌ای که گسترش مسابقه تسلیحاتی و تضعیف موقعیت ایران در موازنه منطقه‌ای را به همراه خواهد داشت. در ضمن بریکسیت، انگلستان را از الزامات اتحادیه اروپا برای هنجارمند کردن تجارت اسلحه با کشورهای ثالث رها می‌کند. در این راستا، رصد مستمر حجم معاملات تسلیحاتی انگلستان ضروری است.

به نظر می‌رسد یکی از فرصت‌های گرایش بیشتر سیاست خارجی انگلستان به سمت اولویت‌های اقتصادی، مهیاتر بودن شرایط جذب سرمایه و فن‌آوری شرکت‌های انگلیسی به‌ویژه در حوزة صنعت انرژی و همچنین کاهش فشارهای این کشور باشد برای آنچه سیاست تغییر رفتار ایران خوانده می‌شود.

3- فرادستی هر یک از گفتمان‌های مورداشاره در انگلستان، پیامدهای متفاوتی برای اتحادیه اروپا به همراه خواهد داشت. به‌عنوان‌مثال، انتخاب خروج سخت و یا نرم از این اتحادیه، بر تحقق دو سناریوی ظهور اتحادیه اروپایی واگراتر و یا همگراتر اثر خواهد گذارد. بدیهی است تحقق هر یک از این دو سناریو، تأثیرات متفاوتی بر راهبردهای اقتصادی، امنیتی و سیاست خارجی کشورهای اروپایی بر جای خواهد گذاشت. در این چارچوب، دستگاه سیاست خارجی ایران باید برای مواجهه با سناریوهای مورداشاره آماده باشد. این کسب آمادگی از آنجا اهمیت می‌یابد که تحولاتی چون بریکسیت خود، هم محصول و هم برسازنده فضای عدم قطعیت در مناسبات نظام بین‌الملل هستند. در این راستا، بررسی روندهای جهانی و اتخاذ روش‌های آینده‌پژوهانه به‌عنوان بخش جدایی‌ناپذیری از برنامه‌های راهبردی کشورمان باید مورد توجه قرار گیرد.

منابع

بشیریه، حسین، (1391)، تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، تهران، نشر نی، چاپ یازدهم.


[1] - Naomi Klein

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.